امید، اینجا به غارتگاه حسرت رفته سامانش

امید، اینجا به غارتگاه حسرت رفته سامانش

📝متن کامل نوحه امید، اینجا به غارتگاه حسرت رفته سامانش

🎧حاج محمود کریمی

📆 شب ولادت حضرت علی – ۱۳ رجب – سال ۱۳۹۷

🔰 مهجه | www.Mohjat.net

امید، اینجا به غارتگاه حسرت رفته سامانش

امید، اینجا به غارتگاه حسرت رفته سامانش

به هر دستی که دیدم، پاره یی دارد ز دامانش

در این مرتَع، شکار مکرِ روباهان شد آن غافل

که آگاهی ندادند از کنام شیر یزدانش

کدامین شیر یزدان؟! مرتضی آن صفدر غالب

که می خوانند مردان حقیقت، شاه مردانش

شهنشاه یقین، تختِ جهان عزّت و قدرت

که اعجاز کلام اللّه دارد کوس برهانش

نگه، دریوزه کن تا بینی آن آیات قدرت را

به دلها گوش نِه، تا بشنوی آواز قرآنش

قضا، ترتیبی از خوان نوالش داشت در فطرت

دم صبح ازل جوشید از گرد نمکدانش

ز اِنعام «سَلُونی» بر خط امکان، صلا گستر

ز حکم «لو کشَف» بر عالم تحقیق، فرمانش

تأمُّل تا عیار دستگاه قدر او گیرد

دهد دوش نبی اللّه ، نشان از پایه شانش

بیاضِ حُسنِ «شقُّ الصّدر»، زیب مَطلَع صبحش

سواد مُلک «تَمَّ الفَقْر»، تزیین شبستانش

دو طاقِ منظر رحمت: خَم محراب ابرویش

دو مصراعِ درِ علمِ نبی: لبهای خندانش!

ترحُّمْ آفرین: ذاتش، شفاعت پرور: اخلاقش

کرم: تصویر الطافش، نجات: ایجاد احسانش

اگر عفوِ گرانْسَنگش، بیاراید ترازویی

جهان بر عرش یابد پلّه اقبال عصیانش!

زبانِ گبر اگر در دیر، نام شرم او گیرد

کند آتش عرَق چندان، که گرداند مسلمانش

لبِ بت، گر به تصدیق کمالش یا علی گوید

به نوری آشنا گردد که آرد کعبه، ایمانش

به کعبه پیش از آن کاین ذات اقدس در وجود آید

عقیقه جز ذبیحُ اللّه نپسندند، قربانش!

در این میخانه تا صبح قیامت کم نمی گردد

عرقْ پیمایی دریا، ز شرم جرعه نوشانش

مشیت، منحصر فهمید در ابداع امکانش

فروغ جوهر آل نبی بر مهر تابانش

چمنْ پیرای گلزار نبّوت، ریشه نخلش

گهرْ تعمیر انوار رسالت، جوش عمّانش

سیه روزی که از خاک درِ او دامن افشاند

لباس کعبه گر پوشد، نبیند غیر قطرانش

همه گر آفتاب از آستانش بگذرد غافل

سحر خندد بر اِدبارش، فلک گرید به حرمانش

به گاهِ حمله ی این شیر، اگر خواهد سپر داری

جگر در خاک جوید رستم از سام نریمانش

شُکوه رعد غیرت، صورْ خیز از نعره شیرش

جلال برقِ قهر حق، نگاه چشمِ غضبانش

به دریایی که آن دستِ حمایت، سایه اندازد

صدای کشتی نوح آید از هوی نهنگانش!

خمیر طینتش را چاشنی، از جوهر نوری

که می ریزند رنگ عالم ارواح، ز ابدانش

در آن حضرت اگر دریای امکان یک گهر بندد

نمی ارزد به تشویق نگاه باریابانش

بضاعت کو که باشد تحفه بزم قبول آنجا؟

جهان گر شرم دارد، زیره نفروشد به کرمانش

طریق عجز می پویم، نمی دانم چه می گویم؟!

به توصیف خداوندی که دانشهاست حیرانش

شاعر : بیدل

.

🌐 اخبار، اشعار و محصولات مهجه را در کانال تلگرام دریافت کنید

🔻 اشعار کامل محرم ۱۳۹۷ مداحان رو از اینجا دانلود کنید

🌐 www.mohjat.net

👉 @mohjat_net

اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد

0