.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

 

 

روضه

دلم گرفته از خرابه خرابه زندون عذابه

برس به داد من بابایی دیگه نجات من ثوابه

بیا که توونی نمونده تو تنم

خون گریه میکنه برا من پیرهنم

قد کوچیکم از غمت تا شد

دخترت حالا مثل زهرا شد

دوست دارم خودت میدونی

میشه با این لبای خونی

اگه دلت به حال من سوخت

یه کم برام قران بخونی

چند وقته نشنیدم صدای زیبات و

بزار تا ببوسم بابایی لب هات و

جون بده ای کاش دخترت بابا

داره خون میره از سرت بابا

چه ماجرایی شد اسیریم

شبا همه عزا میگیریم

اخه بابایی ریخته دیگه

تموم دندونای شیریم

باور کن رقیه رو خاکا میخوابه

النگوی دستم بابا یه طنابه

از ورم بسته شد بابا پلکم

چی بگم من از سیلی محکم

زمینه

خستست پاهام تاره چشمام بیا بابام

دیشب بودی توی رویام بیا بابام

رفتی روی نی ها بدون من تک و تنها

یا تو بیا پیشم یا من پیشت بیام بالا

ای که روی نی هستی  چشم از همه بستی

از من بگیر دستی

بابای خوب من

**********

جسمم زخمی قلبم شیدا چشمم دریا

دست و بازوم مثل زهرا چشمم دریا

حالا که اومدی روی زخمام شدی مرهم

اما چرا موهات چرا لبهات شده در هم

جونم اومد بر لب میمیرم من امشب

جای عمه زینب

بابای خوب من

واحد

در به دره خرابه هام زندونه این دنیا برام

میخوام برم پیش بابام بابای خوبم

گرفته بغض گلوم و گرفته ارزوم و

تو کوچه ها سوزوندن کمند موم و

روی سر من جای اتیشه

موهای سوخته شونه نمیشه

بابا به کام من هم عسل کن

من و ببوس و بازم بغل کن

*********

بابا چقدر دیر امدی وقتی شدم پیر امدی

خیلی نفس گیر امدی خونی و خاکی

غم برده دخترت رو هم کشته خواهرت رو

وقتی تو تشت گذاشتن اینا سرت رو

کی کرده گلگون لبات و بابا

این جور بریده رگات و بابا

**********

طعنه به معجرم زدن ضربه به پیکرم زدن

به صورت و سرم زدن بابای خوبم

جرمم مگه چی بوده ببین تنم کبوده

سیاهی رو بازوم کار یهوده

میخوام بیارم دستام و بالا

بی جون دستام شبیه زهرا

واحد

حال و روزش با نوای عشق بهتر میشود

هر که چشمش در میان روضه ها تر میشود

این دل سنگم که جای خود،شنیدم از کسی

ریگ های دشت با نام تو گوهر میشود

نوکری پستم ولیکن دلخوشم ازاینکه من

روزگارم با غلامی شما سر میشود

از شما دورم ولی شب های جمعه این دلم

می پرد تا صحن تو،مثل کبوتر میشود

با نوای یا حسین و ذکر شور یا حسن

دل اسیر نام های دو برادر میشود

کاروان را باز گردان ای عزیز فاطمه

در همین جا قلب زینب زار و مضطر میشود

بازگرد آقا که با دست پلید حرمله

غنچه ی شش ماهه ی باغ تو پرپر میشود

دخترت بی سایبان و خواهرت بی همسفر

جعفرت بی پیکر و عون تو بی سر میشود

چند روز بعد در این سرزمین پربلا

صحبت از دزدیدن خلخال و معجر میشود

چند روز بعد در گودال بین تیغ وتیر

حنجرت درگیر با تیزی خنجر میشود

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0