.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب چهارم محرم ۱۳۹۵ احمد واعظی

اشعار شب چهارم محرم ۱۳۹۵ احمد واعظی

اشعار شب چهارم محرم ۱۳۹۵ احمد واعظی

اشعار شب چهارم محرم ۱۳۹۵ احمد واعظی

 

 

روضه

دلا بکوش که آینه‌ی خدات کنند

به خود بیایی از دیگران جدات کنند

بکش زسینه‌ات آهی ، اگر حواله شود

بریز قطره‌ی اشکی ، اگر برات کنند

تو روزها، گره از کار غنچه واکردی؟

که رهروان وفا، نیمه شب دعات کنند

کمر به تزکیه نفس بسته ای که تو را

مقیم خیمه آتیتم الزکات کنند

اگر چو حُــر ز ره اشتباه برگردی

تو را در آینه عشق ، محو و مات کنند

سفر به محضر محبوب شرطها دارد

حبیب باش که دعوت به کربلات کنند

سفینه های سعادت اگرچه بسیارند

یکی از آن همه را کشتی نجات کنند

*********

کیست این اُمِ ابیهایِ حسین

کیست این حضرتِ زهرایِ حسین

کیست این سایه یِ هَمپای حسین

کیست پیغمبرِ فردایِ حسین

کیست جز زینب کبری یِ حسین

چادرش خورد تکان طوفان شد

کوه برخاست زمین حیران شد

ماه چرخی زد و سر گردان شد

کعبه هم دست بر آن دامان شد

کیست این مریم عذرای حسین

مادری که دو جگر آورده

هرچه دارد به نظر آورده

پیش خورشید،قمر آورده

زحمتش را به ثَمر آورده

آمده جان بدهد پایِ حسین

جان خود بر دو کبوتر داده

هر دو را سَمتِ خدا پَر داده

اذن اگر زود برادر داده

قسمِ چادرِ مادر داده

دل خوش است او به دو امضای حسین

هر دو مَرد اند و صاحب عَلَم اند

ذوالفقار اند که هم پُشتِ هم اند

هر دوتا پشت و پناهِ حرم اند

هر دو در معرکه ثابت قدم اند

خویش را کرده مُهیایِ حسین

پرده ی خیمه کشیده خانوم

کَم کَم انگار خمیده خانوم

رَزمِشان را که ندیده خانوم

فقط از دور شنیده خانوم

گوئیا هست خودش جایِ حسین

خنده ها زود خبر آوردند

بادها یکسره پَر آوردند

سَرِ این دو ، چه مگر آوردند

تیغها را همه در آوردند

هر دو اُفتاده به صحرایِ حسین

مادر است اینکه سَرَش درد گرفت

خواست خیزد کَمَرش درد گرفت

که دو جایِ جگرش درد گرفت

ناگهان بال و پَرَش درد گرفت

گفت ای وایِ من و وایِ حسین

قصدِ جانِ دو برادر کردند

نیزه ها را دو برابر کردند

ضربه ها را که مُکَرَر کردند

بعد هم نیَّتِ خنجر کردند

به شماره است نفسهای حسین

این طرف یک پسر اُفتاد زمین

قبل از آن یک تبر اُفتاد زمین

آن طرف آن دِگَر اُفتاد زمین

دشنه ای دوروبَر اُفتاد زمین

غرقِ خونابه سراپایِ حسین

بِینِ میدان چقدر بَلوا بود

دو بدن بود هزاران پا بود

دو گلو بود و دو نِی بالا بود

دو سر اما سَرِشان دعوا بود

وای از خنده به غمهایِ حسین

از یکی زود زِرِه را کَندَند

از یکی جوشَنَش از جا کَندَند

وقتِ غارت همه یِکجا کَندَند

بود دایی تکُ تنها کَندَند

آه از حالتِ سیمایِ حسین

بینِ خون دید امانت ها را

بعد از آن غربت و غارت ها را

دست گردانِ غنیمت ها را

باز هم گفتنِ قیمت ها را

خواهرش در پِیِ سقایِ حسین

شد غروب و دو پسر را می دید

بر سرِ نیزه دو سر را می دید

دو سرِ خورده تبر را می دید

دورِ خود چند نفر را می دید

مانده اما به تماشای حسین

غمِ فرزند نمیدانی چیست

دو سه تا چین رویِ پیشانی چیست

در پیِ نیزه پریشانی چیست

بین نا محرم و حیرانی چیست

کیست زینب تک و تنهای حسین

شاعر : حسن لطفی

زمینه

ای نور زهرا در چشم زینب

ای در دل من مهتاب هر شب

این خواهش چشمامه این بغض نفسهامه

تو بذار تا پسرام شیر میدون شن

تو بذار برای تو غرق در خون شن

وای از غریبی

*******

گرچه در این دشت یاور نداری

ای جان مگر تو خواهر نداری

جانم به فدای تو در کرب و بلای تو

پسرام که جای خود به روح مادرمون

اگه رخصتم بدی خودم میرم میدون

وای از غریبی

*******

پای دفاع از زینب میمونیم

کاشکی فدا شیم ما تا جوونیم

زیر علم زینب پای حرم زینب

جونمون فدایی تو و ای خواهر ارباب

صدقه سر مادرت نوکر تو دریاب

وای از غریبی

شور

دیگه بریدم از همه خدا گرفته دل به یاد شهدا

بذار که وا شه این دره قفس کبوتر دل و بده رها

با این غم میسازم دلم تنگه بازم برا اونا که خدایی شدن

چشام شد رنگ خون به مظلومی اون کبوترا که هوایی شدن

گلایی که رفتن حسین جان و گفتن به رات دیگه کربلایی شدن

مگه نه اینه که از دل و جون برا خواهر اربابشون خاک این راه و بوسیدن

مگه چی توی این راه میدیدن که از عالم دل بریدن تو خاک غربت خوابیدن

مدد زینب زینب

**********

بذار تموم بشه فاصله ها نداره دل از این حوصله ها

فقط منم که بی لیاقتم ببین جا موندم از قافله ها

خدا قلبم میگه یه روز میرم دیگه ببین چش به راه و منتظرم

خدا ………………. کی میشه این روزا همه طی روزی که قراره برم

از عالم دل کندم منم می پیوندم یه روز به مدافعان حرم

به یاد اونا که تو راه عشق برای بانوی دمشق دل از این دنیا بریدن

اونا که با ذکر حق روی لب توی خانطومان تو حلب پر از این دنیا کشیدن

مدد زینب زینب

واحد

شور تو با گذشت زمان کم نمی‌شود

داغـت جـدا ز سینه عـالم نمی‌شود

با اشک چشمِ گریـه‌کنانت نوشته‌اند

جـز اشک مـا حریف جهنم نمی‌شود

گیرم کـه مـاه‌ها همه گردند ماه خون

جبـران خـون تـو بـه محرّم نمی‌شود

تا حشر، چشم ما همه دریای اشک توست

این بحرِ رحمتی است کز آن کم نمی‌شود

می‌خـواست از بـهشت بیایـد بـه کربلا

گنـدم، وگرنــه رهـزن آدم نمــی‌شود

سنگینی غمـت کـمر چـرخ را شکست

تو کیستی که ابـروی تـو خم نمی‌شود

تـا اشـک و آه و نـاله نباشد، برای ما

هرگـز بسـاط عشـق فـراهم نمی‌شود

گـر صـد هـزار بار سرش را جدا کنند

شیعه دلش جـدا ز تـو یک دم نمی‌شود

سرسبزی ریاض عبادات جن و انس

بی‌اشک چشم شیعه مسلم نمی‌شود

تـا گَـرد کربـلا ننشیند به صورتش

هرگز بهشت، قسمت «میثم» نمی‌شود

 

شاعر : استاد سازگار

واحد

وقتی که فکر میکنم میبینم که خدایی من چقدر خوش بشختم

من اگه خوب یا بدم انگاری شاهم و صاحب تاج و تختم

وقتی که فکر میکنم میبینم نظر عنایت افتاده به من

من لیاقت ندارم ولی باز خدا بهتریناش و داده به من

من و غرق عنایت کرده که عنایت بی نهایت کرده

توی این دنیای جور وا جورش من و اهل ولایت کرده

یا ابا عبد الله

**********

ای خدا ممنونم ای جونم که ولایی شده سرنوشتم

در فراسوی قلبم روی قلبم یا حسین ابن علی نوشتم

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند ارزوی کربلا

در دل من ارزوی کربلا

در سر من جست و جوی کربلا

بر لب من گفت و گوی کربلا

تک

ای که در کرب و بلا بی‌کس و یاور ماندی

چشم بگشا و ببین خلق جهان یاور توست

خواهر غم‌زده‌ات دید سرت بر نی و گفت

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

شور

حسین عشق و حسین دینم حسین سلطان ایینم

حسین رویای شیرینم حسین دینم

حسین مهر درخشانم حسین اغاز و پایانم

حسین روح است و ریحانم

حسین جانم

حسین ای پناهم حسین تکیه گاهم

حسین در دو عالم تویی پادشاهم

حسین کن نگاهم بکن رو به راهم

شاه حسین راه حسین

ابا عبد الله حسین

مهر حسین ماه حسین یا ثار الله حسین

جود حسین بود حسین قبله مقصود حسین

تار حسین پود حسین شاهد و مشهود حسین

حسین تاب و قرار من حسین باغ و بهار من

امید روزگار من حسین دار و ندار من

حسین اقا حسین اقای دو دنیا

حسین امروز حسین فردا

عزیر حضرت زهرا

حسین اعتبارم حسین افتخارم

حسین گلعزارم

حسین ای گل من اگر که چه خارم

ولی سر ز مستی تو بر ندارم

مناجات پایانی

ماهی که نور و ضیاء گرفته

اداب جنگجویی از مرتضی گرفته

حلم و وقار و تمکین از مجتبی گرفته

هم از حسین مظلوم درس وفا گرفته

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0