.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

 

 

روضه

کاروان امده از راه پر از ماه

چونان که طرفی در قرق جون و حبیب است و بریر است و در ان سو طرفی هم

قرق نافع و سعد است و زهیر است

نفس کرب و بلا زیر قدم های علی اکبر و عباس فرو رفت

که حرف از زدن تیر و گلو رفت

مبادا که مبادا دو شب بعد بگویند عمو رفت

نفس کرب و بلا رفت فرو دم نزد این خاک

و با سینه صد چاک فقط دید و فقط دید

فقط زرد شد و سرخ شد و سرخ شد

از اخر این حادثه ترسید

بگزارید که این بار روایت کنم از زاویه دید سحابه جریان را

بگزارید که عابس که خودش هست بهم ریخته حضرت عباس

روایت بکند صحنه جانسوز ورودیه هفتاد و دو جان را

بگزارید که در پای حبیب ابن مظاهر بکنم ذبح زمان را

بگزارید که این بار نگویم که وزید اه نسیمی و دل خواهر ارباب بهم ریخت

بگزارید نگویم که همان بدو ورودیه هم از گریه یک طفل دل اب بهم ریخت

بگزارید نگویم ز صدای نفس شیحه ده اسب رقیه وسط خواب بهم ریخت

بگزارید شبی در وسط ظهر بگوید که چنان شد

بگزارید غلامی که سیاه است است و مثل شب چارده دارنده ماه است

و بالقوه عون است که بالفعل همان عاشق بی واهمه جون است

بگوید که حسین ابن علی کرد نگاهی به علی اکبر خویش و

نگران شد که همان لحظه اول قد ارباب کمان شد

بگزارید که امسال حبیب ابن مظاهر بدهد شرح ورودیه ارباب خودش را

و به تصویر کشد غصه اصحاب خودش را

که پریشانی ارباب پریشان بکند نوکر خود را

و در ان لحظه حبیب ابن مظاهر برد از شرم به پایین سر خود را

که به یک دست حسین ابن علی در بغل ارام کشد دختر خود را

و با دست دگر یک سره ارام کند خواهر خود را

و نگاهش بکند بدرقه کم کم علی اکبر خود را

نگزارید که امسال ورودیه شود مدخل ان روضه بی پرده گودال

نگزارید که امسال ورودیه شود روضه باز دو عدد گوش

و غم ان دو سه مثقال

نگزارید که بر تل برود خواهری از حال

نگزارید که ان چکمه به هر جا بنشیند

نگزارید که این مرتبه بالا بنشیند

نگزارید که با پا بنشیند

نگزارید که بر سینه اقا بنشیند

نگزارید که خواهر همه فاجعه را اه ببیند

و پس از شمر سنان را وسط راه ببیند

و سکینه بغلش گاه نبیند چه شد و گاه ببیند

نگزارید که امسال ببرد ز قفا شمر گلو را

نگزارید که امسال ورودیه فقط شمر بگیرد سر مو را

و سنان بر سر سر نیزه نشاند سر او را

واحد

تو سرزمین کربلا حالا شده محشر به پا

رسیده مهمون خدا اه و واویلا

زمین کربلا رو بوی بلا گرفته

زهرا میون گودال عزا گرفته

خیمه به پا کرد غریب مادر

خون شد خدایا قلب یه خواهر

سالار زینب

**********

از وقتی توی کربلام اروم نمیگیره چشام

بیشتر شده دلشوره هام داداش حسین جان

اینطور با چشمای تر خیمه نزن برادر

از غصه جدایی میمیره خواهر

تو رو تو خوابم تنها میبینم

بی سر رو خاک صحرا میبینم

سالار زینب

**********

اشکای معجرم میاد نجوای مادرم میاد

چی داره بر سرم میاد بگو برادر

اروم دیگه ندارم دل تنگ و بی قرارم

دنیا میخواد بگیره دار و ندارم

ترسم از اینه تعبیر شه رویام

سرت رو بر نی ببینه چشمام

سالار زینب

واحد

ماه عزا رسیده و دل ها پر از غم است

مشکی به تن کنید که ماه محرّم است

پیراهن سیاه عزاداری حسین

احرام نوکری تمامیّ عالم است

ماه محرّم آمده خیمه به پا کنید

دل های ما حسینیّه ی بزم ماتم است

هر کس برای بزم عزا کار می کند

مُزدش بُوَد به دست کسی که قدش خم است

شکر خدا که حضرت زهرا مرا خرید

لطف و عطای او به گدایش دمادم است

دریای چشممان چقدر موج می زند

یعنی بساط گریه ی ما هم فراهم است

شکر خدا که از غم ارباب بی کفن

چشمم شبیه چشمه ی جوشان زمزم است

آقا قسم به نام تو ما با شما خوشیم

بی تو برای ما همه عالم جهنّم است

گریه برای داغ تو رزق حلال ماست

این اشک ها به زخم عمیق تو مرهم است

بزم تو را به عالم و آدم نمی دهیم

هیئت برای ما به خدا عرش اعظم است

شش گوشه ی حریم تو بیت الحرام ماست

یعنی به داغ اعظم تو سینه مَحرم است

هر کس که دید گوشه ای از روضه های تو

گر خون چکد ز چشم ترش باز هم کم است

 

شاعر : محمد فردوسی

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0