اشعار محرم 1401 کلیک کنید

دست توانای تو نبض زمین و زمان – کربلایی حسن عطایی

دست توانای تو نبض زمین و زمان
اشعار ماندگار

دست توانای تو نبض زمین و زمان

دست توانای تو نبض زمین و زمان

با تو شده حال خوب سهم دل بی دلان

ندارد غم دوری تو بجز تو علاج

ندارم بغیر از تو به هیچ کسی احتیاج

نفس میکشم تا ابد در هوایت حسین

هوایی که در روضه های تو دارد رواج

یا اباعبدالله خدای احساس من

یا اباعبدالله تویی خیرالناس من

یا اباعبدالله همه میرن

تو میمونی واسه من

حسین جان

****

خانه ی عشقی کز او دل نکنم کربلاست

ساکن کوی تو ام چون وطنم کربلاست

گرفتی به وقت تمنا ز من دست حسین

و دستم به سینه زنیِ تو بند است حسین

به من چای تلخ عراقی بنوشان فقط

که ذکر به کامم چو حلوا و قند است حسین

یا اباعبدالله به تو بسته حال من

یا اباعبدالله شهید گودال من

یا اباعبدالله تویی برکت عمر و

جان و مال من

حسین جان

جهت دانلود صوت کلیک کنید

.
وفات حضرت زینب سال 1400
کربلایی حسن عطایی

آرشیو اشعار شهادت 1400 »» کلیک کنید
اشتباهات تایپی متن مداحی را اطلاع بدید
.

www.instagram.com/mohjat_net
t.me/mohjat_net
www.aparat.com/mohjat
www.Mohjat.net
.

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …