.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب هفتم محرم ۱۳۹۵ حنیف طاهری

اشعار شب هفتم محرم ۱۳۹۵ حنیف طاهری

اشعار شب هفتم محرم ۱۳۹۵ حنیف طاهری

اشعار شب هفتم محرم ۱۳۹۵ حنیف طاهری

 

 

روضه

هم نمیتونی بخندی هم نمیتونی بخوابی

من و شرمنده نکن که نه شیری مونده نه ابی

وقتی اینجوری بی تابی چجوری اروم بگیرم

زبون خشکت و مادر هی بیرون نیار میمیرم

نای گریه هم نداری این نشونه های ضعفه

دیگه پیداش میشه الان حرف عباس اخه حرفه

چه بلایی سرم اومد که دیگه عموت نیومد

میدمت به دست بابات اخرین راه اینه شاید

برو میدون که سپردم تو رو به دست پیمبر

توی اغوش حسینی خیالم راحت مادره

یه دفه پریدم از جا صدا میزنه سکینه

اومدم دیدم که زینب داره میکوبه به سینه

خودم و رسوندم ای وای روی خاکی بهترینم

باورش سخته برام که تو رو اینجوری ببینم

وقتی میرفتی به میدون خداحافظی نکردم

پسرم چشات و وا کن الهی دورت بگردم

توی اون شلوغی جنگ که هجوم اورده دشمن

خیمه ها مثه دلم سوخت بی خبر بودم ازت من

ای ستاره سهیلم دیدمت تو کهکشونا

یعنی میشه پس بگیرم سرت و از اسمونا

راه زیاد بود و هوا گرم خیلی خسته ای میدونم

چشات و ببند عزیزم تا که لالایی بخونم

زمینه

بخواب آروم روی دستم
همه بودم همه هستم
یه بغضی تو  گلو دارم
که چشماتو خودم بستم
برای غربت و مظلومی تو اشک می ریزم
لالالالا گلم لالا
ندارم روی برگشتن به خیمه ای عزیزم
لالالالا گلم لالا
ای وای عزیز زهرا چشماش چقد پر آبه
برگرد فدا سر تو حرف دل ربابه
***********
ببین اوج خجالت رو
توی اشکام تو فریادم
بمیرم که خودم بابا
به دست قاتلت دادم
رها کن دستمو تا خون تو بالا بریزم
لالالالا گلم لالا
فدای خنده روی لب خشکت عزیزم
لالالالا گلم لالا
ارباب شده پریشون از غم دلش کبابه
آقا فدای اشکات حرف دل ربابه
**********
کسی حال  من و بابا
نمیدونه نمیدونه
تو دست و پا زدی آروم
غریبونه غریبونه
برا تو آسمون خون گریه کرد و بی قرارم
بدون تو
غریبم من غریبم من غریب روزگارم
بدون تو
ای کاش رو دست بابا یه کم علی بخوابه
عالم فدای آقام حرف دل ربابه

زمینه

ای رخ تو ماه شب تار من
ذکر تو قند است به گفتار من
عار توام عار توام عار تو
لطف نگاه تو شود یار من
ای دل و دلبر من
ای سر وسرور من
هادی و رهبر من
ای جانا اباعبدالله
بی همتا اباعبدالله
از این خانه مران ما را اباعبدالله
لبیک یا اباعبدالله
************
جان منی جان منی جان من
یوسف در کلبه احزان من
مور توام مورتوام مور تو
بندگی ات تاج سلیمان من
نوش من نیش مکن
جگرم ریش مکن
دورم از خویش مکن
ز تو من زنده شدم
جان پاینده شدم
مهر تابنده شدم
ای یارم اباعبدالله
دلدارم اباعبدالله
تو را دارم تو را دارم اباعبدالله
لبیک اباعبدالله

واحد

آتشین داغ سینه سوز بر همه ماسوا زند
لرزه افتاده بر زمین آسمان ناله ها زند
مثل این صحنه صحنه ای دیده ی کس ندیده است
روی دست پدربه خون کودکی دست و پا زند
میدان غرق خون است از غم لاله گون است
***********
آن طرف تر ز خیمه ها مادرش غرق سوز وآه
با دو چشمان منتظر سوی میدان کند نگاه
ناگهان لطمه زد به خود دید از آن سوکه غرق خون
کودکش را پدر غمین می برد پشت خیمه گاه
میدان غرق خون است از غم لاله گون است
***********
زیر گرما ز تشنگی رنگ رویش پریده بود
طفل شش ماهه از عطش اشک خود را مکیده بود
نوک تیر سه شعبه ای بوسه زد بر گلوی او
پر شد از خون سینه اش حنجری که دریده بود
میدان غرق خون است از غم لاله گون است

واحد

فرشته های دنیا رو صدا کن

چشای نازت رو به خدا کن

عمو رفته برامون اب بیاره

برا دلشوره بابا دعا کن

چشات خورشید و لبخند و ستاره

زمین از خون سرخت لاله زاره

برای غربت تو گریه کردن

تموم مشک های پاره پاره

به چشمات خواب بر میگرده لالا

به شب مهتاب بر میگرده لالا

شنیدی که میگن مرده و قولش

عموت با اب برمیگرده لالا

********

سوار قایق مهتاب شد رفت

دل کم طاقتش بی تاب شد رفت

کنار رود و مشک تیر خورده

عموت از خجالت اب شد رفت

به تو گفتم بخواب مادر

نگفتم قهر کن با من نکردی قهر اگر مادر

چرا با من نمیجوشی

واحد

در شکنج زلف جانان پیچ و تاب من تویی
ماهِ کوچک در طواف ِآفتاب من تویی

شرط ایثار و وفا هرگز به سن و سال نیست
کودک شش ماهه ی من هم رکاب من تویی

موج «هل من ناصر»م پیچیده در گوش زمان
آن که در گهواره می گوید جواب من تویی

با لب خشکیده«سبحان الذی اسری»بخوان
ای کمان ابروی من «قوسین و قاب» من تویی

خطبه خون و شهادت داشت هفتادو دو فصل
آخرین فصل دعای مستجاب من تویی

یک غزل در عاشقی گفتم که عالمگیر شد
ای غزال آسمانی بیت ناب من تویی

بهترین ها را به گلچین شهادت داده ام
شاهد زیبای حسن انتخاب من تویی

دامن قنداقه ات سبز است و چشمانت سیاه
پرچم سرخ  و سپید انقلاب من تویی

گرچه هر گل را بود بویی ولی در این چمن
بین هفتادو دو گل عطر گلاب من تویی

برده آرام و قرارت را عطش اما هنوز
مایه ی آرامش قلب رباب من تویی

حاجت اتمام حجت نیست در این ظهر داغ
غنچه ی خاموش من،فصل الخطاب من تویی

پرده بردار از شهادت ای بهشت آرزو
جلوه ی ناب جمال بی حجاب من تویی

خواب دیدم ماهی لب تشنه در غرقاب خون
ای گلویت رنگ گل تعبیر خواب من تویی

تک

ای باوفا یا رباب ای با حیا یا رباب
صاحب عزا یا رباب جان ارباب یا رباب
یا حضرت رباب
**************
ای مظهر حجاب ای ماه در نقاب
تو اوج عصمتی بانوی آب یا رباب
یا حضرت رباب
***************
چون شمع بی صدا سوخت و دلش کباب
تا نشود حسین آه رباب یا رباب
یا حضرت رباب

شور(شعرخوانی)

اصغر که به چهره از عطش رنگ نداشت

یارای سخن با من دل تنگ نداشت

یارب تو گواه باش شش ماهه من

شد کشته تیر و …

شور

ای درد ودرمونم علی ای مرد میدونم علی
ای بهتر از جونم علی
برو  دست خدا به همرات
برو به همراهی بابات
برو برو برو
برو شهید کربلا شو برو فدایی بابا شو
***************
شیش ماهه و مرد نبود غم تو با این دل چه کرد
می ری تو با سر بر نگرد
برو  که بی سر بشی مادر
برو  بخند لحظه آخر
برو برو برو
برو شهید کربلا شو برو فدایی بابا شو
*************
امید من تو زندگی تویی تو اوج بندگی
شهید می شی تو تشنگی
منم مثه تو خشکه لبهام
برو شهادتت رو میخوام
برو برو برو
برو شهید کربلا شو برو فدایی باباشو

 

 

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0