محرم 99 کلیک کنید

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی | متن شعر | حنیف طاهری

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورت اند و تو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی

مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی

چنان به نظره اول ز شخص می ببری دل

که باز می نتواند گرفت نظره ثانی

تو پرده پیش گرفتی ز اشتیاق جمالت

ز پرده ها به درافتاد راز های نهانی

بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد

تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت

ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی

مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان

که پیر داند مقدار روزگار جوانی

تورا که دیده ز خواب و خمار باز نباشد

ریاضتِ من شب تا سحر نشسته چه دانی

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو میروی به سلامت سلام من برسانی

سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد

اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

شاعر: سعدی

.

شهادت حضرت رقیه شب ۵ صفر ۹۹ کربلایی حنیف طاهری

.

متن مداحی / متن شعر / اشعار مداحی

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.

کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.

استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
 شعر و صوت گلچین شور 99
0