می ترسم از فردای خیمه گاه | متن مداحی | حاج احمد واعظی

می ترسم از فردای خیمه گاه

می ترسم از فردای خیمه گاه

می ترسم از گودال قتلگاه

قربون سینت یه ذره بپوش

میترسم از اون چکمه سیاه

میترسم از حرفای امشبت

تو میری و بیچاره زینبت

قربون خشکی لبای خشک تو

باز داره خون میریزه از لبت

اه از لبی که نیزه میخوره

از خنجری که کند می بره

حالا نگاه من به پیرهن

حالا نگاه تو به پادره

ده روزه دارم غصه میخورم

حالا که بیشتر میشه دلهرم

میترسی از اینکه سنان پست

می ترسی از اینکه به چادرم

می ترسی از اینکه به معجرم

دستی بلند شه ای برادرم

می ترسی از اینکه نگاه کنم

یک لشکری رو در برارم

بعد از تو وای از خیمه های تو

افتاده رو خاکا لبای تو

رخصت بده چادر ببندم و

حالا برم مقتل به جای تو

می ترسم از دلشوره رباب

صحرا رو میبینه همش سراب

نا مردی ابت نمیدن و

جون میدهی بین دو نهر اب

میخوان چی کار با این گلو کنن

تو حنجرت نیزه فرو کنند

می ترسم از اینکه اگه بری

با زجر ما رو روبرو کنند

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.