.  وفات حضرت معصومه . وفات حضرت معصومه

از کوچه ‌های خاطره ‌هایش عبور کرد | متن شعر | حاج حسن خلج

از کوچه ‌های خاطره ‌هایش عبور کرد

از کوچه ‌های خاطره ‌هایش عبور کرد

پلکی زد و دوباره خودش را مرور کرد

میکرد حس بزرگی بار گناه خویش

میخواست تا رها شود از دست چاه خویش

در برزخ میان بهشت و جهنمش

میکرد شوق عفو الهی مصممش

سنگین دلی به وسعت این ابتلای داشت

گویا هزار کفش تعلق به‌ پای داشت

اما به شوق یافتن نور نشعتین

یعنی خدای طور تجلای عالمین

پا روی خود گذاشت و از خود عبور کرد

یعنی که پا برهنه شد و عزم طور کرد

میکرد مشق دیگری از قاف و شین و عین

در محضر نگاه رحیمانه حسین

شوق وصال در دل بال و پرش شکفت

اقرار را بهانه پرواز کرد و گفت

سنگی که قلب آینه ‌ها را شکسته ‌ام

آقا منم کسی که به تو راه بسته ‌ام

حالا ولی به سوی شما باز گشته ‌ام

یعنی که من به سمت خدا بازگشته ‌ام

تا سرنوشت دائمی ‌ام را عوض کنم

بگذار با تو زندگی ‌ام را عوض کنم

هم ‌ارتفاع رحمت تو نیست آه من

آبی نمانده است به روی سیاه من

آیینه خدای منی در برابرم

خون مرده بود در دل رگ ‌های باورم

اما نگاه لطف شما راه را گشود

لطف جناب مادرتان زنده ‌ام نمود

ای آخرین پناه همه نا امید ها

دارم به اشک بی ‌اثر خود امید ها

ای شاهراه قرب الهی ولای تو

شرمندگیست سهم من از کربلای تو

باید کشید سختی راه کمال را

خوف و رجای نور جلال و جمال را

جایی که راه کشتی امید ما گم است

وقتی که بحر رحمت او در تلاطم است

باید نبود در غم بود و نبود خویش

باید به دست او بسپاری وجود خویش

او مظهر تمامی اسما کبریاست

فطری ‌ترین صدای طپش‌ های قلب ماست

فرمود شاه عشق به حر سپاه خویش

ای بی‌ خبر ز ارزش والای آه خوی

ای بی‌ خبر ز ماهیت باده‌ الست

پنداشتی که راه مرا لشکر تو بست

تدبیر امر عالم ایجاد کار ماست

خلقت تمام ‌قد همه در اختیار ماست

فیض وجود منحصر ذات کبریاست

اشراق آفتاب وجود از مسیر ماست

در خرمن وجود تو برق از نگاه ماست

ای بی‌ خبر سپاه شما هم سپاه ماست

وقتی مقام صبر و رضا راه ما گرفت

در اولین مکالمه چشمم تو را گرفت

اینجا حضور آینه ‌بندان جلوه ‌هاست

کرب و بلا مکانت تأویل واژه ‌هاست

حر بودی و به اصل خودت بازگشته ‌ای

تو ما شدی به وصل خودت بازگشته ‌ای

وقتی جواب آینه‌ ها غیر سنگ نیست

عاشق اگر شکسته نباشد قشنگ نیست

حالا که عاشقانه خودت را شکسته ‌ای

حالا که راه توبه‌ خود را نبسته ‌ای

از ما رواست حاجت تا او رسیدنت

همراه ما به سمت خدا پرکشیدنت

وقتی کسی ز بند خود آزاد میشود

بالِ و پر شکسته ‌اش آباد میشود

پاک از هر آنچه جاذبه‌ خاکی ‌ات کنم

پر باز کن که طایر افلاکی ‌ات کنم

پر باز کن که کنگره عرش جای توست

آزادگی مکانت کرب و بلای توست

شاعر: احسان محمود پور

 

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

دانلود نوحه جدید / جدید ترین متن نوحه و متن مداحی تمام مداحان از سایت مهجه

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

وبلاگ مهجه: www.mohjat.blogfa.com

سایت مهجه |  www.Mohjat.net

@Mohjat_net
#Mohjat

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0