محرم 99 کلیک کنید

سال‌ ها پیش در این شهر درختی بودم | متن مداحی | میثم مطیعی

سال‌ ها پیش در این شهر درختی بودم

سال‌ ها پیش در این شهر درختی بودم

یادگار کهن از دوره سختی بودم

هرگز از همهمه باد نمیلرزیدم

سایه‌ پروده چه اقبال و چه بختی بودم

به برومندی من بود درختی کمتر

رشد میکردم و میشد تنه‌ ام محکمتر

من به آینده خود روشن و خوشبین بودم

باغ را آینه‌ ای سبز به ‌آیین بودم

روز ها تشنه هم‌ صحبتی با خورشید

همه ‌شب هم ‌نفس زهره و پروین بودم

ریشه در قلب زمین داشتم و سر به فلک

برگ ‌هایم گل تسبیح به لب مثل ملَک

ناگهان پیک خزان آمد و باد سردی

باغ شد صحنه طوفان بیابان‌گردی

در همان حال که احساس خطر میکردم

نرم و آهسته ولی با تبر آمد مردی

تا به خود آمدم از ریشه جدا کرد مرا

ضربه ‌هایش متوجه به خدا کرد مرا

حالتی رفت که صد بار خدایا کردم

از خدا عاقبت خیر تمنا کردم

گر چه از زخم تبر روی زمین افتادم

آسمان ‌سِیر شدم مرتبه پیدا کردم

از من سوخته‌ دل بال و پری ساخته شد

کم ‌کم از چوب من آنروز دری ساخته شد

تا نگهبان سراپرده ماهم کردند

هر چه در بود در آن کوچه نگاهم کردند

از همان روز که سیمای علی را دیدم

همه‌ شب تا به سحر چشم به‌ راهم کردند

مثل خود تشنه سیراب نمیدیدم من

این سعادت را در خواب نمیدیدم من

بارها شاهد رخسار پیمبر بودم

مَحرم روز و شب ساقی کوثر بودم

تا علی پنجه به این حلقه در می ‌افکند

به‌ خدا از همه پنجره ‌ها سر بودم

دستهای دو جگر‌گوشه که نازم میکرد

غرق در زمزمه و راز و نیازم میکرد

به سرافرازی من نیست دری روی زمین

متبرک شدم از بال و پر روح ‌الامین

سایه وحی و نبوت به سرم بوده مدام

به‌ خدا عاقبت خیر همین است همین

هر زمانی که روی پاشنه میچرخیدم

جلوه روشنی از نور خدا میدیدم

از کنار در اگر فاطمه میکرد عبور

موج میزد به دلم آینه در آینه نور

سبزپوشان فلَک پشت سرش میگفتند

قل هو ‌الله احد چشم بد از روی تو دور

سوره کوثری و جلوه طاها داری

آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری

دیدم از روزن در جلوه احساسش را

دست پر آبله و گردش دستاسش را

دیده‌ ام در چمن سبز ولایت هر روز

عطر اَنفاس بهشتی و گل یاسش را

زیر آن سقف گِلین عرش فرود آمده بود

روح همراه ملائک به درود آمده بود

هر گرفتار غمی ‌حلقه بر این در میزد

هر که از پای می‌ افتاد به من سر میزد

آیه روشن تطهیر در این کوچه مدام

شانه در شانه جبریل امین پر میزد

یک طرف شاهد نجوای یتیمان بودم

یک طرف محو شکوفایی ایمان بودم

من ندانستم از اول که خطر در راه ‌است

عمر این دلخوشی زود گذر کوتاه ‌است

دارد این روز مبارک شب هجران در پی

شب تنهایی ریحان رسول‌ الله ‌است

مانده بودم که چرا آینه را آه گرفت

یا پس از هجرت خورشید چرا ماه گرفت

رفت پیغمبر و دیدم که ورق برگشته

مانده از باغ نبوت گل پرپر‌گشته

مهبط وحی جدا گرید و جبریل جدا

مسجد و منبر و محراب و حرم سرگشته

هست در آینه باغ خزان‌ دیده ملال

نیست هنگام اذان صوت دل ‌انگیز بلال

همه حیرت‌زده افروختنم را دیدند

دیده بر صحن حرم دوختنم را دیدند

بی ‌وفایان همه آنروز تماشا کردند

از خدا بی‌ خبران سوختنم را دیدند

سوختم تا مگر از آتش بیداد و حسد

چشم ‌زخمی ‌به جگر گوشه یاسین نرسد

هیچ آتش به جهان این همه جانسوز نشد

شعله اینقدر فراگیر و جهان‌ سوز نشد

جگرم سوخت ولی در عجبم از شهری

که دل‌ افسرده از این داغ توان‌ سوز نشد

آه از این شعله که خاموش نگردد هرگز

داغ این باغ فراموش نگردد هرگز

سوخت در آتش بیداد رگ و ریشه و پوست

پشت در این علی است و همه هستی اوست

یادم از غفلت خویش آمد و با خود گفتم

حیف آن روز به نجار نگفتم ای دوست

تو که در قامت من صبر و رضا را دیدی

بر سر و سینه من میخ چرا کوبیدی

همه رفتند و به جا ماند در سوخته ‌ای

دفتری خاطره از آتش افروخته ‌ای

سال‌ها طی شد از آن واقعه تلخ و هنوز

هست در کوچه ما چشم به در دوخته ‌ای

تا بگویند در این خانه کسی می ‌آید

مژده ای دل که مسیحا نفسی می ‌آید

شاعر: استاد محمد جواد غفور زاده (شفق)

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

وبلاگ مهجه: www.mohjat.blogfa.com

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 

 رمضان 99 کلیک کنید  غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
 شعر و صوت گلچین شور 99
0