با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام | متن مداحی | حسین سازور

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام

داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام

خسته شدم سرم به خدا درد می کند

از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام

ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم

تا علقمه خمیده خمیده دویده ام

خیلی به روی خاک زمین خورده پیکرم

تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام

مانند مصحف است دو دستت برای من

با احترام روی دو چشمم کشیده ام

دیگر نفس نمانده برایم بلند شو

رحمی نما به آه بریده بریده ام

خس خس نکن نفس بکش اما سخن نگو

با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام

قطره به قطره آب شدم دست و پا نزن

مانند آب مشک تو من هم چکیده ام

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.