دیگر میان خیمه صفایی نمانده است | متن مداحی | حاج حسین سازور

دیگر میان خیمه صفایی نمانده است

دیگر میان خیمه صفایی نمانده است

جز حال گریه حال و هوایی نمانده است

از صبح تا غروب صدایم گرفته است

دیگر برام سوز صدایی نمانده است

دار و ندار من همه با هم فدا شدند

دیگر برای خیمه فدایی نمانده است

درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم

قدم شکسته است عصایی نمانده است

باید چه کرد با بدن پاره پاره ات

وقتی میان خیمه عبایی نمانده است

بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند

در فکر غارت اند حیایی نمانده است

از بس که تیر ها بدنت را گرفته اند

یک جا برای بوسه خدایی نمانده است

اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم

دیگر عموی عقده گشایی نمانده است

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.