.  اشعار محرم 99 منتشر شد
 تلگرام سایت مهجه

اشعار عاشورا محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار عاشورا محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار عاشورا محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

اشعار عاشورا محرم ۱۳۹۵ محمدرضا طاهری

 

 

روضه

به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح

شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است

به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا

که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می جوشد

به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است

به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح

به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد

کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح

نوای ” انکسر ظهری ” اَش به گوش آید

به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا

به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه های یک سوره

به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر

ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی

نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح

 

شاعر : محمود مربوبی

 

روضه

همه رفتند چقدر قافله لشکر دارد

ولی الله به بر غمزه اکبر دارد

همه رفتند چه باک از همه نامردان

کاروان تکیه به عباس دلاور دارد

همه رفتند غمی نیست که زینب مانده

امشبی را به حرم ناز برادر دارد

همه رفتند و نگفتند که در بین حرم

بین گهواره ربابی علی اصغر دارد

همه رفتند و نماندند ببینند که تیغ

قصد بوسیدن شش گوشه حنجر دارد

همه رفتند حسین ماند و فقط چند نفر

و حبیبی که به دل شور فرا تر دارد

همه رفتند ولی مانده غلام سیهی

که به تن بوی خوش نافه و عنبر دارد

**************

بیا با من هم سخن باش امشب و

یا عقیقه ای یمن باش امشب و

خیلی دلشوره دارم حسین بیا

مهمون خیمه من باش امشب و

میخوام امشب و یه کم گریه کنیم

بیا تو اغوش هم گریه کنیم

بیا امشب تا سحر حرف بزنیم

خاطره هام و بگم گریه کنیم

یادته بوسه به لب هات میزدم

تسبیحام و من با دستات میزدم

نذاشتم کم بشه یه مو از سرت

یادته شونه به موهات میزدم

سر روی پرت میزاشتم یادته

لب رو حنجرت میزاشتم یادته

شب به شب یه جای زهرا مادرم

اب بالا سرت میزاشتم یادته

یادته شب عروسی کردنم

گلو بند بستی به دور گردنم

یادته بعد سه روز ندیدنت

لرزه افتاد به تموم بدنم

یادته بالم شدی پرم شدی

مهمون این چشای ترم شدی

زیر افتاب بودم و تو اومدی

یادته سایبون سرم شدی

هم واست برادری کردم حسین

هم یه عمره خواهری کردم حسین

از غم تو موی من سفید شده

من واسه تو مادری کردم حسین

از غم تو میزنم ناله نرو

رفیق پنجاه و چند ساله نرو

فردا هر جا که میخوای بری برو

ولی اون طرف که گوداله نرو

برو یه جا جای افتادن باشه

یه جایی که پیش چشم من باشه

برو جایی که شلوغ نشه سرت

جا برای دست و پا زدن باشه

ترسم اینه دست و پات و بشکنن

یا با نیزه دنده هات و بشکنن

ترسم اینه پیش چشم دخترت

زیر چکمه دندونات و بشکنن

چرا به این حرفا دامن میزنم

چرا حرفای نمودن میزنم

به دلم بد افتاده غصه نخور

اصلا این حرفا چیه من میزنم

زمینه

یا قتیل العبراه        حسین

یا اسیر الکرباه     حسین

کشتی امن نجات     حسین

جان عالم به فدات   حسین

حسین آقام آقام آقام

****

از غمت خونجگرم     حسین

سایه ات روی سرم    حسین

از سرم می گذرم      حسین

چون شهیدان حرم    حسین

حسین آقام آقام آقام

زمینه

دلشوره دارم زیاد چی به سر ما میاد

اگه فردا بیاد میشه غم ها شروع

رو لبامه فقط مکن ای صبح طلوع

فردا شب این موقع بساط گریه جوره

فردا شب این موقع خواهرت از تو دوره

فردا شب این موقع سرت توی تنوره

واویلا امون از این مصیبت

**********

روضه خد التریب روضه شیب الخضیب

داری یک پیروهن امانت دست من

میدونم اخرش میمونی بی کفن

فردا ظهر میبوسم زیر گلوت و ای وای

از گودال و خنجر برام نگو تو ای وای

قاتل توی مقتل میگیره موت و ای وای

واویلا امون از این مصیبت

**********

امشب و دلواپسم فردا غروب بی کسم

داره امشب من و میکشه اضطراب

چی میاد از عطش سر طفل رباب

وای از اون وقتی که سرت از تن جدا بشه

وای از اون لحظه که یه کوفی بی حیا بشه

میترسم بعد از تو پاشون به خیمه وا بشه

نوحه

هر دم از خیمه ها میرسد بوی سیب

دختر فاطمه میشود بی شکیب

دل پر از تب حسین است

اخرین شب حسین است

این الیه راجعون چیست؟

بر روی لب حسین است

امان از این شام هجران

رسد خوشی ها به پایان

حرم شده دل پریشان

غریب مادر حسین جان

************

اخرین لحظه هاست کودکان راحتند

بعد از این در دل اتش غارتند

امشب از حریم جانان

می رسد نوای قران

بعد از این رسد صدای

خنده های نیزه داران

برای طفلی که خواب است

دل عمویش کباب است

به فکر یک قطره اب است

غریب مادر حسین جان

************

نیمه شب هر طرف میرود شاه دین

هر قدم تیغ و خار می کشد از زمین

وای از ان دمی که فردا

کودکان ال زهرا

میشوند از اتش و دود

در به در میان صحرا

سنان و خنجر میایند

همین که لشکر میایند

برای معجر میایند

غریب مادر حسین جان

واحد

خاندان علی(ع) و ننگ مذلت هیهات

دامن فاطمی و لکه بیعت هیهات

علم حادثه بردار سفر باید کرد

پای در معرکه بگذار خطر باید کرد

باربربند دگر ترک وطن باید کرد

تیغ برگیر که باتیغ سخن باید گفت

جاده در جاده به دیدار خدا باید رفت

خسته ، پای آبله تا کرببلا باید رفت

طاقت هجر نداری ره هجرت بازاست

پای اگر هست تورا جاده جنت باز است

فصل وصل است گر از فاصله ها درگذرید

ای مجانین حق از سلسله ها درگذرید

سر به شمشیر سپارید که تقدیر این است

شکوه زنهار که تاوان جنون سنگین است

عشق گوید که ازاین مرحله چون باید رفت

بی سر وبی کفن ،آغشته به خون باید رفت

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله

خیمه رانیز دمی چند به ظلمت بسپار

راه رجعت به سلامت طلبان بسپار

هرکه را ذوق جراحت نبود برگردد

هر که را ذوق شهادت نبود برگردد

هان که فردا سرو شمشیر به هم خواهد خورد

سرنوشت همه با تیغ رقم خواهد خورد

عشق طوفان جنون دگر انگیخته بود

عطش و حنجر و خنجر به هم آمیخته بود

آسمان در قدح تشنه هفتاد و دوصبح

یک افق باده زدریای شفق ریخته بود

ماند هفتاد و دو شوریده از آو مدعیان

همه را عشق به غربال بلا بیخته بود

در شگفتم که کسی جز شهدا زنده نماند

عشق از آن محشر کبری که بر انگیخته بود

محشری بود تماشایی و عاشورایی

که به تصویر نیاید زقلم فرسایی

شهسواران پی معراج کمر می بستند

زره حادثه مردانه به برمی بستند

مرگ از هیبت آنها متواری می شد

تافرا سوی صف خصم فراری می شد

همه را شوق که از کاش زنو زنده شویم

زخمها خورده و درخون خود افکنده شویم

کاش صدبار بمیریم و زنو جان گیریم

پیر رخصت دهد و جانب میدان گیریم

تانفس می دمد از حنجره تکبیر زنیم

در رکاب پسر فاطمه(س) شمشیر زنیم

 

شاعر : جلال محمدی تبریزی

 

شور

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

بر سرش هر که شرر نیست نماند برود

عشق مولاش به سر نیست نماند برود

کربلا معرکه مرد ترین مردان است

هر کسی مرد خطر نیست نماند برود

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

این احد تنگه ندارد که غنیمت ببرید

هرکسی حمزه جگر نیست نماند برود

سفر اهل ولا از دل خون می گذرد

دل هرکس به سفر نیست نماند برود

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

تیغ دشمن محک مدعیان عشق است

هر که را صدق به بر نیست نماند برود

شب دراز است ولی صبح شرف نزدیک است

هرکسی اهل سحر نیست نماند برود

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

هرکه دنبال بهانه است بداند فردا

راه و امکان مفر نیست- نماند برود

در خطر لذت دیدار بهایش جان است

هرکه را میل گذر نیست نماند برود

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

سالها می گذر جام بلا می ماند

هرکه دارد به سرش شور و نوا می ماند

کربلا قصه جاری من و توست کنون

هرکه دارد هوس کرببلا می ماند

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

باز امروز مصاف است برادر هوشیار

هرکه باشد به ره خون خدا می ماند

نکند اینکه ولی باز بماند تنها

لشکر مدعیان باز جدا می ماند

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

 

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0