محرم 99 کلیک کنید

محمدرضا طاهری – شکوه عاطفه را بین معجرش می برد

شکوه عاطفه را بین معجرش می برد

شکوه عاطفه را بین معجرش می برد

دعای قافله ای در پی سرش می برد

به سمت قبله گرفته قنوتی از حاجت

در آرزوی اجابت به محضرش می برد

غزل غزل و تصدق علی می خواند و

به شوق آتش و پروانگی پرش می برد

در اوج مادریش هاجری دو اسماعیل

برای فدیه شدن پای دلبرش می برد

دو ماه پاره خیمه دو تا جگر گوشه

به پای بوسی آقا و سرورش می برد

اگر خدای نکرده گره به کار افتاد

گره به رو سریش حرز مادرش می برد

کمی تسلی خاطر به رسم همدردی

برای داغ جگر سوز اکبرش می برد

صدای ملتمسش بس که بغض و لرزش داشت

توان گفتن نه از برادرش می برد

نخواست شاهد شرم برادرش باشد

میان خیمه به زانوی غم سرش می برد

کشید چادر خود را به صورت و در دل

به آه حسرت سرو صنوبرش می برد

ندید این که چگونه حسین قرآنِ

ورق ورق شده از چنگ لشکرش می برد

میان هلهله ها تا شعاع چندین متر

هرآنچه ریخت از آن دو کبوترش می برد

ندید با چه دلی یک تنه به دارالحرب

به روی دست دو تا یاس پرپرش می برد

ندوخت چشم به چشم حسین تا وقتی

نگاهش از سر نی جان ز پیکرش می برد

چقدر صبر و تحمل چه عزت نفسی

که داغ قافله بر قلب مضطرش می برد

و از صلابت او نیزه دار لج می کرد

سر محمد و عون از برابرش می برد

 

.
.

متن شعر مداحی شکوه عاطفه را بین معجرش می برد

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
 شعر و صوت گلچین شور 99
0