تلخ این بود حرامی به خوش می بالید | متن شعر | حسین طاهری

تلخ این بود حرامی به خوش می بالید

تلخ این بود حرامی به خوش می بالید

تلخ تر اینکه به اشک حسنش میخندید

با تمسخر نظرش سوی حسن تا افتاد

پاره های فدک فاطمه را دستش داد

گفت این حق شما خنده کنان رفت که رفت

با غرور از ستمش نعره زنان رفت که رفت

مانده باقی حسن و فاطمه و بقیه راه

دو قدم گریه و اشک و دو قدم ناله و آه

با پر و بال شکسته نفسش بند آمد

نفس همقدم و همنفسش بند آمد

راه می رفت و به لب داشت به زحمت سخنی

حسنم حرفی از این قصه مبادا بزنی

راه کوتاه ولیکن نه از این فاصله شد

هر قدم روی زمین خوردن او مسئله شد

بذر ظلمی که در آن کوچه غم دشمن داشت

حاصلش عصر دهم لشکر کوفی برداشت

روایت است که چون تنگ شد بر او میدان

فتاد از حرکت ذوالجناح بر جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سید الشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

***

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

گویا که روز اول ماه محرم است

شال عزا به گردن و رخت سیه به تن

حتی سیاه پوش شما عرش اعظم است

***

طاق و رواق میکده هرگز تهی مباد

از های و هوی و عربده می گسارها

 

.

سیاهپوشان فاطمیه 99 کربلایی حسین طاهری

.

متن مداحی / متن شعر / اشعار مداحی

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.

کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.

استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.