.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شام غریبان محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی

اشعار شام غریبان محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی

اشعار شام غریبان محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی

اشعار شام غریبان محرم ۱۳۹۳ میثم مطیعی

متن کامل همه اشعار محرم ۹۳ با مداحی حاج میثم مطیعی در هیئت میثاق با شهدا

 

 

روضه

با صدای روضه­خوان رفتم به جایی سوخته
روضه­خوان می­خواند اما با صدایی سوخته

بازهم شرمنده، در دستم ندارم بیشتر
واژه­هایی آتشین، زلف رهایی سوخته

حرف سنگین است، سنگین، روضه خوان سربسته گفت:
کاش کوچکتر نبود از تیر نایی سوخته…

گفت: می بینم یکی افتاده عریان، بعد گفت:
کودکانی مانده اند و خیمه­هایی سوخته…

کودکان در انتظار ذوالجناح، از دورها
ذوالجناح آمده ولی با یال­هایی سوخته…

کاش میشد کور بودیم و نمی­دیدم که:
دختری با گیسوان و دست و پایی سوخته…

آخر کار است و باید ذکر یا زهرا گرفت

عطر زهرا می وزد از کربلایی سوخته…

 

 

 

روضه

السَّلامُ عَلَی المُضامِ المُستَباح

سلام بر ستم دیده حق بُرده شده ای

که حقش را حلال شمردند
عَلَی المُجَرَّعِ بِکَأساتِ الرِّماح

سلام بر اون کسی که از کاسه نیزه ها نوشیده
به آیه های بسملِ بریده سر
به سوز و آهِ خیمه های شعله ور
سلام ما عَلَی الشَّیبِ الخَضیب

سلام بر آن موی سفید خضاب شده با خون
سلام ما عَلَی الخَدِّ التَّریب

سلام بر آن گونه خاک آلوده
در قتلگاه نمانده پیرهن
بر تن مولای غریب

(آمده، شام غریبان حسین)

السَّلامُ عَلَی الدِّماءِ السّائِلات

سلام بر خون های ریخته شده و روان
سلامُنا عَلَی الجُسومِ الشّاحِبات

سلام ما بر آن بدنهای رنگ پریده
به او که غسل و کفنش به خون شده
به کودکان از حرم برون شده

لهوف سید بن طاووس :أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَیمَهِ

وأشعَلوا فیهَا النّارَ ، فَخَرَجنَ حَواسِرَ  مُسَلَّباتٍ حافِیاتٍ باکِیاتٍ ،

یَمشینَ سَبایا فی أسرِ الذِّلَّهِ

زنان را از خیمه ها بیرون کردند و خیمه ها را به آتش کشیدند

زنان ، سرْبرهنه و بى چادر و پابرهنه و گریان

بیرون دویدند و به سانِ اسیران در بند و خوار ، راه مى رفتند
به آن که شد، غریب کربلا
به آن سرِ، بُریده از قفا
ببین هنوز، به سوی خیمه هاست
نگاه روی نیزه ها

(آمده، شام غریبان حسین)

 

 

 

زمینه

اگر کشتن چرا آبت ندادن
چرا زان در نایابت ندادن

اگر کشتن چرا خاکت نکردن
کفن بر جسم صد چاک نکردن

اگر کشتن چرا مویت کشیدن
چو گرگان پنجه بر رویت کشیدن

برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری

چرا بر تن برادر سر نداری
بمیرم من مگر مادر نداری

خودم دیدم حیسن را سربریدن
خودم دیدم که در خونش کشیدن

خودم دیدم گلوی اصغرم را
خودم در برکشیدم اکبرم را

وای حسین – وای حسین

تموم زندگی مال حسینه
دلم همواره دنبال حسینه

مگه هر کی بد شد دل نداره
مگه عشقت برام حاصل نداره

 

 

 

شور

ابروی دو عالم

در ان نفس که بمیرم در ارزوی تو باشم

بدان امید بدهم جان که خاک کوی تو باشم

ابروی دو عالم

به درد ها تو دوایی به سینه ها تو صفایی

شهید نه که به و الله تو سید الشهدایی

ابروی دو عالم

بدون تو همه عمرم سیاهی بود و تباهی

کنار تو ز گدایی رسم به منسب شاهی

ابروی دو عالم

 

 

 

واحد سنگین

منظر دلهای ماست کرب و بلای حسین

مرغ دل ما زند پر به هوای حسین

یک نگه کربلا به بود از صد بهشت

جنت اهل دل است صحن و سرای حسین

تربت پاکش بود داروی هر دردمند

دار و الشفای خدا کرب و بلای حسین

ملک سلیمان بود در نظرش بی بها

ان که گدایی کند پیش گدای حسین

هر که رود کربلا بوسه به خاکش زند

بشنود از قدسیان بانگ و نوای حسین

چون به عزا خانه اش پا نهی اهسته نه

بال ملائک بود فرش عزای حسین

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت

هر که به دنیا کند گریه برای حسین

=============

جان دو عالم بود جمله فدای حسین

جنت اهل ولا کرب و بلای حسین

سیدنا یا حسین

ای که به عشقت اسیر خیل بنی ادمند

با خبران غمت بی خبر از عالمند

هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت

سوختگان غمت با غم دل خرمند

سیدنا یا حسین

خاک سر کوی تو زنده کند مرده را

زان که شهید تو جمله مسحا دمند

یوسف مصر بقا در همه عالم تویی

در طلبت مرد و زن امده با درهمند

سیدنا یا حسین

 

 

 

واحد

بریده حنجر خداحافظ

عزیز بی سر خدا حافظ

علی اکبر خدا حافظ

علی اصغر خدا حافظ

تو را می­سپارم به آغوش صحرا

فتاده ز نی سایه­ات بر سرما

من و گریه­ها همسفر در بیابان

تو مویه­های پر از سوز زهرا

مانده، خاکستری از خیمه­ها

مانده، از قتلگه داغی با ما

افتد، بر روی ما چشم اعدا
(حسین خدا حافظ یابن الزهراء)

===========

ببین از امشب برادر جان

شروع کرب و بلای من
ملائک را خیره خواهد کرد

شکوه صبر و رضای من

فتد آتش خطبه هایم پس از این

به شام سیه­روی این قوم بی­دین

به لحن کلامم شود زنده حیدر

به سعی مدامم شود زنده آئین

بردم، بعد از تو صحرا به صحرا

با خود، پیغام کرب و بلا را

زینب، فدای تو یا بن الزهراء
(حسین خدا حافظ یابن الزهراء)

 

 

 

بحر طویل

خوش آن دل که شود کرب و بلایی /

خوش آن سر که رَود بر سر سودای شهیدان خدایی/

خوشا عشق / خوشا عاشقیِ بیغش جان های فدایی /

خوشا آن که ندارد / به سر غیر رضای تو هوایی /

خوشا آنکه سپارد دل خود را به تو ، ای معنیِ ایمان / تو ای باطن قرآن /

حسین بن علی سرور و سالار شهیدان / که در حلقه ی  اعداء /

در آن دشت بلا یکه و تنها / تن ندادی به ستم ، دست ندادی به ستمگر / و

َ فریاد زدی که پسرِ فاطمه را بیعتِ طاغوت بُود ننگ و مخیّر شوم ار بین چنین ننگ و چنان جنگ /

من و جنگ / من و شوق ملاقات خدا با رخ خون رنگ /

تو مردانه به آن لشکرِ نفرین شده لا گفتی و سازش نپذیرفتی و فریاد زدی “هیهات منا الذله”

به آن حلق بریده / به آن ماه / که ناگاه / درخشیده و بر نیزه دمیده /

که یک چشمه از آن شور / که یک بارقه ز آن نور/

از آن غیرت مردان سلحشور به ما نیز رسیده / که ما نیز / گرفتار حسینیم /

عزادار حسینیم / به جان تشنه دیدار حسینیم / که دلداده یاران وفادار حسینیم /

بسیجی ره پیر خمینیم / بُود بر لب ما نیز / خروش شهدا “هیهات منا الذله”

بگو باز به آواز رسا / همدمِ خون شهدا / با رجزِ دم به دم کرب و بلا /

کز دل ما تا به ابد کینه ظالم نرود ، بر لب ما لعن یزید است /

دل ما پی خون خواهی یاران شهید است / نبردیم زخاطر/ نه آن جور و جفا را /

نه کودک کشی حرمله ها را / محال است گذاریم کنون دست به دستی /

که خون می چکد از آن / محال است بگیریم امان نامه از اینان /

نه یک لحظه هراسیم ز تهدید و ز تحریم / نه از فتنه تکفیر /

نه زور و زر و تزویر /

کنون کاخ سفید آینه ی کاخ یزید است وسزایش همه نفرین ، همه لعن و تبرا /

بگو باز به آوای رسا “مرگ بر آمریکا”

 

 

 

تک

ذکر اهل ولا با دلی مبتلا                    السلام علی ساکن کربلا

ای یار زینب دلدار زینب                     محبوب قلب غمدار زینب

سالار زینب سالار زینب …

نور رخسار تو ای ماه عالمین                 چه زیبا برده دل از عشاقان حسین

مولای مظلوم دلبر تو هستیم                سینه زن تو بودیم و هستیم

سالار زینب سالار زینب …

با ولایت همه عهد جان بسته‌ایم            بر شهیدان قسم پیمان نشکسته‌ایم

ما را دعا کن ای خوب خوبان                            سرباز مهدی باشیم حسین جان

سالار زینب سالار زینب …

 

 

 

تک-دم پایانی

در جان ما هر دم غوغای عاشوراست

بیداری عالم از یا حسین ماست

با روضه ها هر لحظه می سوزیم و می باریم

بر لب همه یا لیتنا کنا معک داریم

تا ان دمی که سر به پای یار بگذاریم

نذر تو این جان و تن

مولا ابا عبد الله

ذکر نفس های من لبیک یا ثار الله

============

میثاق این دل با خون شهیدان است

جان روشن از یاد پیر جماران است

از سر گذشتن سر گذشت و سر نوشت ماست

دلداده ایم و بهر ما هر روز عاشوراست

ما راهمان از کربلا تا مسجد الاقصاست

ما انقلابی هستیم

مهر ولایت با ماست

هیهات منا الذله

شوق شهادت با ماست

لبیک یا ثار الله

==========

دل خسته از هجران دل تنگ دیداریم

چشم انتظاران دیدار ان یاریم

بر ندبه های جمعه های ما نگاهی کن

بر گریه های روضه ها اقا نگاهی کن

بر لاله های سرخ این صحرا نگاهی کن

نذر قدم هایت شد

خون شهیدان ما

اماده پیکاریم

یابن الحسن یا مولا

 

 

 

مناجات پایانی

آن یار کز او خانه ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را

با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد

آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را

در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین

افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را

با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

 

 

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0