چه به خونم بکشانی چه به خاکم بنشانی | متن شعر | مهدی اکبری

چه به خونم بکشانی چه به خاکم بنشانی

چه به خونم بکشانی چه به خاکم بنشانی

نه من آنم برنجم نه تو آنی که برانی

پیش از آنی که خدا خلق کند جان و تنم را

عهد بستی که بیایی و دلم را بستانی

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

نکند فرق به حالم چه بخوانی چه برانی

هرگز آن قدر ندارم که شوم خاک قدومت

مگرم خاک غلامان در خویش بخوانی

به هوای تو هوائی نشود گرد وجودم

مگر آن روز که از چنگ هوایم برهانی

همه جا صحبت آتش به لبم هست و خموشم

کرمی کن که شراری به وجودم بفشانی

چند در محفل عشقت ببرم رشک به مستان

شود آیا که از این باده مرا هم بچشانی

ای نسیم سحری جان منت بدرقه ره

که به آرامگه یار سلامم برسانی

میثم از خصم توان زهر ستانیدن و خوردن

دوری از دوست نشاید نتوانی نتوانی

شاعر: استاد سازگار

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net