اشعار محرم 1401 کلیک کنید

صدا زد علی که بیرون برن * حاج محمود کریمی

صدا زد علی که بیرون برن
اشعار ماندگار
5

صدا زد علی که بیرون برن

صدا زد علی که بیرون برن بمونن کنارم بنی فاطمه

فقط این میون کسی که باید با این ها بمونه علمدارمه

ابالفضل من علمدار من توان سپاه حسین و حسن

بیا مه جبین کنارم بشین بده جان بابا یه قولی به من

بذار دستات و تو دست حسین همه هستی توست هست حسین

تو تنهایاش تو اون تشنگیش امیدش به دست تو بسته حسین

ابالفضل من علمدار من امیدم به دست تو پهلوون

یادت باشه کار به هر جا رسید تا اخر کنار حسینم بمون

ابالفضل من علمدار من نذاری به عشقت جسارت کنن

نذاری یه وقت تا تو زنده ای همین کوفیا خیمه غارت کنن

ابالفضل من علمدار من یادت باشه اب ابروی تو

یادت باشه که خوده فاطمه تو اون لحظه ها روبروی تو

حسینم بدون تو اون خاک و خون تو اتیش به قلب خدا میزنی

یه روزی میاد غریب غریب توی خاک و خون دست و پا میزنی

بگو دخترات مهیا بشن که کعب نی از دشمنا میخورن

تو اون ازدحام میاد خواهرت سرت رو جلوش از قفا میبرن

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net

5 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …