.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب پنجم محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار شب پنجم محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار شب پنجم محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار شب پنجم محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

 

 

روضه

ترک ما کرده ای ای ساکن در صحرا ها

بی تو ارام نگیرند دل دریا ها

مهر هر کس به دل ما ننشسته بی تو

مهربان دلم اقای همه اقا ها

صبح فردا که رسد حضرت موعود بیاد

گرچه ما خیر ندیدیم از این فردا ها

بی تو تکلیف همه مبهم و نا معلوم است

بده پایان به تمام اگر و اما ها

جان ما را وسط روضه ارباب بگیر

که به جز این نبود ارزویی با ما ها

نیمه این دهه هم رفت از این میترسم

باز از دست رود فرصت عاشورا ها

شب پنجم شب اشک است به احوال یتیم

شب گریه شب غربت شب بی بابا ها

امد از خیمه که لبیک بگوید به حسین

قتلگه پر شده بود از تب واویلا ها

اخرین لحظه خودش را بغل شاه رساند

میرسید از همه سو ناله یا زهرا ها

روضه

یازده سال است دستت هست در دستم عمو

یازده سال است در آغوش تو هستم عمو

هر کجا افتاده ام از پا صدایت کرده‌ام
بارها جای عمو بابا صدایت کرده‌ام

تو هوای بچه های مجتبی را داشتی
هیچ فرقی بین من با دخترت نگذاشتی

راحت و آسوده در آغوش تو خوابیده‌ام
گاه دلتنگ پدر بودم تورا بوسیده‌ام

مینشستی مینشستم زود روی دامنت
داشت عطر فاطمه بوی خوش پیراهنت

بعد بابای شهید خود شدم دلبند تو
تو شدی بابای من، من هم شدم فرزند تو

بین آغوشت عموجان جای عبدالله شد
اینچنین شد کنیه‌ات “بابای عبدالله” شد

تو بغل کردی مرا هروقت که خسته شدم
اینچنین شد من به آغوش تو وابسته شدم

پس چرا حالا میان قتلگاه افتاده‌ای؟
پس چرا بر سینه خود شمر را جا داده‌ای؟

پس چرا منرا از آغوشت جدا کردی عمو؟
به دلم افتاده دیگر برنمیگردی عمو

عمه! دارد تیر می آید به سوی سینه‌اش
وای دارد مینشیند شمر روی سینه‌اش

عمه! جان مادرت دست مرا محکم نگیر
دست‌های کوچکم را هیچ دست کم نگیر

گفته بابایم که تا آخر بمانم با حسین
گفته بابایم که “لا یومَ کیومکْ یاحسین”

سینه ام را روبه روی تیرها می‌آورم
دست خود را زیر این شمشیرها می‌آورم

تیری آمد بین آغوشت سرم را قطع کرد
“دوستت دا…” تیر حرف آخرم را قطع کرد

عمه‌ام گفته گلویت را ببوسم ای عمو
حرمله نگذاشت رویت را ببوسم ای عمو

از میان اینهمه لشگر به سختی آمدم
آخرش هم بین آغوش تو دست و پا زدم

زیر سم اسب هاشان پیکرم پاشیده است
مثل قاسم سینه‌ام به سینه‌ات چسبیده است

شاعر : آرش براری

زمینه

یا قتیل العبراه        حسین

یا اسیر الکرباه     حسین

کشتی امن نجات     حسین

جان عالم به فدات   حسین

حسین آقام آقام آقام

****

از غمت خونجگرم     حسین

سایه ات روی سرم    حسین

از سرم می گذرم      حسین

چون شهیدان حرم    حسین

حسین آقام آقام آقام

زمینه

فاصله دارم از تو دلم داره میلرزه

دنیا بدون عمو جونم نمی ارزه

من پسرتم نمیتونم غمت و ببینم

نیزه میزنن نمیتونم یه گوشه بشینم

گودال پره نیزه شکست عمو خستست

ای وای چی می بینم خدایا چشاش بستست

عمو جانم عمو

***********

دست من و رها کن شلوغ بین گودال

عمو چرا روی زمین افتاده بی حال

تو شلوغیا خودم و میرسونم کنارش

داره میبینه عموم من رو با چشمای تارش

اومد صدای مادری که پریشونه

ای وای صورتشم کبوده دلم خونه

عمو جانم عمو

***********

داره میبینه عمه خنجرش و کشیده

مثل عموی من غریب هیچیکی ندیده

من سپرتم فدای تو دست نیمه جونم

کاشکی ببینه بابا حسن که من غرق خونم

حالا دیگه کارم تمومه کمون دارا

دوختن تن من و به جسمت جلو زهرا

عمو جانم عمو

نوحه

بی دل و بی امان عازم مقتلم  مادرت امده زائر اولت

من که زاده کریمم با تو در بلا سهیمم

تا که در بره تو باشم حس نمی کنم یتیمم

به سوی تو ره سپارم چه سر به پایت گزارم

سپر برایت بیارم

عمو عمو ای حسین جان

**********

غرق خون داری از عمه دل می بری

دیدم از هر طرف ضربه ای می خوری

این چنین تو را نبینم زیر دست و پا نبینم

من بمیرم و سرت را روی نیزه ها نبینم

بغیر تو دل نبستم ز کودکی با تو هستم

به دست تو بوده دستم

عمو عمو ای حسین جان

**********

دست من وا شده رو سوی دامنت

حلق من پاره شد بر روی دامنت

دیدم از کنار زینب میزنی تو لب روی لب

امدم بمانم اینجا با تو زیر سم مرکب

خوشم که پرپر بمیرم غریب و بی سر بمیرم

شبیه اصغر بمیرم

عمو عمو ای حسین جان

واحد

حر پشیمان تو ام یا حسین

دست به دامان تو ام یا حسین

یوسف زهرا! زشما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم
از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم
آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی
حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر
روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم
دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو
ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم
روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است
مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است
چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟
حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده
با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده
بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست
مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است
بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم

تک

صدات کردم تو هم همه دیدی جا موندم از همه

تو لشکر فریاد میزنم فداک یابن الفاطمه

منم سرو رعنای حسن بخوانم رجز های حسن

فدایت شوم جای حسن به فرمان حسن

شنیدم بابا به قاسم گفته

مبادا عمو تنها شه مبادا بی لشکر باشه

**********

تموم لشکر اومدن برای بعت با حسین

روی لبهاشون جاری فقط لبیک یا حسین

همه محمو چشمان حسین همه جان به قربان حسین

همه گوش به فرمان حسین

سفارش کرده حسین تو خیمه

علم باید بالا باشه تو دستای سقا باشه

*************

بِنَبیٍّ عَرَبیٍّ وَ رَسولٍ مَدَنی
وَ أَخیهِ أَسَدِ اللهِ مُسَمّا بِعَلی
بِنَبیٍّ عَرَبیٍّ وَ رَسولٍ مَدَنی

وَ أَخیهِ أَسَدِ اللهِ مُسَمّا بِعَلی
وَ بِزَهراءَ بَتولٍ وَ بِأُمٍّ وَلَدَتها
وَ بِزَهراءَ بَتولٍ وَ بِأُمٍّ وَلَدَتها

وَ بِسَبطَیهِ وَ شِبلَیهِ هُما نَجلَاْ زَکیٍّ
وَ بِسَبطَیهِ وَ شِبلَیهِ هُما نَجلَاْ زَکیٍّ

وَ بِسَجّادِ وَ بِالْباقِرِ وَ اْلصّادِقِ حَقّا
وَ بِسَجّادِ وَ بِالْباقِرِ وَ اْلصّادِقِ حَقّا

وَ بِموسی وَ عَلیٍّ وَ تَقیٍّ وَ نَقی
وَ بِموسی وَ عَلیٍّ وَ تَقیٍّ وَ نَقی

وَ بِذِی الْعَسکَرِ وَ الْحُجَّهِ الْقائِمِ بِالْحَق
وَ بِذِی الْعَسکَرِ وَ الْحُجَّهِ الْقائِمِ بِالْحَق
أَلَّذی یَضرِبُ بِالسَّیفِ بِحُکمٍ أَزَلی
أَلَّذی یَضرِبُ بِالسَّیفِ بِحُکمٍ أَزَلی

شور

فاش میگویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان ازادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دمی اید غمی از نو به مبارک بادم

ای جانم

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

من از ان روز که در بند تو ام ازادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

اول سلامم حسن جانم جانم

ختم کلامم حسن جانم جانم

حسن ای جانم

شور

ای جانم به سفره کرامتت جانم به این همه عنایتت

چشم تو چشمه محبته با تو بودن اقا سعادته

دستم و بگیر تو این شبایی که بی کسم

یه صدایی بهم میگه یه روز به وصل تو میرسم

حسن دنیای من رویای من

حسن جونم فدات اقای من

***********

مستم کن از خراب جامتم حسن تو شاهی مکنم غلامتم حسن

یه جوری عاشقت شدم اقا همیشه تو رو میزنم صدا

سفره داری و برو بیا توی خونته

نه فقط زمینیا تموم خلقت دیوونته

حسن حیرونتم مجنونتم

حسن تا قیامتم مدیونتم

**********

تو خلوت اسمت و صدا زدم نگام کن با صفا من اومدم

کرم کن حال و روزم و ببین یه لحظه با گدات بشین

پور حیدر و خودش شهنشاه عالمه

کاشکی منم بشم فدای فرزند فاطمه

حسن ای دلبرم تاج سرم

تویی اربابم و من نوکرم

*********

در گیر نگاه مهربونتم محتاج عطای بی کرونتم

یه عمره میدونی زیر دینم و مرید اقام حسینم و

حاجت من و بیا تو این شبا بده

اقا جان مادرت به من یه کربلا بده

حسین ای با وفا جونم اقا

حسین کرب و بلات خونم اقا

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0