اشعار محرم 1401 کلیک کنید

حاج امیر کرمانشاهی – مصیبة ما اعظمها

مصیبة ما اعظمها
اشعار ماندگار

مصیبة ما اعظمها

مصیبة ما اعظمها

پیش روی چشم بچه ها

جسم تو رو دوره میکنن

پرهن کهنه تو رو پاره میکنن

مگه واسه یک کفن دعوا میشه

مگه سیصد نفر تو گودال جا میشه

مگه حالا از روی سینت پا میشه

سر و کله حرمله پیدا میشه

داره پای دشمن به خیمه وا میشه

مگه حالا از روی سینت پا میشه

لشکری میخنده به دست و پا زدنت

مادرت میبینه برهنه شد بدنت

میزدنت میزدنت

****

چه بی حساب میکُشن تو رو

بدون آب میکُشن تو رو

به اشک تو خنده میکنن

وقتی به نیت ثواب میکُشن تو رو

داره با وضو نامسلمون میبُره

تو هنوز نفس میکشی اون میبُره

روی ریگ داغ بیابون میبُره

با یه خنجر کُند رگاتو میبُره

تو دعا میکنی صداتو میبُره

نفسای مخدراتو میبُره

با عبای پاره رو نیزه بسته تو رو

واسه ی انگشتر بریده دست تو رو

دانلود صوت مداحی / تلگرام

.
شهادت امام صادق 1400 حاج امیر کرمانشاهی
.
جدیدترین دفترچه کتاب مداحی  » کلیک کنید
لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است
سایت مهجه به روزترین مرجع انتشار متن مداحی
.
Mohjat.net
.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …