شهادت امام کاظم

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را | متن شعر | حاج حسن خلج

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را

در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله ام زمین زمان گریه می کند

از مادر ارث برده ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه های شب

بوسه زدم گلوی بریده بریده را

یعقوبم و بدست خودم بین بوریا

چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را

یادم نمیرود که چگونه مقابلم

بستند دست عمه قامت خمیده را

یادم نمیرود سر شب لحظه فرار

فریاد های دختر گیسو کشیده را

هنگام جابه جایی سر روی نیزه ها

دیدم شکاف حنجر و خون چکیده را

لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد

دیدم سپاه روی بدن ها دویده را

یک تار موی عمه ما را کسی ندید

پوشانده بود نور حسین آن حمیده را

بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی

خون کرده صحنه ای دل محنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش

طفل یتیم و وحشت و رنگ پریده را

شاعر: قاسم نعمتی

 

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

دانلود نوحه جدید / جدید ترین متن نوحه و متن مداحی تمام مداحان از سایت مهجه

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

وبلاگ مهجه: www.mohjat.blogfa.com

سایت مهجه |  www.Mohjat.net

@Mohjat_net
#Mohjat

 گلچین  غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0