.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار شب چهارم محرم ۱۳۹۵ بنی فاطمه

اشعار شب چهارم محرم ۱۳۹۵ بنی فاطمه

اشعار شب چهارم محرم ۱۳۹۵ بنی فاطمه

اشعار شب چهارم محرم ۱۳۹۵ بنی فاطمه

 

 

روضه

چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله

زائر کرببلا حق شفاعت دارد
قطره در کوی تو دریاست اباعبدالله

دستگیری ز گدا گردن هر ارباب است
کار ما دست تو آقاست اباعبدالله

مستجاب است دعا گوشه ی شش گوشه ی تو
حرمت عرش معلی ست اباعبدالله

هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت
او نظر کرده ی زهراست اباعبدالله

بارها گفت اگر من ز حسینم، دیدم
جلوه اش اکبر لیلاست اباعبدالله

چشم ما روز قیامت به پر قنداقه ست
پسرت مالک فرداست اباعبدالله

روزی گریه ی ما دست رباب افتاده
روضه خوان در دل صحراست اباعبدالله

باب بین الحرمین از حرم عباس است
همه جا سفره ی سقاست اباعبدالله

هر که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم
سینه زن زینب کبری ست اباعبدالله

مادرت گفت “بنیَّ” دل ما ریخت به هم
بردن نام تو غوغاست اباعبدالله

مادرت گوشه ی گودال تماشا می کرد
بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله

قاسم نعمتی

****************

کیست این ام ابیهای حسین

کیست این حضرت زهرای حسین

کیست این سایه هم پای حسین

کیست پیغمبر فردای حسین

کیست جز زینب کبرای حسین

چادرش خورد تکان طوفان شد

کوه برخواست زمین حیران شد

ماه چرخی زد و سر گردان شد

کعبه هم دست بر ان دامان شد

کیست این مریم عذرای حسین

کیست جز زینب کبرای حسین

مادری که دو جگر اورده

هر چه دارد به نظر اورده

پیش خورشید قمر اورده

زحمتش را به ثمر اورده

امده جان بدهد پای حسین

کیست جز زینب کبرای حسین

جان خود بر دو کبوتر داده

هر دو را سمت خدا پر داده

اذن اگر زود برادر داده

قسم چادر مادر داده

دل خوش است به دو امضای حسین

کیست جز زینب کبرای حسین

مظلومه بنت المرتضی زینب

یا بنت خیر الاولیا زینب

ای زاده خیر النسا زینب

ای غصه دار کربلا زینب

ای ذکر کل انبیا زینب

ای فاتح شام بلا زینب

هر دل به عشقت مبتلا زینب

ای دلبر خون خدا زینب

ای جلوه شرم و حیا زینب

ای اسوه صبر و وفا زینب

ای قبله حاجات ما زینب

ای عمه سادات ما زینب

دشمن تو را زد بی هوا زینب

در پیش چشم بچه ها زینب

روضه

بدون تو برادر جان ببین از زندگی سیرم

دو تا بچه که چیزی نیست خودم واسه تو میمیرم

ببین نذر سرت داداش دو تا قربونی اوردم

اگه اینها نمیرفتن منم تو خیمه میمردم

فدای تو برادر جان دل زینب رو نشکستی

چه حالی داشتی وقتی که براشون حرز می بستی

پسر هامون کفن کردن ولی تو بی کفن هستی

بگیر بالا سرت رو تا چشای من بشه روشن

ببینم تا نبینم که خجالت می کشی از من

همون بهتر اینا رفتن نبینن که پیر میشم

نمیبینن که من بین غل و زنجیر اسیر میشم

اگه میموند این دو تا کنارم سنگ میخوردن

میمردن اون زمانی که من و از خیمه میبردن

مثه زینب توی گودال باید زخمات و میشمردن

زمینه

بسم الله و بالله و علی مله رسول الله

و باذن علی ولی الله

با اجازه خوده زهرا سینه میزنم برات اقا

سیدنا المظلوم یا حسین

با شور محرم با شروع مصیبت اعظم

اومدیم زیر سایه پرچم

پا به پای خواهرت زینب گریه میکنم برات هر شب

سیدنا المظلوم یا حسین

زمینه

ابی عبد الله وای

با بیرق سیاه راه افتادم با گریه و اه راه افتادم

از هیئتمون با این نوحه تا خونه شاه راه افتادم

ارباب ادخلوها بسلام امنین

ارباب بطلب جان یل ام البنین

ارباب برسم پای پیاده اربعین

سیدنا الغریب سید المظلوم سید العطشان ابی عبد الله

ابی عبد الله وای

************

بی تو به خدا اشوبم من تنها به شما من منسوبم من

با سینه زنی میخ عشق و تو این سینه میکوبم من

ارباب دل نوکر به سلامت خوشه

ارباب بوی سیب تو دلارو میکشه

ارباب یه روزی عشق تو ما رو میکشه

سیدنا الغریب سید المظلوم سید العطشان ابی عبد الله

ابی عبد الله وای

************

حتی اگه هست مرگم نزدیک ای روشنی قبر تاریک

ترسی ندارم وقتی دارم بغض لعدوک حب لابیک

ارباب مادر تو مادر سینه زناست

ارباب مادر تو پشت سر سینه زناست

ارباب این صدای لشکر سینه زناست

سیدنا الغریب سید المظلوم سید العطشان ابی عبد الله

ابی عبد الله وای

زمینه

دل بی تاب اومده چشم پر از اب اومده

اومده ماه عزا لشکر ارباب اومده

لشکر مشکی پوشا سینه زنای ارباب

شب همه شب میخونن نوحه برای ارباب

جان اقام سنه قربان اقام سید العطشان اقام

زمینه

به فدای تو دو تا دسته گلام

ببین خواهش و توی بغض صدام

بذار راهی بشن بذار اروم بشن

دو تا شیر نرن این دو تا بچه هام

ای جان خواهر در هم نشسته

ای بعد اکبر با من شکسته

اگه نزاری برن اگه بمونن حرم

میبینن تو نا محرما اتیش میگیره معجرم

امیری حسین و نعم الامیر

**********

سر و پای من به فدای سرت

پسرای من فدای اکبرت

قسمت میدم که بذاری برن

عزیز دلم به جون مادرت

ای نور زهرا در چشم زینب

ای در دل من مهتاب هر شب

قبول کن که راهی بشن که من هم برم تو حرم

همینه همه ارزوم همین خواهش اخرم

*********

به فدای تو دیگه زحمت نکش

بذار جسمشون توی میدون باشه

دل زار من اگرم خون باشه

نباید دل تو پریشون باشه

هم تشنه هستی هم نا توانی

مردم مگر من تنها بمانی

تو خون خدایی و من برات و فدایی میشم

تو اینجا شهید میشی و منم کربلایی میشم

نوحه

رسیدم به غم خانه ات

دلم گشته هم خانه ات

به جوش و خروشم علم روی دوشم

ای نامت برابر با ایات قران

دستم را گرفتی تا گفتم حسین جان

تربته شفا حسین ساکن کربلا حسین

********

حسینی و دل میبری عزیز دل خواهری

نگاهی دلم را بخر حاصلم را

زینب از غم تو دل ازرده باشد

تو تنها بمانی خواهر مرده باشد

یک نظری مرا حسین ساکن کربلا حسین

واحد

خدا اگه دوسم نداشت برا همیشه دستم و تو دستای تو نمیذاشت

اگه تو زندگیم نبودی حسین دیگه عشق و من نمیفهمیدم

یادم نمیره که باره اول چه جور شب اربعین حرم رو دیدم

دیدی گریه و اه من و عوض کردی تو راه من و میخوای خیر و صلاح من و

حسین یا حسین

**********

فقط به قصد غربته اگه تموم سجده هام به روی مهر تربته

دستام و اگه ول کنی بیچاره ام کجا رو دارم به جز این خونه

بهترین حس دنیا همون وقتیه که اسم حسین رو لبهامونه

توی دنیا و توی اخرت از عشق تو میخونم فقط تویی ارباب با معرفت

حسین یا حسین

واحد

بند (۱)

روز عاشورا که خورشید فروزنده عیان گشت و منوّر ز فروغش همۀ ملک جهان گشت، دو لشگر به صف آرائی خود گشت مصمّم، به همه بود مسلّم، که در این ماه محرّم، عمر سعد کمر بسته به قتل شه ابرار، چنان حرّ گرفتار فتادش به بدن لرزه در آن عرصۀ پیکار، فرو ریخت برخ اشگ گهربار، سیه گشت بر او روز همانند شب تار، رهاند اسب ز قلب سپه لشکر کفّار بسوی حرم عترت اطهار، حضور پسر احمد مختار، که ای نور دل حیدر کرّار، منم حرّ گنهکار، که بستم سر ره را به تو با لشکر بسیار، چه باشد که ببخشی ز من این جرم و خطا را

منم حرّ گرفتار           منم عبد گنهکار

بند (۲)

تو ازین خسته دل زار گواهی، چکنم گر نکنی بر من بیچاره نگاهی، بجز از کوی توام نیست پناهی، چه کند نامه سیاهی، تو پناهی همه سیّاره تو ماهی همه عبدند و تو شاهی چه بخواهی چه نخواهی به سر کوی ن باز آمدم ای مظهر الطاف الهی که کنی بر من دلخسته نگاهی تو که امروز مرا دست بگیری ز کرم عذر گناهم بپذیری بخدا زمزمۀ العطش طفل تو آمد چو بگوشم ز جگر خواست خروشم بسویت آمده ام تا که به یاریت بکوشم چه شود دست بگیری من افتاده ز پا را

منو حرّ گنهکار           منم عبد گرفتار

بند (۳)

شه دین دست نوازش بکشیدی بسر حرّ و بیافشاند ز لب دُرّ که تو امروز تهی گشته ای از ظلمت و از نور شدی پر، ز چه افکنده سر خویش بزیر و شدی از هستی خود سیر، مکن بر سر خود خاک، مزن جامۀ دل چاک که گشتی ز گنه پاک، تو ای عاشق دلدادۀ آزادۀ آمادۀ ایثار، ز لطف احد قادر دانا به در خانۀ فرزند نبی احمد مختار مکن گریه که مولایت کریم است و عطایش ز خطای تو فزون است بیا یاور ما باش چو جان در بر ما باش از این بیش میندیش بدین غصّه و تشویش که خشنود نمودی زره مهر و وفا آل عبا را

تو از ما شدی ای حرّ      چه خوب آمدی ای حرّ

بند (۴)

بگفتا که آیا پیرو مرادم بخدا دل بتو دادم، مبر ای دوست زیادم، بده از لطف و کرم اذن جهادم، بگرفت اذن و روان گشت سوی معرکه با خشم و عدو بست ز جان چشم و در آن قوم دغا و لوله انداخت عدو رنگ ز رخ باخت در آن لشگر انبوه چنان الحذر افتاد که نام از نظر افتاد ز بس دست و سر افتاد زمین شد همه گلگون و در و دشت پر از خون و جهان تیره به چشم همگان گشت که آثار قیامت به همان صحنه عیان گشت، یم خون ز تن خصم روان شد همه گفتند که احسن به چنین صولت و این نیرو و این بازو و این هیبت و این شوکت و این مردی و مردانگی و عشق حسینی همه دیدند در این دشت بلا معجزۀ شیر خدا را

بپا گشته قیامت                  زهی عزم و شهامت

بند (۵)

تیر و شمشیر ز بس بر تن آن پیلتن آمد تنش از عرش زمین کرد مکان بر زبر خاک که از کینۀ آن لشگر سفّاک شدی یکسره چون پردۀ گل چاک شرار از جگر خاک بر آورد سر از سینۀ افلاک. حسین ابن علی ناله کشید از جگر و زد بصف آن شپه بد سیر و کرد بسی ظالم غدّار روان در سقر و بر سر زانو بگرفت از حرّ آزاده سرو ریخت سرشک از بصرو گفت که ای دوست فدای رهِ دادار شدی حرّ فداکار شدی راهرو مکتب ایثار شدی حامی پیغمبر مختار شدی دور ز اغیار شدی با من بی یار تو از راه وفا یار شدی گر چه در این لشگر خونخوار گرفتار شدی مام تو نامید تو را حرّ و تو در هر دو جهان حرّی ازان داد خدایت شرف یاری ما را

دگر حر شدی دل ای حرّ                ز حق پر شدی ای حرّ

شور

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید اسمان تپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

ان در که جبرئیل امین بود محرمش

اهل ستم به پهلوی خیر النساء زدند

بس اتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

و انگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

پس ضربتی کز ان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده موی

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن ان چشم افتاب

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0