.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ حسین سیب سرخی

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ حسین سیب سرخی

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ حسین سیب سرخی

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ حسین سیب سرخی

 

 

زمینه

میخنده دشمن بر غربت من

پاشو ببین حرمتم رو شکستن

بعد تو بابا ای اربا اربا

دیگه ندارم امیدی به دنیا

بس که تن تو گشته پاره پاره

بابات چطور تو رو حرم بیاره وای

کوچه وا کردن زدنت وای

پاشیده از هم بدنت وای

شور

باز من و  بارون چشام حسین

غم تو صدام حسین  دوباره سلام حسین

نوکرم نوکرامام حسین فدای آقام حسین

می مونه برام حسین  دلتنگی و پریشونی

حرم و شبای بارونی

نگو که هنوز نمی دونی چه حالی دارم

من از عشق تو که نمیگذرم  تو  فقط بیا دم اخرم

بطلب حرم سنَ نوکرم

***

رد نکن دلم و ترو خدا منم اومدم آقا

مث همه نوکرا  باز من و یاد شب جمعه ها

روضه ی پایین پا خاطره ی کربلا

من از تو دست نمی کشم  خودم و برا تو می کشم

بدم و فقط به این خوشم هوامو داری

دست تو سپرد من و مادرم داره پرچمت جای رو سرم

بطلب حرم سنَ نوکرم

***

روزیم از شبای محرمه همیشه یه پرچمه

که پلاک خونمه  وقتشه با دعای فاطمه

دوباره بریم همه  زیارت علقمه

امید قلب خسته ها یار همه دلشکسته ها

نوحه تموم دسته ها آقام ابالفضل

روی شونمه تا ابد علم  نفس منی به خودت قسم

بطلب حرم سَنَ نوکرم

واحد

از حرم آمد برون جلوهء پیغمبری

با رخ زهرایی و با جنم حیدری

صحنۀ میدان بدل شد به عجب محشری

گفت انابن الحسین ریخت به هم لشگری

موقع جانبازی است رفته ز کف طاقتش

تیغ و سپر در کف و ذکر علی عادتش

خوانده حسین اِن یکاد نذر قد و قامتش

با نگهی می کند از پدرش دلبری

ماه حرم مثل شیر بر دل اعدا زده

از برش تیغ او دشمن او جازده

گرچه به رفتن شرر بر دل بابا زده

داده به لشگر نشان رزم علی اکبری

یا علی و یا علی بر لب او کرده گل

ماه نظر می زند عمه بخوان چار قل

داده عنان را ز دست لشگر کوفی به کل

معرکه ای شد به پا وای چه رزم آوری

لشگری از جنگجو از دم تیغش گریخت

شد به عجب ابن سعد رشتۀ کارش گسیخت

دم به دم از دشمنش نعره زد و زهره ریخت

حیدر کرببلا با رجز حیدری

نیزه و تیغ جفا بر بدن تو زدند

تیر به همراه سنگ سوی سرت آمدند

تو به زمین خوردی و آه حرم شد بلند

خیز که دلگرمی عمه ای و خواهری

در برت آمد حسین با سر زانو علی

از تو نمانده تنی کو پسرش کو علی

کاش نفهمد که خورد نیزه به پهلوعلی

زخم به پهلوی توست ارثیۀ مادری

بس که به روی دلم داغ دمادم رسید

اشک به چشم همه عالم و آدم رسید

بر سر نعشت علی عمه به دادم رسید

ماند ، برایم فقط دیدهء از خون تری

قسمت تو تیغ و تیر قسمت من غم شده

موی سرم شد سپید قامت من خم شده

بعد تو ای عمر من عمر پدر کم شده

وای چرا غرق خون وای چرا پرپری

شور

اگه تو نبودی ادم نمیشدم

عاشق ماه محرم نمیشدم

اگه تو نبودی نوکر نبودم و

سینه زن پای پرچم نمیشدم

خدا رو شکر که من تو رو دارم

سر روی خاک کربلات میذارم

خدا رو شکر که ای کس و کارم

افتاده دست تو تموم کارم

کار و بار منی حسین اعتبار منی حسین

اخرین جمله دم احتضار منی حسین

انت فی قلبی یا حسین

************

ای نفس من همه کس من

بذا تا معتکف تو کربلا بشم من

اب حیاتم تنها صراطم بذار سوار کشتی نجات شم

عشق تو جونمه حسین راز جنونمه حسین

پلاک پرچم سیاه ادرس خونمه حسین

انت فی قلبی یا حسین

شور

عشقم و به خون کشیدن از حسینم سر بریدن

پا برهنه میدویدم سوی مقتل میدویدم

پیکر افتاده سر افتاده پاره های معجر افتاده

ان طرف تر مادر افتاده

بمیرم چیزی از تنت نمونده

بمیرم اخه پیرهنت نمونده

بمیرم تو رو بد زدنت

تو رو با پا زدنت

تو صورت زدنت

موهات و کشیدن

************

تا کنار تو رسیدم اه مادر را شنیدم

امدم تا سوی گودال می کشید و می کشیدم

روی سینه جای پا مانده

در گلویت نیزه جا مانده

تن جدا و سر جدا مانده

بمیرم چرا موهات و کشیدن

بمیرم سر و از قفا بریدن

شعرخوانی (شور)

گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی
من علی را در خدا دیدم خدا را در علی

روز اول از خودش یک نور واحد خلق کرد
نیم آن شد مصطفی و نیمه‌ی دیگر علی

این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی
حق کتابی را فرستاده ست سرتاسر علی

می‌نویسم از ازل ظاهر علی باطن علی
می‌نویسم تا ابد اول علی آخر علی

ظاهرش این بود در معراج، الله و رسول
بود اما باطناً، الله، پیغمبر، علی

او خودش جای خودش نامش چنان مشکل‌گشاست
که شفاعت می‌کند فردای محشر هر علی

یا ابا آدم! ابا شبر! ابا زینب! علی!
همسر زهرا على، داماد پیغمبر علی

شهریار و شهسوار و بنده پروردگار
حضرت دُلدُل­سوار و خواجه قنبر علی

انبیا دست توسل بر عبایش داشتند
انبیا هرچند بالایند بالاتر علی
***

گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
می‌دمد خورشید از چاک گریبان نجف

سفره مولاست گر پهن است هر جا سفره‌ای
عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف

دورتادور حرم زوزه کشیدن کار ماست
می‌شود نوح نبی وقتی نگهبان نجف

آرزوی دیدن جنت نکردم هیچ‌وقت
من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف

نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه
هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف

به قنوت ما نمی‌آید عقیق هیچ­جا
می‌خرم انگشتر از ملک سلیمان نجف

ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم
سر به قربان مدینه جان به قربان نجف

رزق آب‌ونان ما دست حسین است و علی
سال‌ها خوردیم آب کربلا نان نجف

نیمه ماه رجب از راه دارد می‌رسد
کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف

 

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0