شهادت امام کاظم

اشعار سوم فاطمیه اول ۱۳۹۶ طاهری

اشعار سوم فاطمیه اول ۱۳۹۶ طاهری

اشعار سوم فاطمیه اول ۱۳۹۶ طاهری

اشعار سوم فاطمیه اول ۱۳۹۶ طاهری

متن کامل اشعار ایام فاطمیه سال ۱۳۹۶ با مداحی حاج محمدرضا طاهری و کربلایی حسین طاهری در هیئت مکتب الزهرا تهران

 

 

روضه

بیا که با تو به دلها قرار برگردد

دوباره جان به تن روزگار برگردد

تمام سال برایم چنان زمستان است

مگر به آمدن تو بهار برگردد

ای آفتاب بیا تا که با طلوعت باز

امید صبح به شبهای تار برگردد

چقدر منتظرانت به غصه سر کردن

که بر غم دلشان غم گسار برگردد

به غربت پدر و مادرت بیا مگذار

دوباره بر دل شیعه غبار برگردد

بیا که بر سر آن قبرهای خاکی هم

ضریح و گنبد و سنگ مزار برگردد

به گریه دخترکی در خرابه گوید کاش

به تشت زر پدر نی سوار برگردد

 

 

روضه

در سینه ناله ای ست شرر بار ای پدر

هر ناله ای ست حاوی اسرار ای پدر

از رازهای من احدی با خبر نشد

نه بچه ها نه حیدر کرار ای پدر

باز آمدم که با تو کمی درد دل کنم

از روزگار و مردم بی عار ای پدر

یادت که هست از همه بودم عزیزتر

حالا ببین چگونه شدم خار ای پدر

دیگر کسی سری به یتیمت نمیزند

از یاد رفته دخترت انگار ای پدر

داماد تو ،وصیّ تو خانه نشین شده

اصلاً وصیتت شده انکار ای پدر

حتی جواب هم به سلامش نمیدهند

افتاده مثل اشک ز انظار ای پدر

آن مهر و رأفتی که تو گفتی حقوق ماست

تبدیل شد پس از تو به آزار ای پدر

شهری که تا تو بودی امان داشت کافرش

یکباره شد به فرق من آوار ای پدر

هیزم رسید و در غم از دست دادنت

شد جای گل نثار عزادار ای پدر

راه نجاتی از وسط شعله ها نبود

من بودم و حرارت بسیار ای پدر

با اینکه زود هجمه آتش فرو نشست

اما به جا گذاشته آثار ای پدر

سر بسته گویمت پس از آن روز تا کنون

پوشانده ام من از همه رخسار ای پدر

از صبح تا غروب فقط اشک ،آه،درد

این است حال و روز من زار ای پدر

یاسی که کاشتی تو در این باغ خشک شد

پرپر شد از هجوم چهل خار ای پدر

گلبرگ های یاس تو نیلوفری که نه

با رنگ لاله ماند به دیوار ای پدر

با تازیانه قاب گرفتند و سوره ای

آویز در شد از نوک مسمار ای پدر

هنگام راه رفتن خود میخورم زمین

هستم نیازمند پرستار ای پدر

حتی زیارت آمدنم مشکلم شده

آه از دو دیده ای که شده تار ای پدر

از ضربه غلاف همین نکته کافی است

افتاده دست فاطمه از کار ای پدر

این رنج ها مرا که جوانم ز پا نشاند

وای از سه ساله کودک بی یار ای پدر

موی سفید و قد خم و روی نیلی ام

گردد برای او همه تکرار ای پدر

دنبال نیزه ی سر بابا دویدنش

در بین سلسه ست چه دشوار ای پدر

تنها پناه معجرش عباس میشود

ای داد از نبود علمدار ای پدر

شاعر : علی صالحی

 

 

روضه

من وا ین حال خرابم تو این وضع خرابه

میخونم عجل وفاتی میدونم که مستجابِ

شبیه زهرا شد حسرت من کسی نیومد عیادت من

مثل مادر جوونت بابا قامتم کمونِ

هر شب خوابم و گرفته جای رد تازیونه

روی پیشونیت شکسته بوی دود میده سر تو

زیر چشماتم کبودِ مثل چشم دختر تو

نبودی آتیش رو معجرم ریخت

همونجا بود که موی سرم ریخت

آتیش روی صورتم ریخت

پلکام دیگه وا نمیشه

دیگه دختر تو بابا مثل اون روزا نمیشه

میکشم دستم و روی موی نا مرتب تو

آروم آروم بر میدارم لخت خون رو از لب تو

نبودی بابا خبر نداری تو مجلس شام

چه ها شنیدم چی دیده چشمام

دوست دارم که از غم تو رو تنم نشونه باشه

شبیه مادر بزرگم غسل من شبونه باشه

نه تنها دست و بازوم شکسته

بهت نگفتم پهلوم شکسته

 

 

زمینه

باز روضه های فاطمیه حال و هوای فاطمیه

ای گریه کن های محرم جمع شید برای فاطمیه

دوباره بوی دود و آتیش دوباره خون رو دستای میخ

دوباره محسنی که گم شد میون قصه های تاریخ

نوحه سر کنیم عالم و خبر کنیم

مادر ما کشته شد چه خاکی به سر کنیم

وای  وای وای

*******

مادر حسین صدقه سر حسین یه برات کربلا بده نوکر حسین

چشمام و روی هم میزارم اونوقت تو رو یادم میارم

اون وقتا که چشم باز میکردم تو با عمو بودی کنارم

تموم شد اون روزای شیرین میبینی جام شده خرابه

کنار حرمله قبول کن که زنده بودنم عذابه

نه شفا میخوام نه دیگه غذا میخوام

همه فهمیدن این و که فقط بابا میخوام

وای  وای وای

*******

بد تر از این هم میشه گردید من دق کنم تو برنگردی

کم کم داره یادم میره که چند وقت شده بوسم نکردی

یه ذره رحم و مهربونی تو سینه این آدما نیست

تو دنیای به این بزرگی فقط واسه رقیه جا نیست

تا اسیر شدم ذره ذره پیره شدم

از این عمر کم بابا خیلی وقت سیر شدم

وای  وای وای

 

 

شور حسین طاهری

به تو رسیدن خیالِ ازت بریدن محالِ

چشمی که واست میجوشه چشمه عشق زلالِ

می جام شراب به یه جرعه ناب دعوتم کن ارباب

به یه حال خراب به چشای پر آب دعوتم کن ارباب

خیال با تو بودنم تنهاییم و پر میکنه

چشای خیس من فقط تو رو تصور میکنه

********

تا کی با دوری بسازم با بی قراری بسوزم

بازی عشق و میبازم بی تو بمونم یه روزم

الهی برسم بگیره نفسم روی پای ارباب

دستم و میگیره قمر العشیره با دعای ارباب

به دست شاه علقمه زندگی تو مشت منِ

دعای خیر فاطمه مثل یه کوه پشت منِ

********

راه و نشون میده عشقت به مرده جون میده عشقت

هر کی چشیده میدونه طعم جنون میده عشقت

مثل جُون و بُرِیر یا حبیب زُهِیر خالصم کن ارباب

نمیاد مثل تو مثل عابِس تو عابِسم کن ارباب

خدا کنه عوض بشه حال و هوای زندگیم

دلم چقدر تنگ برا حسین حسین بچگیم

 

 

شور

تو اون شلوغیا تو خیمه ها ترسیدم

تو اون سر و صدا از خستگی خوابیدم

خواب میدیدم مدینه توی خونمون کنار عمه زینبم

اما نسوخته معجرم

خواب میدیدم هنوز بابام کنارمِ دستام تو دستای عمو

اما نسوخته پیکرم

همش خوابِ بابام بهم گف رقیه الهی عروس شی دختر من

گفتم بابا الهی بمونه همیشه سایَت رو سر من

بابا بابا بابا بابا

*****

تو اون بیابونا تو راه شام ترسیدم

رو ناقه بودم و از خستگی خوابیدم

دیدم تنها عمه نبود کنار من قافله رفته بود ولی

من موندم و ستاره ها

خواب میدیدم رو پای مادر تو ام دیدم شبیه مادرت

شدم با این کبودیا

اما رسید زجر نامرد با سیلی از خواب پریدم

سر بسته میگم از اون شب جایی رو بابا ندیدم

بابا بابا بابا بابا

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 

 گلچین  غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0