.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار سوم محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی

اشعار سوم محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی

اشعار سوم محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی

اشعار سوم محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی

متن کامل همه اشعار محرم ۹۳ با مداحی حاج میثم مطیعی در هیئت میثاق با شهدا

 

 

روضه

سرامد شام غم هایم مه عیدم کجا بودی

شب ارامش من صبح امیدم کجا بودی

سفر اینقدر طولانی نگفتی دختری داری

نمی دانی چقدر از عمه پرسیدم کجا بودی

مغیلان چیست می دانی فقط این را بگو بابا

ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی

انگشت های عمه بگرفته نقش گل زخم

از بس نشسته و خار از پای من کشیده

نه لالایی نمی خواهم دگر اما در این مدت

که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی

============================

بابا سرم تنم کمرم پهلویم پرم

یکی دو تا که نیست کبودی پیکرم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

با دیدن تو درد ها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم

===============================

نمی خواهم بگویم که کجا رفتم نمی خواهم

نمی خواهم بپرسم از تو در بازار چرخیدم کجا بودی

===============================

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کین شاهد بازاری و ان پرده نشین باشد

==================================

من و عمه سر و سردار شدیم

من و او راهی بازار شدیم

شهره مجلس لغیار شدیم

==================================

نمی خواهد بگویی که کجا رفتی نمی خواهد

که از خاکستر گیسوت فهمیدم کجا بودی

ان شب دل تنور به حال سر تو سوخت

بر میهمان سر زده اش میزبان گریست

به زحت روی پنجه ایستادم میان بزم

خودم با چشم خود دیدم خودم دیدم کجا بودی

سرت را وقت قران خواندنت در تشت کوبیدند

تو باید بعد از این قاری قران خودم باشی

 

 

روضه

بابا جونم چه طول کشید نبودنت

بیا که باز سر بذارم به دامنت

نگام نکن حیف دل تو بشکنه

که جای سیلیا رو صورت منه

دوری بسه کجایی بابایی

بخون برام دوباره لالایی

بذا بابا منم فدات بشم

عمه می گفت که تنهایی

بابا جون رقیه رو تنها نذار

===============

عمه بیا بیا که اومده بابا

خوش اومدی مهمون سر زده بابا

از عطر و نور تو شناختمت بابا

چی با تو کرده جای تیغ دشمنا

دلم می خواست بازم ببینمت

دیدم تو رو بمیرم از غمت

تو صورتت نمونده جای سالمی

بگو چطور ببوسمت

بابا جون غم تو می کشه من و

==============

بابا جونم به من بگو عمو کجاست

شاید عمو هنوز تو راه خیمه هاست

صداش چرا از روی نی ها میومد

انگاری داشت بچه ها رو صدا میزد

غم سفر هنوز تو این دله

به پام چقدر نشسته ابله

بگو به من که ماجراش چیه

سه شعبه های حرمله

 

 

 

زمینه

دلم از خرابه دیگه خونه امشب

مزاحم شدم من برا عمه زینب

می سوزم تو این تب

صورت من کبوده و زرده

حرف دلم گلایه و درده

یه دختره شامی و دیم که

روسری من و سرش کرده

یه دنیا درد دل دارم بابا

از اون شب سر توی صحرا

موی سرم سپیده و قدم

شبیه مادرت زهرا

اه بابا

==================

دعا کن بمیرم برم از خرابه

برای همیشه سه سالت بخوابه

که موندن عذابه

دوری تو طاقتم و برده

دیر برسی دختر تو مرده

تموم راه شام و بازار و

عمه به جای من زمین خورده

تو این خرابه نفسم تنگه

چرا رو لبهات اثر سنگه

راستی تو بازار حراجی ها

دیدم سر خاتم تو جنگه

اه بابا

============

یکی نیست بپرسه گناهم چی بوده

چی بوده که رنگم پریده کبوده

تواتیش و دوده

نگفتی که سه ساله جون میده

واسه تصدق یکی نون میده

خسته شدم بسکه تو این بازار

یکی همش ما رو نشو میده

جای طناب مونده رو گردن ها

حتی حیا نکردن از زن ها

از روی ناقه افتادم گفتم

الهی هیچ زنی نشه تنها

 

 

 

واحد

چه اروم گوشه خوابیده چه خنده ای کنج لبهاشه

تو خواب ناز داره میبینه که توی اغوشه باباشه

داره خواب میبینه که بابا دوباره

گل بوسه تو باغ چهرش میکاره

نه لبهاش کبوده نه موهاش پریشون

نه اون روی ماه زیر گرد و غباره

بابای مهربون من

نپرس از حال پریشون من

روی زرد و قد کمون من

بابا من الذی ایتمینی

===========

یه مرتبه می پره از خواب ولی نمیبینه باباش و

نمی بینه خوابش و حتی هر چی که می بنده چشماش و

نمیبینه چیزی به جز یه خرابه

که تاریک و سرده غمش بی حسابه

می پرسه با گریه که بابای من کو

ولی این سوالش بازم بی جوابه

تا کی قسمت من تنهاییه

بابا نگو وقت جداییه

اخه دختر بچه باباییه

==============

چه اروم اون گوشه خوابیده بدون این غصه ها غم ها

ولی دیگه خواب نمیبینه روی زانوشه سر بابا

می دونستم این غصه امشب تمومه

می دونسته که دیدنش ارزومه

حالا اومده تا که تنها نمونم

نخواب نه رویا خودش روبرومه

بابا دیگه من و تنها نگذار

تو این ویرونه سرد و غمبار

از تو جدا نمیشم من این بار

 

 

 

روضه

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد

حالا تصور کن به دستش هم سری باشد

حالا تصور کن که ان سر ماه خون رنگی

در هاله ای از گیسویی خاکستری باشد

دختر دلش پر می کشد بابا که می اید

موهای شانه کرده اش در معجری باشد

ای کاش می شد بر تنش پیراهنی زیبا

یا لا اقل پیراهن سالم تری باشد

سخت است هم شیرین زبان باشی هم فکرت

پیش عموی تشنه و ا باوری باشد

با ان همه چشم انتظاری باورش سخت است

سهمت از اغوش پدر تنها سری باشد

شلاق را گاهی تحمل می کند شانه

اما نه وقتی شانه های لاغری باشد

اما نه وقتی تازیانه دست ده نا مرد

دور و بر گم گشته بی یاوری باشد

خواهر تر از او کیست او که هر که اب اورد

چشمش به دنبال علی اصغری باشد

نه جای من نه جای عمه است اینجا

مرا باخود ببر بابا و هم بازی اصغر کن

وای از دل زینب که باید روز و شب انگار

در پیش چشمش روضه های مادری باشد

بابا مرا با خود ببر می ترسم ان بد مست

در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد

قران کجا و تشت زر و خیزران کجا

چوب جفا کجا و لب میهمان کجا

بزم شراب راس امام زمان کجا

زینب کجا و مجلس نا محرمان کجا

باید بیام با تو در برگشت می ترسم

در راه خار و سنگ های بد تری باشد

باید بیایم اخر خسته شد عمه

شاید برای او شب راحت تری باشد

بابا عمه ام خسته و نا توان شده

سپرم بس که شده کمان شده

زبان را نیست نیرویی که گویم عمه ممنونم

تو بگشا لعل لب را و تشکر جای دختر کن

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

  1. بازتاب: اشعار چهارم محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی کامل با لینک مستقیم از سایت مهجه

0