اشعار سوم محرم ۱۳۹۳ بنی فاطمه

اشعار سوم محرم ۱۳۹۳ بنی فاطمه

اشعار سوم محرم ۱۳۹۳ بنی فاطمه

اشعار سوم محرم ۱۳۹۳ بنی فاطمه

متن کامل همه اشعار محرم ۹۳ با مداحی حاج سید مجید بنی فاطمه در هیئت ریحانه الحسین

 

 

روضه

الا خورشید عالم تاب ارباب

قرار هر دل بی تاب ارباب

نه تنها من که کل افرینش

تو را می خواندت ارباب ارباب

به هر ابری که افتد چشم مستت

از او بارد شراب ناب ارباب

تو ان نوری که هر شب ماه از تو

گدایی می کند مهتاب ارباب

من ان در را که غیر از ان دری نیست

کنم با اشک دق الباب ارباب

به یاد چشم تو بیمارم امشب

طبیبا بر سرم بشتاب ارباب

اگر چه ریزه خوارم باز گویم

بیا امشب مرا دریاب ارباب

 

 

 

روضه

من خیلی چشم برات بودم دیر اومدی بابا

چرا حالا که من شدم پیر اومدی بابا

من دیگه اون سه ساله که دیدی بودی نیستم

ببخش اگه نمیشه دیگه رو پام بایستم

سه ساله که بابا جون اخه اسیر نمیشه

سه ساله که بابا جون یه روزه پیر نمیشه

بدون کع راه نمیرم تو این یکی دو روزه

خیلی پاهام بابایی از ابله می سوزه

===========================

شونه ندارم برای موی پریشونت الهی قربونت

بذار با دستام پاک کنم لب پر از خونت

عمه نذاشت و گرنه خواستم فدا پدر شم

دلم می خواست توی تشت برا سرت سپر شم

بزم شراب بابا جون خیالشم عذابه

استین پاره حالا برای من حجابه

بذار بگم که دشمنت خدایی بی دینی

اخه چشام نمیبینی

بذار بگم که دشتشون چقدره سنگینه

اخه چشام نمیبینه

یه بار دو بار هزار بار دیدم با این چش تار

با دیدن من افتاد از نی سر علمدار

میون کوچه ها بود یکی کشید موهام و

یکی به زور تو بازار دزدید النگو هام و

 

 

 

روضه

یک شب ز روی ناقه فتادم بروی خاک

از ترس مرده بودم اگر مادرت نبود

ناز مرا به ضربت سیلی کشیده اند

بابا گمان مبر که نوازش گرت نبود

سر امد شام غمهایم مه عیدم کجا بودی

شب ارامش من صبح امیدم کجا بودی

سفر اینقدر طولانی نگفتی دختری داری

نمیدانی چقدر از عمه پرسیدم کجا بودی

مغیلان چیست میدانی فقط این را بگو بابا

ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی

نه لالایی نمی خواهم دگر اما در این مدت

که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی

نمی خواهد بگویی که کجا رفتی نمی خواهم

که از خاکسر گیسویت فهمیدم کجا بودم

به زحمت روی پنجه ایستادم در میان بزم

خودم با چشم خود دیدم خودم دیدم کجا بودی

 

 

 

زمینه

مجنون باید با لیلا باشه

ماهی باید با دریا باشه

بابا همش خودت می گفتی

دختر باید با بابا باشه

بابا اینا نامردن اینا با ما بد کردن

گفتم بابام و می خوام برام یه سر اوردن

بابا ببین شده دل من اروم تو

بابا ببر دیگه رقیه خانومت و

==============

بابا داره پرم می سوزه

بابا چش ترم می سوزه

تو شام یه کاری کردن با من

شبها همه سرم می سوزه

دل خون از اون بازارم چقد دادن ازارم

کنج خرابه از درد  شبا تا صبح بیدارم

من گم شدم چیزی از اون شب اما نگو

بابا فقط زیر کتک می گفتم عمو

===============

بابا بیا برس فریادم

روزی هزار دفه جون دادم

از روی نیزه ها میدیدی

از روی ناقه ها افتادم

تنت رو خاک دشته سرت کجا ها گشته

یا تو تنور مهمونه یا که مهمونه تشته

زخم لبت خدا رو شکر یه کم بهتره

لای موهات پر غبار و خاکستره

 

 

نوحه

شکر و لله به ماه محرم رسیدم

شکر و لله نفس میزنم زیر پرچم

می زنم به سینه بر سر یا حسین

نوحه ام غریب مادر یا حسین

اه به داغت اسیرم اه برایت بمیرم

==========

کنج ویران شب ماتمم سر رسیده

بی قرارم کجا بودی ای سر بریده

با خودت نگفتی داری دختری

با خودتت مرا هم امشب میبری

در کنارت به گریه جان سپارد رقیه

==============

از کجا ها پدر جان برایت بگویم

بین بازار نه تو بودی و نه عمویم

تا کنون هزاران دفعه مرده ام

از همه در این جا سیلی خورده ام

هم شکسته لب تو  هم سر زینب تو

 

 

 

واحد سنگین(غزال)

به برش امده است بر طبق با سر خود همسفرش امده است

بعد چل تا منزل سایه رفته دوباره به سرش امده است

چشم در چشم پدر همه خاطره ها در نظرش امده است

دل او لک زده است بس که اه از جگر مختصرش امده است

با خودش هی می گفت حیف خورشید بدون قمرش امده است

چه مبارک سحریست این دل شب که صفای سحرش امده است

گر چه بی بال شده پدرش امده پس بال و پرش امده است

لب بابا پارست با همان لب که زده چوب ترش امده است

از خوشی می پرسید چه بلایی وسط تشت سرش امده است

گیرم ان روز ندید شک ندارد به خرابه خبرش امده است

 

 

 

واحد

دو سه روزه سری به ما نمی زنی

من و بابا پیش خودت نمی بری

مگه میشه بی خبر از من بمونی

مگه میشه اخه تو بابای منی

از درد نخوابیدم  از درد نمیشینم

از درد نمی خندم جایی رو نمی بینم

ببخش موهام یه خورده نا مرتبه

مصیبتام رو دوش عمه زینبه

بابا بابا

===========

اون شبی که از روی ناقه افتادم

داشتم اونجا تو تنهایی جون میدادم

حرفای تو با عمه جون یادم اومد

تو بیابون مادرت و صدا زدم

راست می گفتی اون روزا  قد اون کمونی بود

روی صورتش انگار رد اون نشونی بود

رو پاهای مادرت اون جا خوابیدم

دیگه نگم چه جوری از خواب پریدم

============

ای امون از غصه مجلس شراب

خاطراتش داره من و میده عذاب

سر تو بود حرمله هم نشسته بود

دقمون داد ناله و هق هق رباب

بی خبر چرا رفتی خیلی سخته تنهایی

موی تو روی نیزه  خیلی شد تماشایی

میگم برات که شامیا چقدر بدن

به جای من عمه رو خیلی میزدن

 

 

شور

یه کاری کن که قلبم یه ذره اروم بشه

می خوام بیام پیش تو یه کاری کن روم بشه

روم بشه بازم بیام

روم بشه بگم سلام

روم بشه بازم بگم

ای جان اقام

درستش کن خراب کردم

روی لطفت خیلی حساب کردم

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

The short URL of the present article is: http://mohjat.net/AD9PR
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0