.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ محمود کریمی

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ محمود کریمی

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ محمود کریمی

اشعار شب دوم محرم ۱۳۹۵ محمود کریمی

 

 

روضه

شبنم گل لطیف تره از قطره های بارون

لطیف تر از شبنم گل کوثر گریه هامون

داغ چشامون زخم صدامون زندگی بی عشق مرگ برامون

گل میگیره غبارش و با قطره های شبنم

برای شستن گناه من اشکام و میارم

طراوت عشق تگرگ ماتم چه حسی داره ماه محرم

ای خوش به حال اون که سر گذاشت به پای یارش

با دست پر خون دلش و گذاشت تو کوله بارش

هر کسی عشق دار و ندارش دیدن مولاست اخر کارش

خیلی هوا گرمه شنا داغه از اسمون اتیش می باره

اما دلای گرم تر از عشق پیش خدا گرمی بازاره

پیشونی ماه از عرق خیسه از کنج ابرو اب میریزه

مادر با دستاش نم نم بارون رو پلک طفل خواب میریزه

پاها که تو رملا فرو میرن اسبایی که اروم می تازن

این رد پاهایی که معلومه اینده دنیا رو می سازن

باید برقصه با نسیم گرم اون پرچمی که رنگ اتیشه

پرچم نشونی قبیلست و یه ماجرای داغ در پیشه

همپای کشتی نجات خلق مثل یه قایق کشتی نوحه

کشتی دلها کشتی عشقه پیشونی کشتی مثه کوهه

پیشونی کشتی عمو عباس دریایی از غم ها رو میشکافه

تا قافله عباس رو داره دریا چه ارومه هوا صافه

کشتی به ساحل میرسه اما دل تو دل بی تاب خواهر نیست

دستاش شبیه بید می لرزه هر وقت میبینه برادر نیست

می گفت از وقتی که اینجاییم افتاده تو خیمه عجب شوری

دلشوره می افته به سر تا پا وقتی که می بینم ازم دوری

کاشکی همین امروز برگردیم اونجا که جدم گفته بود اینجاست

اونجا که تو از اسب میفتی گل های ما میشه کبود اینجاست

ناقه که زانو زد علی اکبر گلبوسه رو دستای بانو زد

زینب که پایین اومد از محمل جای رکاب عباس زانو زد

امروز زینب با شکوه اومد فردا بدون همسفر میره

امروز همراه حسین اومد فردا به کوفه با یه سر میره

امروز لبخند امیدی رو رو صورت مهتاب میبینه

روز دهم جسمی به روی خاک انگار داره خواب میبینه

میبینه فردا اب ممنوع و از تن جدا دستای سقاش و

میبینه اکبر با قد رعناش پیش نگاهش اربا اربا شد

میبینه اصغر اب میخواد و همراه باباش میره تا میدون

میگه رباب اقا برو اما ابی نبود بچم رو برگردون

میبینه تیغ کند و رو حنجر میبینه گودال اومده مادر

میبینه که خنجر نمی بره از پشت با ضربه جدا شد سر

میبینه تو اتیش یکی میگه که سوخت از پا تا سرم عمه

میبینه تو اتیش یکی میگه ای وای عمه معجرم عمه

ما که مردیم خسته راهیم بچه ها را پیاده کن عباس

بچه ها را پیاده کردی بعد طرف اب اراده کن عباس

تا تو مشک پر اب میاری گرم بازی شوند اطفالم

دل شش ماهه ام به تو گرم است تو که هستی چقدر خوشحالم

تا تو هستی سه ساله میخندد گل زیبا به اب شاداب است

طفلکی دخترم نیم داند خبر داغ قحطی اب است

دست دارد به دست اکبر و تو به گمانش هنوز مهمانیم

طفلکی دخترم نمیداند من و تو پیششان نمیمانیم

طفلکی دخترم نیمداند روی نی میرود سر ت و من

در غیاب تو و علی اکبر چقدر حار میشود دشمن

طفلکی دخترم گمان کرده پیشواز امدند این مردم

اه سیلی که خورد میگوید عمه خیلی بدند این مردم

یک شباهت رقیه دارد و تو وقت افتادن از روی مرکب

تو به دست بریده میفتی او به دستان بسته نیمه شب

طفلکی دخترم نمیداند بیش از این میشود چو مادر من

روی و مویش شود پر از خاک و باز میگردد از پی سر من

مادرم هم به روی خاک افتاد گونه هایش ترک ترک شده بود

بر رخ مادرم خودم دیدم نقش دیوار و دست حک شده بود

زمینه اول

گفت: ای گروه هر که ندارد هوای ما

سر گیرد و برون رود از کربلای ما

ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر

نتوان نهاد پای به خلوت­سرای ما

برگردد آن­که با هوس کشور آمده

سر ناورد به افسر شاهی گدای ما

ما را هوای سلطنت مُلک دیگر است

کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما

*********

تب عشق نور عشق ماه عشق به سمت خانه ات راه عشق

سر ما چاکران قربان روح عشق جان عشق شاه عشق

نسیمی جان فزا می اید بوی کرب و بلا می اید

********

غلام درگه و دربارم از ایات جنون سرشارم

به جان مادرم ممکن نیست که دست از عشق تو بردارم

گفت: ای گروه هر که ندارد هوای ما

سر گیرد و برون رود از کربلای ما

ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر

نتوان نهاد پای به خلوت­سرای ما

شاه سلام علیک اقا سلام علیک

برگردد آن­که با هوس کشور آمده

سر ناورد به افسر شاهی گدای ما

ما را هوای سلطنت مُلک دیگر است

کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما

شاه سلام علیک اقا سلام علیک

زمینه

خیمه شد بر پا دلشوره افتاده تو دل دختر زهرا

حسین خیمه زده به کربلا غمش خیمه زده به قلب ما

علمدار سایبون فرزند ربابه دلها پر امیده مشک ها پره ابه

********

چشم ها گریونه علی اکبر داره زیر لب اشهد میخونه

همه روی لبا شهادتین همه محرم کعبه حسین

اباالفضل مثه کوهه پشت سر ارباب میتابه به خیمه نورش مثه مهتاب

*********

زینب بی تابه بی تاب حرفای بین ارباب و اصحابه

میگه این جا مسیر اخره اگه هر کی میخواد بره بره

ابالفضل نمیشه دور از محمل زینب از هرم نگاهش قرص دل زینب

**********

بیا ای خواهر شاید فرصت نشد گریه کنیم دم اخر

ببین سرخیه وعده گاهم ببین گودی قتلگاهم و

ابالفضل میشه پرپر رو دامن مادر مردا همه میرن حتی علی اصغر

واحد

پاره قلب مادرم از بر من دور مشو

جان من ای برادرم از بر من دور مشو

گرد و غبار شد دمی بین همه ندیدمت

رعشه گرفت پیکرم از بره من دور مشو

ای ضربان قلب من دور شدیم از وطن

حسین سایه سرم از بر من دور مشو

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

باش همیشه در برم از بر من دور مشو

تو را قسم به عفتم تو را قسم به عصمتم

تو را قسم به معجرم از بر من دور مشو

این همه داغ دیده ام خزان باغ دیده ام

تویی پناه اخرم از بره من دور مشو

شده گواه کربلا به عشق توست مبتلا

من به تو مبتلا ترم از بر من دور مشو

هر چه کنی همان کنم نمی شود گمان کنم

بی تو بمانم و حرم از بر من دور مشو

واحد

قرق میشه محدوده خیمه ها

با چشم یل خیمه گاه حسین

امام ادب شیر ام البنین

یل حیدر و تکیه گاه حسین

سپاه حسین پناه حسین

امیر حرم قرص ماه حسین

تمام ظرافات فرمانبری

توی چشمای اکبر و قاسمه

میشه فهمید از چشم رزمنده ها

که فرمانده ماه بنی هاشمه

جوونا به صف همه جون به کف

رو مرکب خبردار به سمت نجف

میان پایین از رو ناقه اهل حرم

با اداب مخصوص ال علی

پر جبرئیل امین پهن شده

جلو پای  ناموس ال علی

کنار علم خدای جنم

محیا برای دفاع از حرم

علمدار با حالی به اینجا اومد

که انگار یه ماهی به دریا میاد

یه عمره که اماده بوده همش

فدایی کفن پوش به دنیا میاد

من عاشق ترین تو سلطان دین

من و وقف توکردده ام البنین

شور

ای دل ای دل ای دل

جسمت زخمی مانده بر خاک

از تیغ و نیزه ها صد چاک

مانده در روی زمین شاه مظلومان حسین

نوحه خوانندم بیا در زمین کربلا

ای وای ای وای ای وای

**********

بر روی نیزه مهتاب است

لالایی شش ماهه خواب است

زینبش بر سر زنان دختران مویه کنان

بی علمدار حسین گر گرفته خیمه ها

ای دل ای دل ای دل

ای وای ای وای ای وای

************

گوید خواهر جان مادر

برخیز و بنگر ای بی سر

زینت دوش نبی بر زمین جای تو نیست

پیکرت بر روی خاک راس تو بر نیزه ها

ما که افسرده حالم چون ننالم

ما که بی پر و بالم چون ننالم

همه گویند زینب ناله کم کن

تو ایی در خیالم چون ننالم

شور

من تو دنیا سرگردونم کاش روزام و برگردونم

برگردم به اون روزا که با  یادش حالا گریونم

اگه بر گردم من میدونم و عشقت من میمونم و عشقت

********

ما اذن از حیدر میگیریم ما با ذکرت پر میگیریم

ما این عشق شیرین و از دامان مادر میگیریم

حسینیم من از تو دامن مادر تا اون لحظه اخر

********

روحم با تو میشه تازه خاطر خواتم بی اندازه

ای ادم ها ارباب ما از سنگم ادم میسازه

به تو مدیون هر کی که رو این خاکه هر کی که گلش پاکه

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0