سیرتش نه در حقیقت صورت دنیایی اش | شعر | مهدی میرداماد

بازدید: 272 بازدید
سیرتش نه در حقیقت صورت دنیایی اش

سیرتش نه در حقیقت صورت دنیایی اش

سیرتش نه در حقیقت صورت دنیایی اش

ماه را شرمنده خود میکند زیبایی اش

میچکد نهج البلاغه از لب پایینی اش

میپرد آیات قرآن از لب بالایی اش

لحظه لحظه خیر او حتما به مردم میرسد

آن کسی که جامعه بوده دم لالایی اش

جامعه عجل فرج به به چه تلفیقی شده است

نسبت فرزندی اش با نسبت بابایی اش

سیزده دیگر برای هیچ کاری نحس نیست

یازده در ذکر بالا میرود کارایی اش

نوکر اربابم و یک بخش از آقایی ام

ریشه دارد بی برو برگرد در آقایی اش

طعم توحید و امامت را به هم آمیخته

نیمه مَکی او با نیم سامرایی اش

هر قدر که خسته باشی بعد از آن دیوار ها

رو براهت میکند یک استکان از چایی اش

از حرم برگشته میداند که وقت بازگشت

چایی دوم دو چندان میشود گیرایی اش

چون که تنها میروی هرگز به سامرا نرو

چون خجالت میکشد تنهایی از تنهایی اش

شاعر: مهدی رحیمی

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net