محرم 99 کلیک کنید

میری و از پشت سرت خبر نداری | متن مداحی | حمید علیمی

میری و از پشت سرت خبر نداری

میری و از پشت سرت خبر نداری

چیکار کنم با این غم بی کس و کاری

چرا به خیمه قصد اومدن نداری

برادر من

بلند شو علمدار علم رو بردار

نذار زینب تو بره کوچه بازار

نرو یار حسین علمدار حسین

تموم بعد تو عباس دیگه کار حسین

******

مادر من اومده جای مادر تو

موج خجالت میزنه چشم تر تو

غصه نخور بذار رو چادرش سرت رو

برادر من

دل مادرم ریخت دل مادرت ریخت

تا اینکه یه لشکر اومد رو سرت ریخت

رشید کربلا تن تو کم شده

ببین قد حسین ز داغت خم شده

*******

تو خیمه ها منتظرت چشم ربابه

سکینه دخترم هنوز تشنه ابه

رقیه جاش بدون تو بزم شرابه

برادر من

تو میری و راه حرم رو میبندن

تو میری و دست حرم رو میبندن

نرو غیرت الله به زینب میخندن

********

صدایی که میاد صدای هلهلست

به سمت خیمه ها نگاه حرملست

نگاه خولیه به این انگشترم

نگاه زجر دون به سمت دخترم

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
 شعر و صوت گلچین شور 99
0