هی داره باباشو صدا میزنه

هی داره باباشو صدا میزنه

هلهله ها بیشتر و بیشتر میشن

تا ناله وا عطشا میزنه

این آقا که خونشه قتلگاهش

خوبی و مهربونیشه گناهش

گم شده تو صدای دف زدن ها

بی رمق بس که صدای آهش

برات بمیرم

****

نای نفس زدن تو حنجرش نیست

دیگه توونی توی پیکرش نیست

موقع احتضارشه بمیرم

حتی یه مَحرَمَم بالا سرش نیست

جواد اهل بیت که از پا افتاد

تیره شد آسمون شهر بغداد

شبیه جد بی سرش آقامون

تو بی کسی با لب تشنه جون داد

برات بمیرم

****

کاش اُم فضل قد یه جو حیا داشت

به این آقای با وفا وفا داشت

داغ دل فاطمه رو تازه کرد

با ظلمی که به همسرش روا داشت

کاشکی تو حجره یه پیاله آب بود

یا آب دادن به تشنه لب ثواب بود

کاشکی به جای اُم فضل تو خونش

خانوم دلسوزی مثه رباب بود

برات بمیرم

****

اسم رباب اومد فضا عوض شد

گریز روضه بی هوا عوض شد

اونقدر نشست صبح تا غروب تو افتاب

که رنگ چهرش به خدا عوض شد

حرف عطش حرف گلو و تیره

کم کم باید نفس هامون بگیره

امشب بیاین برا رباب بسوزیم

چهل روز دیگه شیرخوارش میمیره

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net