.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب هفتم محرم ۱۳۹۵ حسین سیب سرخی

اشعار شب هفتم محرم ۱۳۹۵ حسین سیب سرخی

اشعار شب هفتم محرم ۱۳۹۵ حسین سیب سرخی

اشعار شب هفتم محرم ۱۳۹۵ حسین سیب سرخی

 

 

روضه

 

گر چه از دور از ان فاصله ها زد بد زد

اتش انگار که بر کرب و بلا زد بد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش برود

وای من بر سه هدف او به سه جا زد بد زد

اصلا این بار کمان دار چه با زور کشید

به سه شعبه همه حنجره را زد بد زد

دست و پا داشت که میزد رویش انداخت عبا

اخرین بار نفس زیر عبا زد بد زد

اولین بار که چشمش به ربابش افتاد

اندکی حرف نزد بعد صدا زد بد زد

برد در بین عبا تا که نبیند چه شده

مادرش گفت بگو تیر کجا زد بد زد

گرچه بر چشم ابالفضل همین تیر نشست

بد تر از چشم عمو بود که تا زد بد زد

پشت خیمه به سر قبر حرامی امد

نیزه برداشت و مانند عصا زد بد زد

طفل را از وسط خاک کشیدند به نی

بچه را باز نوک نیزه که جا زد بد زد

نیزه دارش ز سر نیزه سرش را انداخت

سر که افتاد زمین ضربه پا زد بد زد

ره گذر های دم کوچه بهم میگفتد

حرمله تیر به این بچه چرا زد بد زد

سال ها بود همین جمله فقط کار رباب

نا نجیب ان همه لبخند به ما زد بد زد

زمینه

یه گوشه مظلوم گریت شد اروم

اخه چقدر اب میخواد طفل معصوم

ای کاش بمیرم از غصه پیرم

دیدی چقدر رو زدم اب بگیرم

قسمت شده فقط که غم ببینم

ای کاش یه سالگیت و هم ببینم مادر

رویاها شد نقش بر اب وای

حالا روی نیزه بخواب وای

***********

دل بی قراره چاره نداره

امشب دعام اینه بارون بباره

لالایی اصغر ای جون مادر

شرمنده مادر اگه شیر نداره

طاقت بیار  یه روزشم یه روزه

شاید یکی دلش برات بسوزه لالا

از علقمه خبر رسید وای

میگن سقا شده شهید وای

شور

با همه دنیا قهرم و با تو میخوام اشتی باشم

یعنی میشه اخر منم اونی که دوست داشتی باشم

جوونی کردیم ارباب به جوونت ما رو ببخش

سینه زناتیم اقا این دل رسوا رو ببخش

نحن الشباب الحسین

************

اونایی که عمری با تو نفس اروم میکشن

ارزوشون جون بدن وقتی که مظلوم میکشن

تا بلده راهیم ما بیا و پیدامون کن

بیا غبار روی چادر زهرامون کن

مولای بعد الممات یحیینی معه الصراط

یا ساکن الکربلا و شوق قلبی لقاء

نحن الشباب الحسین

شور

خبرداری که این روزا فقط یاد تو می افتم
من آخر می میرم واست نگاه کن کی بهت گفتم
حرف دیروز و امروز نیست نوکریم از قدیمه
اگرم آبرویی هست از همین نوکریمه
هر چقدر روسیاهم من اربابم کریمه
بهتر از تو نداریم همه می گن به والله
روزیمون با حسینه بگو الحمد الله
یا حسین یا ثارالله یا حسین ابی عبدالله

************
تا وقتی که نفس دارم فقط دور تو می گردم
هوامو داشته وقتایی که فکرشم نمی کردم
برا نوکری ارباب همه ی زندگیمه
الهی تا دم مرگم با تو باشم همیشه
اگه یک روز نیام هیئت روزم شب نمی شه
روی سینم مدال نوکریت می درخشه
یه سفارش کنی تو خدا ما رو می بخشه
یا حسین یا ثارالله یا حسین ابی عبدالله

*************
منو می شناسی که آقا جوونیمو برات دادم
شنیدم نوکرت بودن همه عمر آب و اجدادم
بی تو از صبح عبادت هم بخدا بندگی نیست
توی چشمام به جز اشک و غم و شرمندگی نیست
بی حسین زندگی اصلا اسمش زندگی نیست
تا تو رو دارم آقا جای دلواپسی نیست
توی قلبم به جزء تو جای دگ کسی نیست
یا حسین یا ثارالله یا حسین ابی عبدالله

واحد

خوشی به ما نیومده بس کن رباب

دستات و هی تکون نده بس کن رباب

گهواره رو نشون نده بس کن رباب

من که میدونم دلت از غم کبابه

بی قراری قلب تو در اضطرابه

پاشو از خیمه بیا بیرون برا تو

دیدن گهواره خالی یه عذابه

بس کن رباب پاشو بیا همراه من

بس کن رباب رخت اسیری کن به تن

بس کن رباب حرف از علی اصغر نزن

اصغرت رفت و امیدت نا امیده

دوری اون قلب تو اتیش کشیده

پشت خیمه در کنار قبر کوچیک

صحنه ای دیدی امونت رو بریده

تنها شدی بارونی چشم ترت

تنها شدی خیلی بلا اومد سرت

تنها شدی دیگه نمیاد اصغرت

دیگه بس کن گریه و این اه و زاری

دیگه باور کن علی اصغر نداری

باید اماده بشی تا که ببینی

کودک شش ماهه و نیزه سواری

بس کن رباب نگو که اصغرم کجاست

بس کن رباب نگو چرا از من جداست

بس کن رباب حتما تو اغوش باباست

واحد

لب ها هلاک آب، دل ها ز غصه آب

غم آمده به دل، رفته ز خیمه تاب

کرببلا پر از، فریاد بی جواب

حتی به کربلا، دیده نشد سراب

ذکر همه شده، لا لا علی بخواب

وای از دل رباب، وای از دل رباب

باید علم گرفت، راه حرم گرفت

راه زیارتِ ساقی غم گرفت

هرگز نمی شود، پیمانه کم گرفت

شد بسته آب وای، از غم دلم گرفت

محبوب فاطمه ست، هرکس که دم گرفت:

وای از دل رباب، وای از دل رباب

امشب شب غم است، هنگام ماتم است

دست نیاز من، در دست پرچم است

ای روضه خوان بخوان، یک شب مرا کم است

این شعر مختصر، صدها غزل غم است

هاجر چه سوزناک، مشغول این دم است:

وای از دل رباب، وای از دل رباب

میدان پر از غبار، دل ها پر از شرار

از ابر رحمتت ای آسمان ببار

شش ماهه از نفس، افتاده بی قرار

شرمنده می شوم، زین حرف ناگوار

دستش جدا شده سقای تک سوار

وای از دل رباب، وای از دل رباب

هنگامه شد به پا، در بین خیمه ها

آید خدای من، فریادِ ای خدا

مادر به گریه گفت، ماه دلم بیا

با من عزیزکم، قهری؟ بگو چرا؟

شیرین زبان من افتادی از نوا

وای از دل رباب، وای از دل رباب

سرگشته خواهرت، خشکیده حنجرت

افتاده از عطش، رو به عقب سرت

دیگر نمانده آه، نایی به پیکرت

کم کم ترک خُورَد، لب های پرپرت

کم دست و پا بزن، بیچاره مادرت

وای از دل رباب، وای از دل رباب

آخر به مادرت، حرفی بزن علی

افتادی از نوا، مرغ چمن علی

سرباز من به تن، کردی کفن علی

در پیش دیده ام، پرپر نزن علی

لاله شدی چرا؟ ای یاسمن علی

وای از دل رباب، وای از دل رباب

 

شاعر : مجتبی روشن روان

 

شور

این عشق عجب شور دهندست این شور چه دیوانه کنندست

ولله قسم در صف محشر این عشق همان برگ برندست

با اسم تو من روی پر و بال نسیمم

ای سایه روی سر من بی تو  یتیمم

هر کس به کسی نازد و من هم به ارباب کریمم

بهترین راه حسین از دلم اگاه حسین

اخر و عاقبت سیر الی الله حسین

*************

عمریست گرفتار حسینیم ما خادم دربار حسینیم

ولله قسم در صف محشر محتاج علمدار حسینیم

جانم به علمداری و سقایی عباس

عالم به فدایی دل زهرایی عباس

هر کس به کسی نازد و من هم به اقایی عباس

یل مولا مدد ساقی دریا مدد

یا ابالفضل پسر سوم زهرا مدد

***************

ای صاحب کل مناقب دارد به خدا عشق تو طالب

ولله قسم بردن اسمت دارد همه جا سجده واجب

با روضه تو بیمه شده کشور ایران

در صحن رضا هم همه گفتیم حسین جان

هر کس به کسی نازد و من هم به سلطان خراسان

شعر خوانی (شور)

صد هزاران همچو عیسی خادمانِ درگهش
گفته عیسی دم به دم معنایِ درمان حیدر است

من نمیگویم خدا باشد علی اما یقین
آنکه باشد نزد حق، مافوقِ انسان حیدر است

مُردگان را زنده گرداند علی با یک نگاه
آنکه بنموده بشر را مست و حیران حیدر است

منکرانِ مرتضی شیون کنان در آتشند
این نباشد ناروا چون دین و ایمان حیدر است

آنکه از مهر و وفا جود و سخا چون مصطفی
میدهد بر دردِ ما الساعه پایان حیدر است

ای که دائم در پیِ استاد عرفان می روی
بیخودی جایی نرو استادِ عرفان حیدر است

سر به سر گوید علی از مصطفی در هر مکان
در رثای مصطفی دائم غزلخوان حیدر است

موسم جان کندنم وقتی که می افتم ز پا
آنکه مرگم را نماید سهل و آسان حیدر است

تا خدا دارد خدایی میدرخشد نامِ او
آنکه باشد جاودان چون حیِّ سبحان حیدر است

بی سبب باران نمی بارد به رویت ای زمین
باعثِ هر قطره از این آبِ باران حیدر است

روز و شب مستی کنم در جمع مستان تا ابد
شاد از این مستی شوم چون پیر مستان حیدر است

جز علی دیگر که آرد مه رخُی همچون حسین
صاحب و بابای آن شاهِ شهیدان حیدر است

آخرِ نهج البلاغه مینویسم اینچنین:
فارق العاده ترین انسانِ دوران حیدر است

شاعر : سیروس بداغی

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0