مثه عمه زینب برات جنگیدم من | متن مداحی | مهدی سلحشور

مثه عمه زینب برات جنگیدم من

مثه عمه زینب برات جنگیدم من

تو شام و تو کوفه چه چیزا دیدم من

باید برای عشقت بجنگی باید برای عشقت بمیری

باید یادگارای عشق و تو از دشمنا پس بگیری

دیگه پیر شدم از بس گفتم بیا و نیومدی

زمین گیر شدم از بس گفتم بیا و نیومدی

نیومدی النگومو بردن

نیومدی همه سیلی خوردن

نیومدی رمق از پاهام رفت

نیومدی تا سوی چشمام رفت

نیومدی نیومدی

****

گرفتم من شامو مثه روز خیبر

با بغض تو سینم با این چشمای تر

باید بپای عشقت بسوزی باید با درد دوری بسازی

باید که با فراق و جدایی خلاصه یه جوری بسازی

موهام شد سفید از بس گفتم بیا و نیومدی

قده من خمید از بس گفتم بیا و نیومدی

خوش اومدی بخواب روی زانوم

خوش اومدی بخواب آروم آروم

خوش اومدی نشو خیره بابا

خوش اومدی بریم دیره بابا

نیومدی نیومدی

****

خلاصه برگشتی گذاشتی سر رو پام

فدای اون چشمات نگا کن تو چشمام

بمیرم لبات غرق خونه مگه دخترت مرده بابا

چرا دندون تو شکسته است مگه خیزران خورده بابا

چرا صورتت این جوری پرپره وای کجا بودی

چرا موی تو غرق خاکستره وای کجا بودی

کجا بودی چقد تنها بودم

کجا بودی تو دست و پا بودم

کجا بودی بابا من که مردم

کجا بودی چقد سیلی خوردم

نیومدی نیومدی

*****

دیگه امشب سهم خودم رو میگیرم

با بوسه رو رگ هات برا تو می میرم

جدایی برا من عذابه جدایی برا من محاله

اگه بی تو بازم بمونم دیگه زنده بودن محاله

با گریه شبارو بیدارم بابا جون منو ببر

شبا رو خاکا سر میذارم بابا جون منو ببر

منو ببر عذابه تنهایی

منو ببر میترسم بابایی

بدون تو چرا هستم بابا

منو ببر دیگه خسته ام بابا

نیومدی نیومدی

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.