.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار شب هشتم محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

 

 

روضه

زمان، زمان عجیبی‌ست، امتحان سخت است
طی زمانه بی صاحب الزمان سخت است

ببخش عزیزِ خدا جان ندادم از هجرت
چقدر منتظرت، جان عزیز، جان سخت است

ولاتری و أری الخلق این چه تقدیریست
تو را ندیدن و دیدن این و آن سخت است

گریستم که مشرف شوم به پابوست
بدون گریه رسیدن به آسمان سخت است

رسیده است شب اکبر و زمان نماز
برای من چقدر لحظه‌ی اذان سخت است

و روضه را پدر یک شهید می‌فهمد
چقدر غصه‌ی دل کَندن از جوان سخت است

تو را قسم به غم «بعدک العفا»ی حسین
بیا و خودت روضه را بخوان، سخت است

مرا زیارت پائین پا ببر امروز
چرا که پیش پدر خواندن از جوان سخت است

روضه

پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می شد

پیشِ چشم همه پیغمبر اکرم می شد

خلقا خلقااگر حضرت خاتم می شد

پیش جبریل علی نیز مجسم می شد

 

 همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را

 اشهد ان علی ابن ابی طالب را

 

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می ریخت

چقدر بوسه فرشته به رکابش می ریخت

آتش انگار که از رَدِ شتابش می ریخت

هرچه سر بود همه پیش جنابش می ریخت

 

 لشگر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست

 ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست

 

ناگهان پر بر انداخته و می آید

زلف بر شانه اش انداخته و می آید

مست از خیمه برون تاخته و می آید

تیغ مانند علی آخته و می آید

 

 باز او نادِ علی تیغ به کف می خواند

 چند بیتی رجز از شاهِ نجف می خواند

 

تیغ را روی سپر تا که به هم می کوبد

مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می کوبد

مثل مولا شده شمشیرِ دو دم می کوبد

می زند اکبر و عباس عَلَم می کوبد

 

 اهل این طایفه در رزم به هم می مانند

 ما همه بنده و این قوم خداوندانند

 

گَلدی میدان و میدانی پرشان اِلَدی

بو علی ابن حسیندی نِجه طوفان اِلَدی

باخدیلای ضربسین هامینی حیران اِلَدی

هر طرف گدی آتی ،جمعی پریشان اِلَدی

 

 مرحبا باخ علیا حضرت سلطان دیدی

 باخدی میدان ابالفضل علی جان دیدی

 

یک طرف چشم پدر چشم حرم دنبالش

یک طرف لشگر سیراب به استقبالش

مرکبش دید که خون لخته چکید از بالش

سرِ او خَم شد و اُفتاد به روی یالش

 

 مرکبش سوی حرم نه،سوی شامی ها رفت

 دید بابا پسرش سوی حرامی ها رفت

،

پدرش آمده خود را سر زانو بکشد

آمد داد کشد دست به گیسو بکشد

باید او خم شود و نیزه ز پهلو بکشد

یا که یک تیغه ی جا مانده زابرو بکشد

 

 کاش گیردپسرش زیر بغلهایش را

 می کشد روی زمین پیش پدر پایش را

 

روی این خاک خدایا جگرش ریخته بود

مشت خاکی پس از او روی سرش ریخته بود

دید بال وپراو دور وبرش ریخته بود

آه از بین دودستش پسرش ریخته بود

 

 دست را زیر تنش برد تنش جامی ماند

 خوب شد بود عمو ورنه همانجا می ماند

 

تابماند قسمش گریه کنان داد نشد

شانه را هرچه که با گریه تکان دادنشد

بوسه برزخم تبرهای سنان دادنشد

عمه را در وسط جمع نشان دادنشد

 

 قدبابا به کنار پسرش راست نشد

 این جوانمرده پس از این کمرش راست نشد

شاعر : حسن لطفی

 

زمینه

یا قتیل العبراه        حسین

یا اسیر الکرباه     حسین

کشتی امن نجات     حسین

جان عالم به فدات   حسین

حسین آقام آقام آقام

****

از غمت خونجگرم     حسین

سایه ات روی سرم    حسین

از سرم می گذرم      حسین

چون شهیدان حرم    حسین

حسین آقام آقام آقام

زمینه

برو پسر حسین دست علی به همراته

برو همه میدونن جون حسین تو دستاته

غوغا شده توی خیمه ها دلبرم برو مرحبا اکبرم بگو یا علی

یار بهترینم علی ماه مه جبینم علی

ای عصای پیری من داغت و نبینم علی

یا علی علی ولدی

************

پاشو نفس حسین بند به اون نفس هاته

پاشو قمر حرم دل تنگ اون دو چشماته

بیشتر از این نزن دست و پا پیش روبروم داری جون میدی روبروم عزیز دلم

بی تو خم شده کمرم تو بگو چجور پسرم

این تن جدای تو رو یک تنه حرم ببرم

یا علی علی ولدی

************

بگو چجوری علی از مرکبت زمین خوردی

بگو چی به سرت اومد جونم رو به لب اوردی

پهلوی تو شکسته مثه مادرم شده خون دل خواهرم علی اکبرم

نیزه ها به روی تنت خون شده همه بدنت

من برات بمیرم علی بی هوا تو رو زدنت

یا علی علی ولدی

نوحه

یوسف خیمه ها از حرم میروی

خسته و تشنه لب از برم میروی

پشت تو به چشم گریان میرود ز پیکرم جان

خیمه یک سره بخواند از حرم نرو علی جان

شبیه پیغمبر من ایینه مادر من برو علی اکبر من

**************

بی تو از زندگی ساده دل می برم

تو زمین میخوری من زمین میخورم

ای عزیز جان لیلا شد تن تو اربا اربا

جان نده به روی دستم جان مکن کنار بابا

فاطمه خون جگر شد سهم فرقت تبر شد وای که شق القمر شد

**************

اخر از نیزه ها داغ تو دیده ام

در عبا پیکرت را خودم چیده ام

پاشو از زمین علی جان تا که من نداده ام جان

ابرو بخر عزیزم زینب امده به میدان

کبوتر من پرت کو رخ چو پیغمبرت کو بقیه پیکرت کو

واحد

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد ایینه در بغل دارد

خوشا به حالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از ان محل دارد

کربلا الهم الرزقنا

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت “احلی من العسل” دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

کربلا الهم الرزقنا

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.

کربلا الهم الرزقنا

تک

نگاهش سمت لشکره جونی پیغمبره

برید به این لشکر بگید اونی که اومد حیدره

جلو چشم گریان حسین میره از حرم جان حسین

علی میشه قربان حسین

به فرمان حسین

یل میدونه رجز میخونه

که هستم فرزند حیدر حسین گفت الله اکبر

************

تموم لشکر اومدن برای بیعت با حسین

روی لبهاشون جاری فقط لبیک یا حسین

همه محمو چشمان حسین همه جان به قربان حسین

همه گوش به فرمان حسین

سفارش کرده حسین تو خیمه

علم باید بالا باشه تو دستای سقا باشه

*************

بِنَبیٍّ عَرَبیٍّ وَ رَسولٍ مَدَنی
وَ أَخیهِ أَسَدِ اللهِ مُسَمّا بِعَلی
بِنَبیٍّ عَرَبیٍّ وَ رَسولٍ مَدَنی

وَ أَخیهِ أَسَدِ اللهِ مُسَمّا بِعَلی
وَ بِزَهراءَ بَتولٍ وَ بِأُمٍّ وَلَدَتها
وَ بِزَهراءَ بَتولٍ وَ بِأُمٍّ وَلَدَتها

وَ بِسَبطَیهِ وَ شِبلَیهِ هُما نَجلَاْ زَکیٍّ
وَ بِسَبطَیهِ وَ شِبلَیهِ هُما نَجلَاْ زَکیٍّ

وَ بِسَجّادِ وَ بِالْباقِرِ وَ اْلصّادِقِ حَقّا
وَ بِسَجّادِ وَ بِالْباقِرِ وَ اْلصّادِقِ حَقّا

وَ بِموسی وَ عَلیٍّ وَ تَقیٍّ وَ نَقی
وَ بِموسی وَ عَلیٍّ وَ تَقیٍّ وَ نَقی

وَ بِذِی الْعَسکَرِ وَ الْحُجَّهِ الْقائِمِ بِالْحَق
وَ بِذِی الْعَسکَرِ وَ الْحُجَّهِ الْقائِمِ بِالْحَق
أَلَّذی یَضرِبُ بِالسَّیفِ بِحُکمٍ أَزَلی
أَلَّذی یَضرِبُ بِالسَّیفِ بِحُکمٍ أَزَلی

شور

الا یا اهل العالم

قال عابس فی یوم العاشورا

فی عرض کرب بلا

حب الحسین اجنننی

به نام نامی سر بسمی تعالی سر

بلند مرتبه پبکر بلند بالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده تو نخواهد گذاشت هر جا سر

حب الحسین اجنننی

قسم به معنی لایمکن الفرار از عشق

که پر شدست دهان از حسین سر تا سر

زهیر گفت حسینا بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا بگیر از ما سر

حب الحسین اجنننی

سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

بنازم ام وهب را به پاره تن گفت

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش به ارزوش رسید

گذاشت لحظه اخر به پای مولا سر

دلم هوای حرم کرده است می دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

شور

دردم رو کم کن حسین جان کمکم کن

باز من و راهی حرم کن

میمیرم برا حرم تو میگیرم پر علم تو میمیرم حسین

از لطف پدری شما اقا شد نوکری شما تقدیرم حسین

وصیت مادرم اینه یاد شه بی کفن باش

تا میتونی نوکری کن تا میتونی سینه زن باش

************

چیزی ندارم همینه اعتبارم

اسم تو باشه رو مزارم

میمیره به پای غم تو اونی که توی حرم تو مجنونت بشه

جون ما میشه فدای تو وقتی که یکی برای تو مظلوم میکشه

شهادته تو رکابت ارزوی اخر ماست

تو بیای و توی محشر بگی که این نوکر ماست

**********

گریه کن تو اقا وقتی بمیره

این اشکا دستش رو میگره

میخونم توی سینه زنی ارباب بی کفن منی ذکر هر شبه

رو لبها همیشه نامته این نوکر اگه غلامته کار زینبه

تو رو که دارم حسین جان از عالمی بی نیازم

اگه نبود تربت تو مگه قبول بود نمازم

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0