بی آشنا مانده غریبی بین خلقت

بی آشنا مانده غریبی بین خلقت

دیگر نمی آید صدای پای غربت

چندیست مانده سفره ها بی نان و خرما

دیگر ندارد کوفه شب گرد محبت

بعد از تو باید سر کند با خاک غم ها

آن سر که بر دامان مهرت داشت عادت

رفتی و هرگز چشم این دنیا نبیند

شاهی بریزد با گدا طرح رفاقت

هر وقت می آمد حسن هجده گل یاس

می ریخت روی قبر تو با اشک حسرت

دست خدا افتاد از پا بین کوچه

باید شنید از ریسمان ها این حکایت

رفتی و خار از چشم های تو در آمد

در پای طفلی رفت هنگام اسارت

شاعر: موسی علیمرادی

 

.
شب ۲۳ ماه رمضان ۱۴۰۰ حاج محمد رضا طاهری

مناجات با خدا
.
جدیدترین دفترچه کتاب مداحی  » کلیک کنید
لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است
سایت مهجه به روزترین مرجع انتشار متن مداحی
.
Mohjat.net
.