.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ بنی فاطمه

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ بنی فاطمه

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ بنی فاطمه

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ بنی فاطمه

 

 

روضه

این اشک‌ها به پای شما آتشم زدند
شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرئیل سوخته بالم، نگاه کن!
معراج چشم‌های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان‌نشین شدم
هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم، از این طرف
با داغ کربلای شما آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن
یک عمر در هوای شما آتشم زدند

گفتم کجاست خانه خورشید شعله‌ور
گفتند بوریای شما، آتشم زدند

دیروز عصر تعزیه‌خوان‌های شهر ما
همراه خیمه‌های شما آتشم زدند

امروز نیز، نیر و عمان و محتشم
با شعر در رثای شما، آتشم زدند

سید حمید رضا برقعی

****************

وقتی سوال کرد این سرزمین کجاست

گفتند غاضریه و ماریه نینواست

فرمود نام دیگر این دشت غصه چیست

این خاک داغدیده مگر قتلگاه کیست

اینجا محل ریختن خون انبیاست

گفتند نام دیگر این دشت کربلاست

یا کاشف الکروب پناه حسین باش

عباس جان امیر سپاه حسین باش

عباس از کنار برادر تکان نخور

تو از کنار محمل زینب تکان نخور

این دشت کربلاست و پایان راه ماست

این تل زینبیه و ان قتلگاه ماست

اینجا مزار خوب ترین ها و خاک ماست

اینجا محل ریختن خون پاک ماست

اینجا یتیم ها همه اواره می شوند

اینجا لباس ها همگی پاره می شوند

این خاک امن نیست برای مخدرات

پیچیده بین دشت صدای مخدرات

وقتی حسین فاطمه در کربلا رسید

با خون بهای خود همه دشت را خرید

فرمود عصر روز دهم ای بنی اسد

پر می شود تمامی این دشت از جسد

ان روز دشت کرب و بلا غرق ماتم است

سر های قدسیان همه بر زانوی غم است

ان روز پیکر شهدا را کفن کنید

فکری برای پیکر عریان من کنید

اما غروب روز دهم هیچ کس نبود

فریاد وا عطش زد و فریاد رس نبود

در قتلگاه بود و تنش چاک چاک بود

خاکم به سر سه روز تنش روی خاک بود

روضه

بیا برگردیم و اوارم نکن

بگو من خوابم و بیدارم نکن

بیا برگردیم از این صحرا بریم

من گرفتارم گرفتارم نکن

نگو اینجا رو باید حرم کنم

نگو دوری از برادرم کنم

اگه یه مو از سر تو کم بشه

من باید چه خاکی تو سرم کنم

پاییزی توی بهارمون نبود

ما جدایی توی کارمون نبود

شرط ازدواج من نبود حسین

نه خدایی این قرار ما نبود حسین

تو دلت میاد که اشفته باشم

یا جدایی رو پذیرفته باشم

توی گودالم بری باهات میام

من ولت نمی کنم گفته باشم

من نمیخوام بی سرت رو ببینم

پاره پاه پیکرت رو ببینم

من نمیخوام که تو دستای کسی

یادگار مادرت رو ببینم

زمینه

ابی عبد الله وای

با بیرق سیاه راه افتادم با گریه و اه راه افتادم

از هیئتمون با این نوحه تا خونه شاه راه افتادم

ارباب ادخلوها بسلام امنین

ارباب بطلب جان یل ام البنین

ارباب برسم پای پیاده اربعین

سیدنا الغریب سید المظلوم سید العطشان ابی عبد الله

ابی عبد الله وای

************

بی تو به خدا اشوبم من تنها به شما من منسوبم من

با سینه زنی میخ عشق و تو این سینه میکوبم من

ارباب دل نوکر به سلامت خوشه

ارباب بوی سیب تو دلارو میکشه

ارباب یه روزی عشق تو ما رو میکشه

سیدنا الغریب سید المظلوم سید العطشان ابی عبد الله

ابی عبد الله وای

************

حتی اگه هست مرگم نزدیک ای روشنی قبر تاریک

ترسی ندارم وقتی دارم بغض لعدوک حب لابیک

ارباب مادر تو مادر سینه زناست

ارباب مادر تو پشت سر سینه زناست

ارباب این صدای لشکر سینه زناست

سیدنا الغریب سید المظلوم سید العطشان ابی عبد الله

ابی عبد الله وای

زمینه

بازم غرق اشکم با اه و حسرت بای ذنب قتلت

بازم دم میگیرم از داغ غربت بای ذنب قتلت

برای تو اسمونا زیر و رو شد

به پای تو نوکرت با ابرو شد

عزای تو تو عرش کبریا شروع شد

بده جام بلا به من مبتلا تا بخونم برات

همه جا کربلا همه جا نینوا تو حسین منی نور عین منی

***********

روی لب های ما ذکر این شبها یا کاشف الکرب الحسین

………………………………………………………………………..

تو صاحب پرچم خون خدایی بدون دستی ولی مشکل گشایی

فدای تو علم به دوش کربلایی

تویی عالی جناب ای امید رباب نوحه خونت شدم

شده قحطی اب کن عمو جان شتاب

شد خزان گلشن پسر بوتراب

************

هستی پیغمبر افتاده بر خاک ابی و امی بفداک

بین خاک و خون ان جسم صد چاک ابی و امی فداک

خدای من جسم اقام رو زمینه خدا کنه خواهرش زینب نبینه

نبینه که میشینه قاتلش رو سینه

وسط قتلگاه تن عریان شاه پیش چشم حسین

زینب بی پناه در غم و اشک و اه

می کند از خیام به برادر نگاه

شور

کشتی شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار براو زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0