اشعار محرم 1401 کلیک کنید

حاج مهدی رعنایی – دلم پر از غمه بهار عمرمه

دلم پر از غمه بهار عمرمه
اشعار ماندگار
1

دلم پر از غمه بهار عمرمه

دلم پر از غمه بهار عمرمه ولی شدم خزون

کجایی مادرم بیا بالا سرم کنار من بمون

کف میزنن همه به گریه های من میخنده همسرم

میدید که تشنمه کاسه آبو ریخت جلو چش ترم

حالا من موندمو این درای بسته

به خدا شدم از این زمونه خسته

حالا که تو حجره هیچکی نیست کنارم

مادرم میاد با پهلوی شکسته

واویلا آه جیگرم سوخت

****

غریبمو کسی زمان احتضار دور و برم نبود

ولی خدا رو شکر بابام امام رضا بالا سرم نبود

پدر نمیتونه ببینه لحظه ی مرگ جوونشو

آخه غم جوون پدر رو میکشه میگیره جونشو

بمیرم برا دل حسین زهرا چجوری جوونشو دید روی خاکا

الهی هیچ پدری دیگه نبینه پسرش رو توی صحرا اربا اربا

واویلا آه جیگرم سوخت

****

منو صدا زدی نمیدونی چطور تا اینجا اومدم

پاهام توون نداشت اگه کشون کشون رو خاکا اومدم

پاشو موذنم برام اذان بگو میخوام ببینمت

میریم تا خیمه ها فقط بذار روی عبا بچینمت

ولدی چرا جوابمو نمیدی قد من خمیده شد تو قد کشیدی

میبینی عمه رسیده بین لشکر صدای خنده دشمنو شنیدی

واویلا جوون لیلا

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …