محرم 99 کلیک کنید

حسین جان چرا حرف رفتن اومد | متن شعر | محمدرضا طاهری

حسین جان چرا حرف رفتن اومد رو لب تو

حسین جان چرا حرف رفتن اومد رو لب تو

حسین جان میترسم از این اشک نیمه شب تو

حسین جان وصیت نکن میمیره زینب تو حسین جان

میدونی یه روزم تحمل ندارم نباشی

میدونی چقدر سخت تو کوفه انگشت نما شی

میدونی هنوز زودِ از خونوادت جدا شی حسین جان

******

عزیزم دم اخری سختِ روت و ببوسم

عزیزم جلو تر از اون پنجه موت و ببوسم

عزیزم یه قولی بده که گلوت و ببوسم عزیزم

نگو که تو گودال به غارت میره پیرهن تو

نگو که با اسبای جنگی میان رو تن تو

نگو که میزارن یه خنجر زیر گردن تو حسین جان

*******

دعا کن رو نیزه نبینم جیگر گوشه هام و

دعا کن نخندن به من تا دیدن گریه هام و

دعا کن نبینن شلوغی بازار شام و دعا کن

الهی نبینی اسیرم به دستم طنابِ

الهی نبینی چقدر بی تو حالم خرابِ

الهی نبینی که زینب تو بزم شرابِ حسین جان

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 

 

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
 شعر و صوت گلچین شور 99
0