محرم 99 کلیک کنید

لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد | متن شعر| محمدرضا طاهری

لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد

لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد

اشک از چشمش چکید و کنج بستر خیره شد

تا که عزرائیل وارد شد برای قبض روح

بر علی و فاطمه با حال مضطر خیره شد

خوب می دانست بعدش فتنه بر پا میشود

دود و آتش را تصور کرد و بر در خیره شد

دستهایش را گرفت و سخت بر سینه فشرد

آیه هایی خواند و بر بازوی کوثر خیره شد

روضه از عمق نگاهش داشت جریان می گرفت

پلک زد با ناتوانی سمت دیگر خیره شد

آن طرف سر را به زانو داشت غمگین مجتبی

بر غمش زُل زد به اندوه برادر خیره شد

طاقت بی تابی و اشک حسینش را نداشت

از نفس افتاد تا چشمش به حنجر خیره شد

رفت تا جایی که زینب بغض کرد از کربلا

تا سر بازار شهر شام بر سر خیره شد

دل ندارم روضه کاش اینجا به پایان میرسید

وای از وقتی که بر سر چشم دختر خیره شد

شاعر: مرضیه عاطفی

 

.

شب ۲۷ صفر ۹۹ حاج محمد رضا طاهری

.

متن مداحی / متن شعر / اشعار مداحی

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.

کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.

استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 رمضان 99 کلیک کنید  غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
 شعر و صوت گلچین شور 99
0