.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ محمود کریمی

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ محمود کریمی

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ محمود کریمی

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ محمود کریمی

 

 

روضه

صد دانه یاقوت دسته به دسته

بر روی دست و پایم نشسته

صد داغ دیده دسته به دسته

کنج خرابه یک جا نشسته

خلخال دارم بر ساق پایم

یاقوت ریزد از دست هایم

از پای تا سر یاقوت دارم

میریزم آنراه در پای یارم

در دست مردیست یک گوشواره

یاقوت بر ان از گوش پاره

یاقوت جاریست از چشم هایم

شد دامنم پر از اشک هایم

من دست بند تازه نبستم

رنگین کمان است بر روی دستم

صد سنگ از بام دسته به دسته

بر صورتم خورد من دست بسته

امروز طفلی خنده به لبهاش

میرفت و دستش در دست باباش

چیزی نگفتم او سنگ برداشت

یاقوت سرخی روی سرم کاشت

فریاد زد گفت من اهل شهرم

بابا نداری من با تو قهرم

خوابم گرفته طاقت ندارم

جای گل سر سر درد دارم

اتش بریزند از بام تا کی

تحقیر تا چند دشنام تا کی

یادم نرفته خونه مدینه

که خواهرم بود بانو سکینه

کوچه به کوچه دشوار رفتیم

بابا ندیدی بازار رفتیم

دامان مرگم میگیرم امشب

آیی نیایی میمیرم امشب

*************

من که جدم علی به وقت نماز

داد انگشتری به اهل نیاز

مادرم فاطمه سه لیل و نهار

نان افطار خویش کرد ایثار

من خود ان گوشواره میدادم

در به ان نا به کار میدادم

پس بگو تازیانه کم بزنند

دخترم دخترانه ام بزنند

روضه  (میرداماد-کریمی)

یه موقع اومدی که من نایی ندارم

ببخش که اسباب پذیرایی ندارم

غصه سرم ریخته ببخش

وضعم بهم ریخته ببخش

بعد اتیش خیمه ها

موهام یه کم ریخته ببخش

قافله شهر شام رفت میون ازدحام رفت

با گل سر بابا جون چند تا النگو هام رفت

از این و اون سرت رو دست به دست گرفتم

از نیزه ها اخر سرت رو پس گرفتم

تموم کن اینجا سفر و حالا که اومدی نرو

از تو موهات پاک میکنم با معجرم خاکستر و

**********

امدی سوی پریشان حالان ماه ویرانه شدی بابا جان

ماه سلام علیک بابا سلام علیک

زمینه اول

گفت: ای گروه هر که ندارد هوای ما

سر گیرد و برون رود از کربلای ما

ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر

نتوان نهاد پای به خلوت­سرای ما

شاه سلام علیک اقا سلام علیک

برگردد آن­که با هوس کشور آمده

سر ناورد به افسر شاهی گدای ما

ما را هوای سلطنت مُلک دیگر است

کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما

شاه سلام علیک اقا سلام علیک

زمینه

شبی که من جا موندم و وجودم  ماتم گرفت

صدات زدم نشنیدی و تنها شدم گریم گرفت

هر کاری کردم گریه نکنم نشد

خواستم به لبهات بوسه بزنم نشد

تار میبینم سرم سنگینه

عجب دستی داشت خیر نبینه

**********

بالا سرم رسید و گفت کجا میخوای فرار کنی

موهام هی کشید و گفت حالا میخوای چیکار کنی

هر چی دوییدم تا که برسم نشد

انقدر که هق هق بود تو نفسم نشد

بیابون بود و منه سرگردون

با اون بی رحم نامسلمون

**********

زهرا اومد کمک ولی نشد برام کاری کنه

دشمن نزاشت که مادرم ازم پرستاری کنه

مادر میخواست ارومم کنه نشد

موهام و اومد شووه بزنه نشد

پای چشمام گل اتیشه

دیگه تا زندم خوب نمیشه

واحد (میرداماد)

روضه سر بسته تر بهتره گریه پیوسته تر بهتره

وقتی که روضه دختره روضه خون خسته تر بهتره

ای سادات می بخشید که روضه سنگینه

چشمای سه ساله دیگه تار میبینه

لال بشه روضه خون رقیه

سیلی برده امون رقیه

یا رقیه

**********

روضه خون گفت و من زار زدم هی سرم رو به دیوار زدم

یاد بی بی خودم رو توی روضه کوچه بازار زدم

ای سادات می بخشید که روضه مکشوفه

خاکستر میریختن رو سرش تو کوفه

لال بشه روضه خون رقیه

داره لکنت زبون رقیه

یا رقیه

**********

روضه خون عمه قافله روضه هم روضه فاصله

وای اگه دختری نیمه شب گم شه با پای پر ابله

ای سادات می بخشید که این روضه داغه

افتاده سه ساله با سر از رو ناقه

لال بشه روضه خون رقیه

مرده با تازیونه رقیه

یا رقیه

واحد (میرداماد)

میارم سوغات از کربلا تسبیح تا بگم ذکر حسین و با تسبیح

اقا جون این و شما به ما گفتی نفس المهموم لظلمنا تسبیح

نفس سینه زنات گریه کنات روضه خونات عبادته

همه عالم میبینن محرما تو هیئتا قیامته

میخوام قول بدم تو ماه عزا بیام اربعین پیاده تا کربلا

همه یک دل و همه یک صدا یه موکب با هم میزنیم بین راه

اللهم الرزقنا حرم شاه دین یل ام البنین پیاده اربعین

************

این همه عشقی که تو دلا افتاد نعمتی که خدا به عالم داد

عاشق این جمله عراقی هام حلبی کم زوار ابو سجاد

چای خوش طعمی که توی موکباست اب حیات برامون

ما داریم میریم حرم چون اربعین وعده داریم با اقامون

توی جاده ها همه صف به صف میریم سمت بین الحرمین از نجف

میگن زائرا با شور و شعف جهان یک طرف کرب و بلا یک طرف

***********

پیر مردی خسته با عصا اومد بچه معلول بدون پا اومد

با هزار سختی به عشق اربابش اربعین امسال به کربلا اومد

این چه جور عشقیه که خوب و بد و پیر و جوون نمیشناسه

مزد زائرای تو با حیدره با فاطمست با عباسه

با گریه میرم به سمت حرم میرم با نیابت از پدر مادرم

با این خستگی با چشم ترم میام تا فقط بگم اقا نوکرم

واحد

چوبی به لبت نشسته دیدم ای دندان تو را شکسته دیدم

چشمان تو را پر اب دیدم وای دور سر تو شراب دیدم

خونین شدن سرت رو دیدم جان کندن دخترت رو دیدم

عباس کجاست تا نشیند رخسار کبود من ببیند

باز باران با ترانه از دو چشمم دانه دانه

می چکد بر روی دامن با بهانه بی بهانه

عمه برگردیم خانه

************

یادم اید روز دیرین کودکی شاداب بودم

هر زمان خوابم میامد روز دوش گرم اکبر خواب بودم

من عزیز شهر بودم دختر ارباب بودم با نشاط کودکانه

عمه برگردیم خانه

**********

یادم اید در مدینه صورتم چون یاس بود و

اقتدارم قد و بالای عمو عباس بود و

دست های مهربان مهربان بابام بر روی سرم بود و

نه پایم پر ورم بود

به قول عمه زینب قد و بالا و حجابم مثل زهرا مادرم بود

باز باران می چکد بر روی پایم  لرزه دارد دستهایم

عمه برگردیم خانه

**********

یادم اید در بیابان یک شب افتادم ز ناقه

زجر زجرم داد تا از ره رسید و

زلف هایم را کشید و انچنان زد که

از ان پس چشم هایم خوب چیزی را ندید و

گوش من سنگین شد و رنگم پرید

************

کیست این کشته که جان همه قربان تنش!

خاک صحرا، کفن و خون گلو، پیرهنش

مصحف فاطمه در قلزم خون افتاده

آیه آیه شده چون صفحه ی قرآن، بدنش

چشم زهرا به سویش بود و گره خورد به هم

پنجه ی قاتل و گیسوی شکن در شکنش

او که با هر نفسش، جان به مسیحا می داد

چه گنه داشت؟ که شد سنگ جواب سخنش

سر به بالای نی و چشم یه سوی زینب

صوت قرآن به لب و خون گلو در دهنش

باغبان کس نشنیده است که از بی آبی

آب از خون دل خویش دهد بر چمنش

این همان کشته ی اشک است که تا روز جزا

دل مردان الهی شده «بیت الحزنش»

این شهیدی است که تا صبح قیامت هر روز

تازه تر گرددو گردیده، عزای کهنش

کردترک وطن از بهرشهادت که بود

دل «میثم»  نه دل عالم وادم، وطنش

متن شعر کامل

دودمه

منتظر مانده ام تا بیایی ای که بر درد دل ها دوایی

کجایی

زحمت عمه شد زخم پایم جان بابا گرفته صدایم

کجایی

شاه گفتا کربلا امروز میدان من است

عید قربان من است

مادرم زهرا در این گودال مهمان من است

عید قربان من است

خواهرم زینب پرستار یتیمان من است

عید قربان من است

شور

با شهیدانت جان ما هم به قربانت

تو دلیل دم زدن و نفسم

که دمی به تو برسم

به نام عشق قسم تویی همه کسم

*********

منم آنکه ذرۀ ذره ام، شده ام به عشق مقیم تو

تو پناه کل وجودی و، منم اهل کهف و رقیم تو

ز خرابه های دلم زنم، در آستان عظیم تو

به جهان نیامده سائلم، به عطای دست کریم تو

شب و روز من شده آرزو، به خیال تو به حریم تو …

شده است روضۀ جنتم، شرر شنیدن روضه ها

رسد از فرا سوی آسمان

قتل الحسین بکربلا

تویی آنکه ریشۀ شک زده، تبر قیام و یقین تو

به نفاق گفته ای با دمت، من و دین من، تو و دین تو

دل من شکار شد از ازل، ز کمان چشم و کمین تو

تو امیر صدره نشینی و منم عبد خاک نشین تو …

ز وضوی خون شده مستتر، اثر سجود و  جبین تو

تو چراغ خلد مخلدی، تو کجا و خاک زمین کجا؟

به که گویم این غم و درد را

قتل الحسین بکربلا

به خدای عز و جل قسم، نشوم جدا دمی از درت

ز مدیح اصغرت عاجزم، چه رسد به رتبۀ اکبرت

به تمام عمر گرفته ام، همه حاجتم ز برادرت

سر من فدای سری که شد، روی نیزه در بر خواهرت

رسدم هنوز ز کربلا، شب جمعه نوحۀ مادرت

که بمیرم از غم حنجرت، که سرت شد از بدنت جدا

شده روضه ی لب دخترت

قتل الحسین بکربلا

غم شهد و شور و فراق و زده به دل شراره تو

همه راه چاره من به یک اشاره تو

همه راه چاره من به یک اشاره تو

جان من ارباب اقای بی کفن ارباب

پدرم شود به فدای آن، بدن به خاک تپیده ات

که سه روز ماند و کفن نشد، تن تا به عرش رسیده ات

ز خوشی عمر بریده ام، به عزای حلق بریده ات

گل گریه هام شکفته از، گل روی خار دویده ات

دلِ دیده داغ برادر و  کمرِ ز غصه خمیده ات …

لب شیر خواره ترک ترک، نرسید ساقی تشنه ها

چو عمو فتاد به خاک و خون

قتل الحسین بکربلا

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0