شهادت امام کاظم

من و اشک و علمداری که دیگر بر نمی خیزد | متن شعر | حسن خلج

من و اشک و علمداری که دیگر بر نمی خیزد

من و اشک و علمداری که دیگر بر نمی خیزد

چه باید کرد با یاری که دیگر بر نمی خیزد

مریزید آب های بی حیا در این سرازیری

ز مشک آبرو داری که دیگر بر نمی خیزد

بیا و زخم های کهنه و نو را تماشا کن

کدامین زخم شد کاری که دیگر بر نمی خیزد

عمویی خواب رفت از خواب افتادند چشمانی

مگو حرفی ز بیداری که دیگر بر نمی خیزد

خبر آمد تمام چشم ها باران شد و بارید

ببار ای گریه جاری که دیگر بر نمی خیزد

نگاه تشنه طفلی کنار خیمه می پرسد

میان گریه و زاری که دیگر بر نمی خیزد

کنار خیمه تا ده تا شمردی بارها اما

عزیزم از چه بشماری که دیگر بر نمی خیزد

شاعر: محسن عربخالقی

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 

 گلچین  غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0