شب و روز غصه دارم که تو نیستی کنارم

شب و روز غصه دارم که تو نیستی کنارم

تو که نیستی کنارم شب و روز غصه دارم

ز شب بلند هجران گله ‌ای ندارم ای جان

که به عشق روز وصلت شب و روز میشمارم

من اگر چه در نیایم به شمار بندگانت

به صف فدائیانت به شمارگان بیارم

دل من خوش است در این که درست واقفی تو

که چقدر به معجزات نفست امیدوارم

همه‌ کبوتران را به کمند خود درآرم

سحری به تیر مژگان بکنی اگر شکارم

چه تفاوت است در این که به روز حشر بی تو

به بهشت به جهنم به کدام رهسپارم

تو که والضحی مایی به ظهور اگر در آیی

برسد به روشنایی شب تار انتظارم

نه فقط غروب جمعه همه روز تا ظهورت

به تأسی از تو هر شب به حسین اشک بارم

به سپیدی گل یاس که شده کبود نیلی

تو که نیستی سیاه است همیشه روزگارم

غم فاطمه است در دل چه نیاز بر سُرورم

که سُرور در حقیقت بُود اینکه سوگوارم

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

وبلاگ مهجه: www.mohjat.blogfa.com

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net