اشعار محرم 1401 کلیک کنید

کربلایی حسین طاهری – دين از تو پديدار شده حضرت صادق

دين از تو پديدار شده حضرت صادق
اشعار ماندگار

دين از تو پديدار شده حضرت صادق

دين از تو پديدار شده حضرت صادق

شيعه ز تو بيدار شده حضرت صادق

از مكتب تو جن و ملك علم گرفتند

انسان ز تو ديندار شده حضرت صادق

دانشگاه شيعه كه وجودش همه فخر است

از توست گوهر بار شده حضرت صادق

تا ياد كنم ظلم پر از كينه منصور

آنجا بصرم تار شده حضرت صادق

يك لحظه نياسود مطهر گُلِ جسمت

چون دم به دم آزار شده حضرت صادق

آن شب كه در راز نشستي بَرِ معبود

دشمن ز تو بيزار شده حضرت صادق

آمد كه تو را زخم زند بين امارت

جدت كه تو را يار شده حضرت صادق

ليكن چه گريز از غم همدردي مادر

در كوچه گرفتار شده حضرت صادق

چون فاطمه بنشست به خاك غم و غربت

افتاده به ديوار شده حضرت صادق

آمد نظرش مادر خود گفت سؤالي

او را كه مددكار شده حضرت صادق

 

.
شهادت امام صادق 1400 حاج محمد رضا طاهری
کربلایی حسین طاهری
.
جدیدترین دفترچه کتاب مداحی  » کلیک کنید
لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است
سایت مهجه به روزترین مرجع انتشار متن مداحی
.
Mohjat.net
.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …