دیده بستی پا سوی قبله کشیدی | متن مداحی | حاج مهدی سلحشور

دیده بستی پا سوی قبله کشیدی وای من

دیده بستی پا سوی قبله کشیدی وای من

تا نمردم چشم خود را باز کن زهرای من

من به احزاب و اُحد یک دَم نلرزیدم ولی

تا تو افتادی ز پا لرزید دست و پای من

کاش جانم با نفس از سینه می ‌آمد برون

کاش میمردم مدینه نیست دیگر جای من

روز ها لب بسته از فریاد و میسوزم خموش

حبس در دل گشته حتی ناله شب ‌های من

قنفذ بیدادگر جان مرا از من گرفت

تو زمین خوردی و از هم شد جدا اعضای من

آفتاب طلعتت از ابر سیلی شد سیاه

زین مصیبت تیره شد در چشم من دنیای من

در عزای تو تمامی عمر من شد احتضار

با فراق تو شده هر شب شب احیای من

تو به خود از درد پیچیدی و نگشودی لبی

تا نیاید از جگر یک لحظه واویلای من

حیف باغ آرزوهای مرا آتش زدند

رفت از کف غنچه من لاله حَمرای من

مرحبا میثم که در اشعار تو پیدا بود

غصه ناگفته و غم‌ های ناپیدای من

شاعر: استاد سازگار

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

وبلاگ مهجه: www.mohjat.blogfa.com

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net