.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار ششم محرم ۱۳۹۳ کریمی الهادی

اشعار ششم محرم ۱۳۹۳ کریمی الهادی

اشعار ششم محرم ۱۳۹۳ کریمی الهادی

اشعار ششم محرم ۱۳۹۳ کریمی الهادی

متن کامل همه اشعار محرم ۹۳ با مداحی حاج محمود کریمی در مسجد الهادی تهران

 

 

روضه

ثمر ریاض دل علی در فاطمه گوهر حسن

به رسول قطعه ای از جگر به حسین پاره ای از بدن

به دو لب عقیق یمن یمن به دو طره مشک خطن خطن

رخ او چراغ بهشت دل قد او قیامت کربلا

شهدا به وادی سرخ لا شده خم به عرض ارادتش

سر و دست و تن سپر بلا  یم خون بهشت شهادتش

مه و سال و هفته و روز و شب همه لحظه های ولادتش

زده خیمه در یم سرخ خون شده مرد سنگر ابتلا

گل سرخ باغ محمدی شکفد ز باغ جمال او

صلوات خالق ذوالمنن به خصال او به کنال او

به براق وهم بگو مپر نرسی به اوج کمال او

که گرفته جلال او ز جلال حضرت کبریا

ثمر حسن که هماره دل به حسین فاطمه بسته ای

تو همای قله خونی و به دل شکسته نشسته ای

به شتاب میروی از حرم تو که بند کفش نبسته ای

زره ات به تن شده پیروهن بدنت شده سپر بلا

تو طواف دور عمو کنی ملکوت گرم به طواف تو

نگه حسین به قامت و نگه حسن به مصاف تو

دل عمه و جگر عمو  شده شمع بزم مصاف تو

که شود خزاب به مقتلت ز حنای خون سر و دست و پا

به عمو و عمه نظاره کن شده در قفای تو نوحه گر

دو طرف فرات و دو سو سپه دو لب تو خشک و دو دیده تر

نه به تن زره نه به کف سپر نه به سر کله نه کفن به بر

زره تو زخم تنت شود ز هجوم نیزه و تیر ها

خم زلف او چه شکر شکن به مثال نقره فام تن

سپری به کتف و کفن به تن به چه قامتی و قیامتی

ز جلو نظر سوی قتلگه ز قفا نظر سوی خیمه گه

که نمود شه به قدش نگه به چه حسرتی و چه حالتی

تو شهید عرصه ی کربلا تو حسین را علی اکبری

عمویت به جای پدر به تو تو بر او به جای برادری

چه شود به پیکر نازکت که میان این همه لشکری

علی اکبر دگر عمو ز چه رو شدی ز عمو جدا

تو روی جانب مقتل و دل یک حرم به قفای تو

 

 

روضه

عشق را در بر کشید از جگر اهی برای غربت دلبر کشید

از کف پای عمو سرمه ای برداشت و بر روی چشم تر کشید

گفت اهلا من عسل شربت عشق حسین اب علی را سر کشید

روضه ام اغاز شد بر زمین هی پا کشید و قد کشید و پر کشید

مرکبی با نعل خود قد او را چون عمو عباس اب اور کشید

داغ فرزند حسن دست مقتل را گرفت و تا به پشت در کشید

قصه را از سر گرفت پهلوی قاسم شکست و روضه مادر گرفت

قلب پیغمبر شکست عاقبت از ساقه خود غنچه ای پرپر شکست

بار شیشه داشت و سنگی امد حیف بار شیشه اش اخر شکست

چادرش اتش گرفت مادر افتاد و در افتاد و دل حیدر شکست

روضه کم کم باز شد مرد نا مردی رسید و با لگد زد در شکست

ضربه را با ضرب زد شک ندارم استخوان پهلوی مادر شکست

خورد پیشانی به در انقدر محکم که با ان ضربه شاید سر شکست

در میان شعله ها یا حسینی گفت مادر رفت روضه کربلا

هم بدن سالم نماند هم دل ارباب بی غسل و کفن سالم نماند

با حساب تیر ها پیکرش مانند تابوت حسن سالم نماند

با حساب نیزه ها اه حتی تار و پود پیروهن سالم نماند

با حساب تیغ ها چون به تن جوشن نبود اعضای تن سالم نماند

با حساب سنگ ها چیزی از ابرو و دندان و دهن سالم نماند

با حساب نعل ها هیچ یک از استخوان های بدن سالم نماند

پیکری باقی نماند خود روی سر نبوده پس سری باقی نماند

 

 

زمینه

تیغ و بدن تو کربلا غوغا کرده

طفل و کفن جلوه ای از مولا کرده

نسل حسن چه محشری بر پا کرده

پیش چشم علمدار بین لشکر کفار

داره رجز رو لبهاش سبط حیدر کرار

یک شیر تو میدونه و شمشیر میگردونه و

عباس داره میبینه و لا حول ولا قوه الا بالله میخونه

****

چه با وقار چه با جنم الله الله

دل میبره با هر قدم از ثارالله

روی لب اهل حرم ماشاءالله

چشمش رفته به مادر رزمش رفته به حیدر

طوری میجنگه انگار حیدر رفته به خیبر

لشکر بی سامونه و دشمن سرگردونه و

ارباب برای قاسمش لا حول ولا قوه الا بالله میخونه

****

دور و برش پر از گرفتاری میشه

زخم سرش یواش یواش کاری میشه

روی پرش چشمه خون جاری میشه

با دردای نهفته با این فرق شکفته

میبره اسم عمو رو حتی  وقتی میافته

میدون گلبارونه و قاسم غرق خونه و

نجمه با گریه زیر لب لا حول ولا قوه الا بالله میخونه

 

 

روضه پنج تن

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود محرمش

اهل ستم به پهلوی خیر النسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و بر جگر مجتبی زدند

وانگه صرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

پس ضربتی کز آن جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده موی

فریاد بر در حرم کبریا زدند

 

 

واحد

کبوتر من پرت شکسته تموم پا تا سرت شکسته

پرت مث مادرت شکسته شبیه حیدر سرت شکسته

پا بر زمین نکش ای قامت خمیده

نفس نفس نزن ای نفس بریده

جونم کنارت به لب رسیده

قاسم قاسم قاسم

*********

جونت دیگه تا گلو رسیده چیزی نمونده به مو رسیده

زخم سرت تا ابرو رسیده چشات و وا کن عمو رسیده

چه میکنی تو با این زخمای کاری

الهی من بمیرم چه بی قراری

اسم بابات و به لب میاری

**********

تنت پر از زخم شبیه باباست پهلوت شبیه پهلوی زهراست

قدت رسیده به قد عباس روح بلندت تو آسموناست

رفتی پیش بابات و چشم من دریاست

برو به بابات بگو حسینش اینجاست

بگو غریبه بگو که تنهاست

 

 

تک

کرب وبلا صفین مولام حسین

من حسنی هستم آقام حسین

بعد پدر بوده بابام حسین

آقام حسین مولام حسین

قاسم قاسم قاسم قاسم

میدون میدون جمل تیغم مصداق عجل

نایم نای مجتبی مرگم اهلا من عسل

دارم نشونی روی تیغ و کفن

با ابل خونی شده پرواز من

ان تنکرونی فانا بن الحسن

****

من پسر سبط پیغمبرم

بغض علی دارید من حیدرم

بعد علی اکبرم من اکبرم

من حیدرم پیغمبرم

جدم صاحب کتاب دامادش ابوتراب

بابا و عموی من هر دو سید و الشباب

****

از عطش عشقت بی تاب شدم

از کرم بابام سیراب شدم

من به فدای تو ارباب شدم

بی تاب شدم سیراب شدم

از نسل کرامتم سرباز ولایتم

با این فرق غرق خون دنبال شهادتم

 

 

شور

یه عده علی رو دیدن حسن رو دیدن حسین و دیدن

رفتن و رفتن تو ظلمت شب ترسیدن

یه عده کسی رو ندیدن کرب و بلا رو فقط شنیدن

موندن و موندن پای ولایت جنگیدن

ما ثابت کردیم که اهل کوفه نیستیم

علی تنها بمونه

ما مرده مردیم محاله که برگردیم

عوض شده زمونه

اگه من بودم کربلا سپر اصغر میشدم

تو نماز ظهرت حسین پیش تو پرپر میشدم

****

یه عده غدیر و دیدن تو روز روشن امیر و دیدن

واضح و روشن حق علی رو نفهمیدن

یه عده غدیر و ندیدن قصه غدیر و فقط شنیدن

هزار سال بعد حرف حسین و فهمیدن

ما صاحب داریم مگه میشه دوباره

علی تنها بمونه

ما بیعت کردیم با مکتبی که ریشش

تو دل آسمونه

دعا کن یا صاحب زمان منی که زندم با حسین

تو رکابت باشم آقا با یه سربند یا حسین

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0