.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب ششم محرم ۱۳۹۴ میثم مطیعی

اشعار شب ششم محرم ۱۳۹۴ میثم مطیعی

اشعار شب ششم محرم ۱۳۹۴ میثم مطیعی

اشعار شب ششم محرم ۱۳۹۴ میثم مطیعی

 

 

روضه

ای باطن غم تو غم کربلا حسن
میراث دار غربت شیر خدا حسن
ای شاهد مصیبت فرق شکافته
ای شاهد غم در و دیوار، یا حسن
ای زخم خورده، زخم زبان خورده از همه
سردار دست بسته ی قحط وفا حسن
عمری اگرچه زیستی ای زاده ی علی
هر روز را شهید شدی، مرحبا حسن
بخشیده اند مال، کریمان به مردمان
بخشیده ای تو آبروی خویش را حسن
هرگز نبود با تو ولی با حسین بود
هفتاد یار صادق و بی ادعا حسن
افتاد جسم قاسم و عبداللهت به خاک
شد نذر آخر تو چه زیبا ادا حسن

شاعر: میلاد عرفان پور

زمزمه

رخصت بده عمو، منم میدون بیام
باید نشون بدم، فرزند مجتبام
عمه دارم میرم، تو خیمه ها بمون
حرف از زره نزن، جوشن کبیر بخون
باباجون
اسمت اومد دشمنا، سر تا پا کینه شدن
یکدفه از شش طرف، به سمت من اومدن
گرچه / پر از زخمه تنم
زیباست / هنوز خندیدنم
رویام / شده پیش عمو جون دادنم

مولا تو چشم من، دیدی شجاعتو
شیرین تر از عسل، دیدم شهادتو
بسته زبون من، حال منو ببین
اهسته می کشم، پامو روی زمین
یاحسین
میرم که تو قتلگاه، نبینمت غرق خون
تو رو خدا امشبو، کنار عمه بمون
میرم / نبینم خنجرو
میرم / نبینم حنجرو
میرم نبینم بر روی نیزه سرو

شاعر: میلاد عرفان پور

زمینه

از دنیا همین بسه، که اهل روضه هاتم
از اول با تو بودم، تا آخرش باهاتم

جز تو دلبر ندارم
شوری در سر ندارم
جز شوق حرمت بال و پر ندارم

ببین که دل شکسته ام
به پای تو نشستم
به جز تو دل نبستم

حسین عزیز زهرا

با خون تو روشنه، مسیر بندگیمون
وقف راه تو شده، تموم زندگیمون

مهر تو در دل ما
نذرت آب و گل ما
هیئت ها شده یک عمره منزل ما

تو این شب سیاهم
حسین چراغ راهم
بمون پشت و پناهم

حسین عزیز زهرا

هر کی با حسینه با، ولایته همیشه
شور و شوق دل ما، شهادته همیشه

می بندیم عهد و پیمان
هم با پیر جماران
هم با جسم به خون خفته ی شهیدان

که رهرو شهیدان
نداده دست پیمان
به دست شمر دوران

حسین عزیز زهرا

مداحی عربی فارسی

شعر عربی: حسن المرتضى (از یمن)
شعر فارسی: محسن رضوانی

بیا حسینٌ صرخهٌ کنا ننادی
فریاد ما ندای “یاحسین” بود

 

فی الأربعین یا حسین بالأیادی
در اربعین پرچم “یا حسین” در دست‌هاست

 

وللحسین قد أتینا زاحفینا
با سر به سوی حسین آمدیم

 

ولا مکان بیننا للخائفینا
در میان ما جایی برای ترسوها نیست

 

بِحبکم ألقَى غداً کتابیه
فردای قیامت با حب شما نامه نامه اعمالم را می‌گیرم

 

ولم اُبدِّل حبکم لثانیه
و حتی برای ثانیه‌ای محبت شما را با چیز دیگری عوض نکردم

 

***   ***   ***

 

وإنّ فی قلوبنا حبَّ الیمانی
محبت سید یمانی در قلب‌های ما نشسته است

 

وضدَّ عدوانٍ سُعودیٍ جبان
ما علیه حملات بزدلانه سعودها هستیم

 

للصامدین کم نحبُّ الصَّامدینا
ما اهل پایداری را بسیار دوست داریم

 

للصَّابرین یا شموخ الصابرینا
شما سرآمد صابران هستید

 

وضربهٌ من حیدر لکافیه
یک ضربه حیدر کافی است

 

تردُّ کلَّ معتد للهاویه
که همه متجاوزان را به جهنم بفرستد

 

***   ***   ***

رُغم التَّآمرات ما باعوا القضیه
آن‌ها با وجود همه توطئه‌ها، وطن را نفروختند

 

و صامدون فی وجوه البربریه
و در مقابل وحشی‌گری ایستادند

 

یستهدف الأعداء فیها السَّاکنینا
دشمنان در یمن مردم عادی را هدف قرار می‌دهند

 

و یقتلوا النِّساءَ غَدراً والبنینا
و ظالمانه زنان و کودکان را به قتل می‌رسانند

 

و للشَّهید عِیشهٌ لَراضیه
شهید در بهشت زندگی رضایتمند

 

مع الحسین فی الجنانِ الدَّانیه
در کنار حسین (ع) دارد

 

***   ***   ***

نحن حماه الأرض لا نخشى الأَعادی
ما مدافعان وطنیم و از دشمنان باکی نداریم

 

نردُّ کیدَ الظالمینَ بالجِهاد
با جهاد، مکر دشمنان را به خودشان باز می‌گردانیم

 

نحن الذین لیس نخشى الظَّالمینا
ما همان کسانی هستیم که از ظالمان هراسی نداریم

 

نحن المحبون لکلِّ المسلمینا
ما دوستدار تمامی مسلمانانیم

 

و إنَّ فی یدی لَظَىً … للطَّاغیه
در دستم آتشی برای ستمگران دارم

 

و إنّ لی لَضربهً لَقاضیه
و ضربات من برای آنان مهلک است

 

***   ***   ***

إنَّ الیمانییّنَ مجدٌ للحیاه
مردم یمن شکوه زندگی هستند

 

وللغُزاه جرَّعُوا مُرَّ المماتِ
که تلخی مرگ را به کام متجاوزان ریختند

 

آلَ سُعودٍ فَلتَعُودوا خاسئینا
ای آل سعود، حتما شکست خواهید خورد

 

هبَّ الیمانیون هبَّ القادمونا
مردم یمن برای پیروزی به پا خواستند

 

ترقَّبوا ما فی الشُّهور الآتیه
منتظر باشید که ببینید در ماه‌های آینده چه اتفاقی خواهد افتاد

 

المعجزاتُ کلها یمانیه
همه معجزات به دست مردم یمن رخ خواهد داد

 

***   ***   ***

 

کوه اگه جا به جا بشه، ما استواریم
نحن صامدون حتی ولو اقتلع الجبل من مکانه

 

زمین به آسمون بیاد ترسی نداریم
ولا نخاف حتی لو انطبقت السماء علی الأرض

 

غیر حسین با هیچ‌ کسی عهدی نبستیم
نحن لم نعاهد أحداً غیر الحسین

 

به دشمن علی بگید ما ذوالفقاریم
أخبروا عدو علی أننا ذوالفقار

 

الگوی ما تو عشق، علی اکبره
علی الأکبر هو قدوتنا فی العشق

 

شب ها شهادتنامه مون زیرِ سره
ونحن دوماً جاهزون للشهاده

 

***   ***   ***

 

ما عین عابس، وارث عشق و جنونیم
نحن ورثه العشق والجنون کعابس

 

شاگرد اون دلاورای غرق خونیم
ونحن تلامذه أولئک الأبطال الذین ضحوا بدمائهم

 

دشمن امون نامه بده با قصد ذلت
إذا أعطانا العدو أماناً لیذلنا

 

مثل ابوفاضل سرجاش می نشونیم
سنواجهه کأبی الفضل العباس

 

یمن، عراق و شام و بحرین و منا
الیمن والعراق والشام والبحرین ومنی

 

این روزا داره رنگ و بوی کربلا
تفوح منها فی هذه الأیام رائحه کربلاء

واحد

می سوزونه دلمو، شوق دیدار بقیع
کی میشه سر بذارم، روی دیوار بقیع
آهسته گریه کنم، با یاد غربت تو
این دل رو جا بذارم، گوشه ی تربت تو
یا امام حسن / ای غریب فاطمه
دست لطف تو / سفره دار عالمه
از غریبیات /هر چقد بگم کمه
یا امام حسن
(سیدی حسن، ای غریب فاطمه)

دست و پاتو می‌بوسم، از حال با گریه میرم
هر جوری باشه ازت، اذن میدون می‌گیرم*
میدونم نه نمیگی، تو به یتیم حسن
شیرین تر از عسله، از عشقت کشته شدن
مهربون عمو/ رزم من دیدن داره
آخه رزم من / جلوه حسن داره
آخه رزم من / جلوه حسن داره
مهربون عمو
(سیدی حسین، اذن رفتنم بده)

طفلی که گریه میکرد، پای تابوت حسن
مگه میشه که حالا، تیربارونش نکنن؟
آه از اون لحظه ای که، افتادی دست عدو
از دست و پا زدنت، پیش چشمای عمو
پا نکش به خاک/ میکشی منو عمو
تنها موند حسین / با سپاهِ روبرو
غربت منو / با برادرم بگو
زاده ی حسن
(یا بن مجتبی، نوگل برادرم)

شاعر: محمد مهدی سیار

واحد

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست
مست مدام شیشه می در بغل شکست
یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست
پروانهء رها شده از پیرهن شده است
او بی قرار لحظهء فردا شدن شده است
بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس
بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس
سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟
بگذار تا رها شوم از بند این قفس
جز دست خط یار به دستم بهانه نیست
خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست
گویی سپرده اند به یعقوب، جامه را
پر کرد از آن معطر یکریز، شامه را
می خواند از نگاه ترش آن چکامه را
هفت آسمان قریب به مضمون نامه را
این چند سطر را ننوشتم، گریستم
باشد برای آن لحظاتی که نیستم
آورده است نامه برایت، کبوترم
اینک کبوترم به فدایت، برادرم
دلواپسم برای تو ای نیم دیگرم
جز پاره های دل چه دلیلی بیاورم
آهنگ واژه ها دل از او برد ناگهان
برگشت چند صفحه به ماقبل داستان
یادش به خیر، دست کریمانه ای که داشت
سر می گذاشتیم به آن شانه ای که داشت
یک شهر بود در صف پیمانه ای که داشت
همواره باز بود درِ خانه ای که داشت
هرچند خانه بود برایش صف مصاف
جز او کدام امام زره بسته در طواف
اینک دلم به یاد برادر گرفته است
شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است
آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است
شعری که چشم حضرت مادر گرفته است
“از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد
وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد”
اینک برو که در دل تنگت قرار نیست
خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست
راهی برای لشکر شب جز فرار نیست
پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟
مبهوت گام هاش، مقدس ترین ذوات
می رفت و رفتنش متشابه به محکمات
بغض عمو درون گلو بی صدا شکست
باران سنگ بود و سبو بی صدا شکست
او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست
در ازدحام هلهله او… بی صدا شکست
این شعر ادامه داشت اگر گریه می گذاشت…

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0