.  اشعار محرم 99 منتشر شد

راوی نوشته است غروبی عجیب بود

راوی نوشته است غروبی عجیب بود

راوی نوشته است غروبی عجیب بود

سر ها به نیزه رفت طلوعی عجیب بود

راوی نوشته است که آتش زبانه زد

در خیمه گاه گشت و فقط تازیانه زد

زن ها و بچه ها که گناهی نداشتند

جز بوته های خار پناهی نداشتند

هر کس دوید از طرفی بین خار و خس

خاکستری ز خیمه به جا مانده بود و بس

پیچیده بود در دل آن دشت آهشان

آتش شبیه شمر شد و بست راهشان

آتش شبیه دست سوی گوشواره رفت

آنگاه سمت غارت یک گاهواره رفت

راوی نوشته است که در شعله های تب

می سوختی و نام پدر داشتی به لب

افتاد تا بر آن تن گلگون نگاه تو

می گشت قتلگاه پدر قتلگاه تو

زینب اگر نبود زمین بی امام بود

یک باره کار عالم و آدم تمام بود

زنده بمان که هستی عالم به هست توست

ای دست بسته حکم رهایی به دست توست

وقت است تا شروع شود کربلا تو

آتش زند به کاخ ستم خطبه های تو

راوی نوشته است که آن جسم چاک چاک

در آفتاب ماند دو روزی به روی خاک

ای کربلا ببین که می آید به سوی تو

صاحب عزا کنون شده مهمان کوی تو

تو سجده گاه عشقی و سجاد می رسد

گویا پی تفحص اجساد می رسد

 

 

 

.
.

راوی نوشته است غروبی عجیب بود

متن مداحی جدید از سایت مهجه

 

شب شهادت امام سجاد 1399 حاج میثم مطیعی بیت رهبری

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0