.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ مهدی رسولی

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ مهدی رسولی

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ مهدی رسولی

اشعار شب سوم محرم ۱۳۹۵ مهدی رسولی

 

 

روضه

زخم هایم شده این لحظه مداوا مثلا
چشم کم سوی من امشب شده بینا مثلا

آمدی تا که تو هم بازی دختر بشوی؟
باشد ای رأس حنا بسته! توبابا مثلا

مثلا خانه مان شهر مدینه است هنوز
وتو برگشته ای از مسجد وحالا مثلا

کار من چیست؟نشستن به روی زانوی تو
کارتو چیست؟بگو شانه به موها مثلا

یا بیا مثل همان قصه که آن شب گفتی
تو نبی باشی و من ام ابیها مثلا

جسم نیلی مرا حال تو تحویل بگیر
مثل آن شب که نبی فاطمه اش را مثلا

شاعر : سعید خرازی

**********

امشب می باره چشام انگار گرفته دعام

عمه بوی سیب میاد انگار برگشته بابام

حالا که بابا اومده نگی من و زدن

حالا که تنها اومده نگی من و زدن

حالا که از رو نیزه ها اومده نگی من و زدن

عمه ببین روی لباش کبوده

مگه بابام کجا مهمونی بوده

زمینه

گرفتار بلا بودی گرفتار بلا بودم

خبر دارم کجا بودی خبر داری کجا بودم

تو تشت طلا بودی نبودم زیر دست و پا بودم نبودی

روی نیزه ها بودی نبودم تو نا محرما بودم نبودی

مثه من کبوده بدنت مثه تو کبوده بدنم

نبودم ببینم زدنت نبودی ببینی زدنم

اه ابتا

*******

شبیه اینه بودم ولی حالا ترک خورده

ببین بابا شبیه تو رو زخم من نمک خورده

تو زخم زبون خوردی ندیدم من از شامیا خوردم ندیدی

سنان از سنان خوردی ندیدم منم خیزران خوردم ندیدی

مثه من کبوده بدنت مثه تو کبوده بدنم

نبودم ببینم زدنت نبودی ببینی زدنم

اه ابتا

*******

چهل منزل برای من سپر شد عمه سادات

توی کوفه توی بازار دم دروازه ساعات

دلش روضه ها داره بابایی برا معجر پاره بابایی

نگاهش شرر باره بابایی رو هم چش نمیذاره بابایی

مثه من کبوده بدنش مثه اون کبوده بدنم

جلو چشمای من زدنش جلو چشمای اون زدنم

وای ابتاه

واحد

من سوره کوثر حسینم بی خاتمه ام

در سنگر اسلامم و دور از واهمه ام

در خیمه سالار شهیدان من فاطمه ام

…… مثه افتابم شریک زینب و ربابم

رقیم من مبلغ حفظ حجابم

سپاه زینب از غم رقیه صاحب علمه

******

یادم داده عمه زینب عفت رکن باوره

هر گوشه معجر من از تیغ برنده تره

گفته بمیرم ولی نذارم معجرم بره

تازیونه هر چی من و ازرد غم از پا من رو در نیاورد

حجابم چون نیزه به قلب ظالمان خورد

سپاه زینب از غم رقیه صاحب علمه

******

ای وارث این چادر خاکی ای در حیا

حرف دل من همینه زیر تازیونه ها

هرگز نده این چادر من را دست دشمنا

این پیام دختر شهیده اگر چه قامتم خمیده

وقارم مثل مشت به دندون یزیده

سپاه زینب از غم رقیه صاحب علمه

شور

با همه بدیم من تو رو میخوام

تو به روم نیار گر چه رو سیام

حیف اخرش کربلا نیام

روزگار من با تو طی میشه

گریه های من مثل خواهشه

حال من فقط تو حرم خوشه

لحظه های خوش بختیه تو حرم باشی یک لحظه

بوسه های بر شیش گوشه والله عالمی می ارزه

حسرت دلم این شبها یک زیارت و پا بوسه

این گدا فقط با اسم کربلای تو مانوسه

جان اقام اقام ثار الله

*********

دل خوشم به این اشک و ناله ها

با تو میشه رفت تا خوده خدا

دستم و بگیر شاه با وفا

سفره پدر شیر مادرم

حاصلش شده این که نوکرم

نوکر تو و عبد حیدرم

غرق رحمته هر کس که عمرش و برات میذاره

هر کسی جدا شد از تو اخرش میشه اواره

با تو سر فرازم اقا بی تو تا ابد حیرونم

روضه هات نجاتم میده پای تو حسین میمونم

جان اقام اقام ثار الله

*********

ذکر یا حسین مثل کیمیاست

زندگی من وقف روضه هاست

قبله دلم شهر کربلاست

گریه میکنم پای روضه ها

سینه میزنم بین هیئتا

السلام علی شاه کربلا

دستم و بگیر اقا جون تا نرم دیگه هر جایی

بد جوری بهت وا بستم میمیرم از این تنهایی

من کجا و این لطفی که هر جا که میرم همرامه

گوشه نگات ثار الله درمون همه دردامه

جان اقام اقام ثار الله

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0