.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ حاج حسن خلج

 

 

روضه

اذان با پای خود دارد به میدان میرود

با اشهد ان لا اله و اشهد ان رسول و

اشهد و ان علی هایش

اذان دارد به میدان میرود با پای خود

با شانه های محکم و چشمان نافذ

با سر و دست و خلاصه کل اعضایش

حسین ابن علی مثل نماز است و علی اکبرش مثل اذان قطعا

اذان پیش نمازش میدهد با عشق جان قطعا

صلاتی در صلات ظهر در هجر اذانش

اه خواهد شد کمان قطعا

قدم برداشت در ذهنم دوباره روضه اکبر

قدم زد در سرم هی روضه های باز تا گودال و

بعدش روضه انگشتر و انگشت

قدم برداشتند اصلا دوستان فعل قدم برداشتن در کربلا

شد روضه امشب که هر جا زد قدم اقا علی اکبر

برایش سینه میکوبید و فدایش گشت با هر ضربه ای زینب

قدم برداشت وقتی روبروی لشکر دشمن به هیبت گویا

پیغمبر از غار حرا برگشت

چه سر هایی که دنبال علی رفت و به دنبالش به سمت خیمه ها برگشت

قدم برداشت و امد علی در محضر بابا

علی اکبر بابا همان زهرا همان حیدر همان پیغمبر بابا

قدم برداشت پیش چشم بابا و

به حال مرگ شد در کربلا بابا

به خود زد بار ها اکبر به خود زد بار ها بابا

صدا زد تا قدم برداشتی بابا

قدم برداشت تا بابا

اگر چه مضطر و مشکل برید اخر ز بابا دل

چونان که موج از ساحل برید اخر ز بابا و

بریدن گشت ان فعلی که در این روزه وقت صرف

ابعاد غم ارباب ما را می کند کامل

بریدم گفت بابا که بریدم از جهان وقتی بریدی اکبرم

از خیمه پایت را

بریدم از جهان وقتی بریدی اه از گوشم صدایت را

بریدم تا بریدی و بریدند اه جسمت را بریده هی بریده

تا به انجا که فقط گفتا پدر با هر نفس یک حرف اسمت را

بریدن می کند معنا فقط یک گوشه از غم های بابا را

بریدن تازه از یک زاویه تعریف خواهد کرد معنای ظیف اربا اربا را

که هر عضوت بریده گشته با شمشیر ها اخر

چونان که از تو در میدان نماندست بغیر از رد پا اخر

بریدند از تو در این جنگ طوری که بریده گشت در نایت صدا اخر

بریدن چو گردد نا مردتب داستانش فرق خواهد کرد

بریدن های دست و پا و …………..

بریدن می وشد اغاز وقتی می شود در اولین بر خورد ها

اسم علی اکبرت ابراز

بریدن بدین ترتیب دارد می شود هی روضه هایت باز

و کم کم می برد جسم تو را شمشیر و

تیغ و تیر و نیزه و مقراض

و با مقراض گشتی چون گل پرپر

و با مقراض علی اکبر ارباب شد کم کم علی اصغر

زمینه

داری میری نفس من میره

برو ولی دیگه بابات پیره

تو که با نفسات داری باز لاله میکاری

علی از مادرم چقدر نشونه داری

ببین دیگه نگاه همه غرق تو

بگو چرا دو تا شده بابایی فرق تو

وای پاشو علی که خواهرم بالا سرته

وای تو میری و غریبی سهم پدرته

علی ولدی علی

**************

اشک چشام راه من و بسته

ااروم برو پیش منه خسته

چقدر قد و بالای تو مثل پیمبره

علی حق بده که دل بابا رو میبره

خدا میبنی که پسرم چه رشید شده

ببین چطوری میره که بابا شهید شده

اسمون نمی باره ولی چشای همه تره

شوق تو رو اروم اروم تا فاطمه میبره

علی ولدی علی

واحد

دیگه رها کنید یوسف کنعان من و

ای نا مسلمونا قاری قران من و

خدا بخیر کنه گریه طوفان من و

اینا با اسمت دشمنن با بغض حیدر اومدن

برا همین با دشنه و نیزه و خنجر اومدن

خدا کنه لیلا نیاد تو رو به این حال ببینه

نبینه اعضای تنت جدا جدا رو زمینه

ای وای بابا توون نداره

تا خیمه ها بیاره این جسم پاره پاره

*********

میخوای صدام کنی لخته خون نمیذاره

میخوام نگات کنم اشک روون نمیذاره

میخوام بیام پیشت قد کمون نمیذار

کبوترم خشک لبات قربون چشمای ترت

مونده رو دستای بابا از تو فقط چند تا پرت

نمیتونم داد نزنم میون این هلهله ها

چجور تو رو بغل کنم با این همه فاصله ها

ای وای پاشو بریم به خیمه

پاشو که اومد عمه

**************

حالا که زانو هام من و به تو میرسونه

زلف پریشونت بانی چشم گریونه

نسیم کربلا با تو چه نا مهربونه

ساقه های شکستت و به هر طرف باد میبره

پا جوونم که قدت عصای دست پدره

با دیدنت تازه شده دوباره زخم جگرم

دلم رو تا مدینه برد حالت پهلوت پسرم

ای وای کنار تو میشینم تنت رو نازنینم

توی عبا میچینم

واحد

خون چرا از دوری خاکت نبارم؟ کربلا!

مانده‌ام من بی تو از دنیا چه دارم کربلا!

گفته‌اند از آسمان‌ها، من ولی از کودکی

در هوای بوی خاکت بی‌قرارم کربلا!

روزها را هی شمردم تا که شد وقت سفر

تا بیایم لحظه‌ها را می‌شمارم کربلا!

دست خالی آمدن سوی تو خوش اقبالی است

دارم آه و تشنگی در کوله بارم کربلا!

خاک ما گِل کرده‌اند از روز اول با فرات

زاده‌ی عشق توأند ایل و تبارم کربلا!

بی‌قرار از دیدن سقای تشنه پیش آب

اشک ریزان تا قیامت روزه دارم کربلا!

من کبوتر نیستم – حالا بماند چیستم –

هر چه هستم، بسته بر این در مهارم کربلا!

با ملائک‌ روضه می‌گیریم بگذارند اگر

ذره‌ای از تربتت را در مزارم کربلا!

«عاقبت خاک گِل کوزه گران» هم گر شوم

با نسیم آید به سوی تو غبارم کربلا!

آمدم، رفتم، چه می‌شد برنگردم یک سفر

مثل حُر روزی بگیری در کنارم کربلا!

شاعر : قاسم صرافان

 

تک

بمبی که سوز عشق تو در جان ما گذاشت
چندین هزار کشته و زخمی به جا گذاشت

چشمان عاشقت که مرا تا خدا کشاند
قانون سخت جاذبه را زیر پا گذاشت

پل زد کمان ابروی تو بر پل صراط
دریای عفو در عطش کربلا گذاشت

دریا که دست تو، ملوانان که مست تو

بر کشتی اش چه خوب خدا، ناخدا گذاشت!

آتش کجا اثر به جمال خلیل داشت؟
داغ تو شعله روی دل خیمه‌ها گذاشت

ای کاش در غلاف، دو پایش شکسته بود
تیغی که دست بر رگ خون خدا گذاشت

دستان بی‌حیای شب از آسمان به زور
خورشید را گرفت و سرِ نیزه‌ها گذاشت

شاعر : عباس احمدی

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0