فروش ویژه

ناگهان دریای خون محراب و منبر | متن شعر | محمدرضا طاهری

ناگهان دریای خون محراب و منبر را گرفت

ناگهان دریای خون محراب و منبر را گرفت

جوی خون سر چشمه ساقی کوثر را گرفت

تیغ آن ملعون به یک ضربت دو جا آمد فرود

هم علی جان داد هم جان پیمبر را گرفت

یک برادر سر به روی سینه بابا گذاشت

یک برادر نیز بر زانوی خود سر را گرفت

تکیه‌ زینب نباید متکی باشد به غیر

پس نباید بازوان این دلاور را گرفت

جامعه بعد از امیر المومنین گمراه شد

چون خدا از مردم نا شکر رهبر را گرفت

وقت رفتن سوی مسجد میخ در مانع نبود

دست زهرا بود آن که شال حیدر را گرفت

دست زهرا تا قیامت حافظ جان علیست

مثل وقتی که میان شعله ‌ها در را گرفت

وقت جان دادن علی میگفت زهرا آمده

بعد چندین سال خانه بوی مادر را گرفت

مثل زهرا که صدا زد فضه دستم را بگیر

بین بستر مرتضی هم دست قنبر را گرفت

از مصیبت های زینب گفت هنگام وداع

چند خطی روضه خواند و اشک دختر را گرفت

پیکری در قتلگاه و خنجری در دست شمر

کاش میشد تا از آن نامرد خنجر را گرفت

خواهری از روی تل دارد تماشا میکند

کاش میشد لااقل چشمان خواهر را گرفت

شاعر: آرش براری

***

یک مرتبه کم شتاب باشى خوب است

با قاعده با حساب باشى خوب است

فکر دل فاطمه نبودى اما

فکر جگر رباب باشى خوب است

شاعر: علی زمانیان

 

 

 

حاج محمد رضا طاهری / شب نوزدهم ماه رمضان ۱۳۹۹

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی کردن اشعار در سایت کتاب وبلاگ و نرم افزار به هیچ وجه مجاز نیست

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net

 فاطمیه 98  غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0