فروش ویژه

ز هرم شعله در یاس را که پژمردند | متن شعر | سیدمهدی میرداماد

ز هرم شعله در یاس را که پژمردند

ز هرم شعله در یاس را که پژمردند

در آن هجوم علی را به ریسمان بردند

میان تلخی ان صحنه غبار آلود

شکست قامت مرد و مدینه شاهد بود

از آن غروب غم انگیز چند سال گذشت

که باز خاطره کوچه از خیال گذشت

مدینه همدم اندوه دودمان علیست

و باز شاهد مردی ز خاندان علیست

که باز امده اتش در استانه او

هزار شکر که محسن نداشت خانه او

رسیده اند که از باغ لاله را ببرند

امام صادق هفتاد ساله را ببرند

تصورش چقدر سخت میشود ای وای

بزرگ طایفه در کوچه میدود ای وای

کسی نگفت مگر پیر مرد بردن داشت

تن نحیف مگر تازیانه خوردن داشت

میان گریه ارام او بلند نخند

به دست بی رمقش لااقل طناب نبند

عزیز فاطمه را بی اراده می بردند

همه سواره و او را پیاده می بردند

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net

 فاطمیه 98  غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0